هر اثر موجود در موزه، سندی از تلاش انسان در مسیر شناخت، خلاقیت و تکامل اجتماعی است؛ از اینرو حفاظت از موزهها، به معنای پاسداری از حافظه جمعی بشر است.
اما در دوران جنگ، این مأموریت حیاتی با تهدیدی جدی روبهرو میشود. جنگها همواره با تخریب، غارت و نابودی زیرساختهای فرهنگی همراه بودهاند و موزهها به دلیل دارا بودن آثار ارزشمند، بیش از دیگر نهادهای فرهنگی در معرض آسیب قرار دارند. ضرورت حفاظت از موزهها در دوران جنگ، تنها به حفظ اشیای تاریخی خلاصه نمیشود؛ بلکه به معنای دفاع از هویت ملی، تاریخ مشترک و پیوندهای فرهنگی میان ملتهاست.
در بسیاری از منازعات، طرفهای درگیر از تخریب نمادهای فرهنگی بهعنوان ابزاری برای تضعیف روحیه دشمن و نابودی نشانههای هویتی او استفاده کردهاند. نمونههای تاریخی فراوانی از غارت و نابودی موزهها وجود دارد؛ از جمله در جنگ جهانی دوم که صدها هزار اثر هنری غارت شدند یا در بمبارانها از بین رفتند.
این اقدامها نهتنها زیان مادی به دنبال داشت، بلکه یک آسیب روانی و هویتی جبرانناپذیر بر جای گذاشت. در حقیقت، هدف قرار دادن میراث فرهنگی، تلاشی سیستماتیک برای محو کردن تاریخ یک ملت و سلب اعتبار از وجود تاریخی آن است.
رضا دبیرینژاد؛ رئیس موزه هنرهای معاصر تهران
این نوع از «جنایت فرهنگی» که سازمان ملل از آن بهعنوان «پاکسازی فرهنگی» یاد میکند، در دهههای اخیر در مناطقی همچون سوریه، عراق و یمن بهوضوح مشاهده شده است، جایی که آثار باستانی، چه به دست گروههای افراطی و چه در جریان عملیات نظامی، به طور هدفمند نابود شدند تا ریشههای هویتی مردم تضعیف شود.
ضرورت دوم، بُعد حقوقی و اخلاقی دارد. جامعه بینالملل با درک این خطر، کنوانسیونهایی نظیر کنوانسیون لاهه را برای حفاظت از اموال فرهنگی در درگیریهای مسلحانه (۱۹۵۴) تدوین کرده است. این کنوانسیون که بسیاری از کشورها آن را پذیرفتهاند، دولتها را ملزم میکند در زمان صلح برای ایمنسازی آثار خود برنامهریزی کنند و در زمان جنگ، از هدف قرار دادن موزهها و اماکن فرهنگی که با علامت مشخصه آبی و سفید از سایر نقاط متمایز شدهاند، خودداری کنند. اجرای این تعهدات، نهتنها یک الزام قانونی است، بلکه نشاندهنده احترام یک دولت به اصول تمدنی جهانی و تعهد به ارزشهای فراملی است.
ایمنسازی فیزیکی موزهها خود یک چالش بزرگ و حیاتی است. حفاظت از گنجینههای موزهای نیازمند یک طرح عملیاتی پیچیده است که باید پیش از وقوع درگیریها آماده شود. همان طور که در تجربههای اخیر برخی کشورها - مانند جمعآوری و انتقال هزاران شیء به «مخازن امن» - دیده شده، برنامهریزی برای انتقال سریع و ایمن آثار شکننده مستلزم تخصص، منابع مالی و مکانهای ذخیرهسازی مناسب و محرمانه است. این مکانها باید در برابر بمباران، آتشسوزی و رطوبت مقاوم باشند. برای اشیای بسیار بزرگ و غیر قابل انتقال، انجام اقدامهایی نظیر ساخت پناهگاههای زیرزمینی موقت، مستحکمسازی دیوارها و استفاده از پوششهای ضدانفجار ضروری میشود. همچنین آموزش کارکنان موزه برای واکنش سریع و صحیح در شرایط بحران، بخش جداییناپذیر این طرحهاست.
در نهایت، حفاظت از موزهها در دوران جنگ، یک عمل دفاعی در برابر فراموشی است. جنگها ماهیتاً موقتی و زودگذرند، اما تخریب فرهنگی میتواند تأثیرات مخرب خود را برای قرنها بر جای بگذارد. موزهها پس از پایان جنگ میتوانند بهعنوان نمادهای مقاومت، بازسازی و پیوند مجدد جامعه عمل کنند. هر اثر تاریخی، فارغ از ارزش مادی، یک روایتگر صامت از گذشته است که میتواند در بازسازی روحیه جمعی و بازتعریف هویت پس از بحران، نقشی محوری ایفا کند؛ بنابراین حفاظت از موزهها نهتنها یک وظیفه ملی در قبال گذشته، بلکه یک تکلیف بینالمللی برای حفظ آنچه انسان را انسان میسازد، یعنی حافظه، هویت و تمدن است.
در گفتوگو با رضا دبیرینژاد، کارشناس موزهداری و رئیس موزه هنرهای معاصر تهران به بررسی وضعیت فعلی موزهها برای مواجهه با شرایط بحرانی همچون جنگ پرداختیم که در ادامه میخوانید.
طبق قوانین بینالمللی، موزهها باید دارای نشان شناسایی بینالمللی آبیرنگ باشند تا در زمان جنگ از آسیب در امان بمانند. آیا موزههای ما این نشان را دارند؟
نشان شناسایی بینالمللی که شما اشاره کردید، مثل پرچم عمل میکند و موزهها در شرایط بحرانی میتوانند از آن استفاده کنند. این نشان اختصاص به گروه خاصی ندارد و هر مرکز فرهنگی یا تاریخی که ارزش میراثی دارد، میتواند از آن بهره ببرد. مثلاً در جنگ ۱۲روزه، موزه ملی ایران از این پرچم استفاده کرد، هرچند بسیاری از مراکز دیگر چنین نکردند.
واقعیت این است دشمنانی که هدفمند حمله میکنند، چندان به قوانین بینالمللی پایبند نیستند. همان طور که میبینیم در جنگها حتی زنان و کودکان هم آسیب میبینند؛ بنابراین، اگرچه رعایت این قوانین مهم است، اما در عمل گاهی تأثیر محدودی دارد.
در مورد نشان آبی نیز باید توجه داشت این نشان بیشتر در شرایط درگیری زمینی کارآمد است، یعنی زمانی که نیروها در میدان نبرد بتوانند از نزدیک مکانها را تشخیص دهند، اما در جنگهای امروزی که با موشک یا پهپاد انجام میشود، این نشانهها عملاً کارکرد محدودی دارند. با این حال من تأکید میکنم رعایت قوانین و اصول بینالمللی همچنان ضروری است تا بهانه از دست کسانی که به دنبال تخریب وجهه ما هستند، گرفته شود.
در عین حال باید در داخل کشور نیز احتیاط کنیم. گاهی عدهای از داخل ممکن است به دلایل مختلف، آگاهانه یا ناآگاهانه، تخریب یا سوءاستفاده کنند؛ بنابراین در تدوین طرحهای پدافند غیرعامل موزهها باید هم جنبههای ایمنی و هم جنبههای اجتماعی و روانی را در نظر بگیریم تا حساسیت غیرضروری نسبت به آثار ایجاد نشده و توجه منفی جلب نشود.
هدف این است که نفایس فرهنگی در مکانهای امن نگهداری شود و مسیرهای نفوذ به حداقل برسد.
برای آمادگی پیش از وقوع جنگ، معمولاً اقداماتی همچون تقویت فیزیکی ساختمان و انتقال اشیا به مکانهای امن ضروری است. آیا موزههای ما چنین اقدامهایی را انجام دادهاند؟
بله، در دوره جنگ ۱۲روزه و همین بحرانهای اخیر، تقریباً همه موزهها اقدامهای پیشگیرانه را انجام دادند. آثار ارزشمند جمعآوری و در مکانهای امنتری نگهداری شدند، مسیرهای دسترسی محدود و نیروهای حفاظتی تقویت شدند.
پس از آن جنگ، جلسات مدیریت بحران و پدافند غیرعامل برگزار شد تا هر موزه برای خود چکلیست ایمنی و طرح مدیریت بحران تهیه کند. البته کارهای زیربنایی زمانبر است و در کوتاهمدت نمیتوان همه چیز را ایدهآل کرد، اما موزهها در حد توان سعی کردند واقعبینانه شرایط را مدیریت کنند و از روشهای عملی برای کاهش خطر بهره گیرند.
آیا کارکنان موزهها آموزشهای لازم برای مدیریت بحران و پیشگیری از آسیب را دیدهاند؟
در همه موزهها نمیتوانم با قاطعیت بگویم که انجام شده، اما میدانم بسیاری از آنها دورههای ضمن خدمت در زمینه بحران و حفاظت برگزار کردهاند. پس از ابلاغ بخشنامههای مربوط، سازمانهای متولی موظف شدند طرح مدیریت بحران خود را تدوین، تجهیزات لازم را تهیه و آموزشهای اولیه را برای کارکنان فراهم کنند. این آموزشها برای گروههای مختلف متفاوت بود؛ جمعداری و کارشناسان اموال موزهها درباره نحوه جابهجایی و حفاظت آثار، نیروهای حفاظتی درباره ایمنی فیزیکی و امنیت هنگام بحران، مدیران موزهها درباره برنامهریزی اجرایی و تصمیمگیری در شرایط اضطراری. بهطور کلی، این بحرانها با وجود دشواری، به موزهها تلنگری جدی زد تا خود را از نظر آمادگی تقویت کنند.
آیا موزههای ما در برابر حملات شیمیایی یا شوکهای لرزشی ناشی از انفجار مقاومت کافی دارند؟
من متخصص سازه نیستم، اما بهطور کلی باید گفت موزههای ما بسیار متنوعاند. مثلاً موزه آبگینه در بنایی تاریخی قرار دارد، در حالی که موزه ملی ایران در ۹۰ سال پیش با مصالح قدیمی ساخته شده است. از سوی دیگر موزههایی چون موزه دفاع مقدس یا موزههای منطقهای جدید با سازههای مدرن و مقاومتری ساخته شدهاند، بنابراین نمیتوان گفت همه مقاومت یکسانی دارند. موزههای تاریخی طبیعتاً آسیبپذیرترند، بهویژه در برابر زلزله یا انفجار نزدیک. پیشنهاد من این است که متخصصان سازه بازدیدهای تخصصی انجام داده و به تفکیک درباره استحکام هر موزه نظر دهند.
باید توجه کرد که بسیاری از موزههای ما در مناطق مسکونی یا نزدیک مراکز حساس قرار دارند. مثلاً موزههای آستان قدس در کنار حرم مطهر رضوی یا موزههای بانکها در مجاورت تأسیسات بانکی هستند. همه این عوامل در ارزیابی میزان خطر مؤثر است. در نهایت، دانش ما برای پیشگیری است؛ یعنی تلاش کنیم پیشاپیش تمهیدات لازم را بیندیشیم تا بعدها حسرتی باقی نماند. با این حال، موزهها ذاتاً برای روزهای آرام و بازدید مردم ساخته شدهاند نه برای شرایط بحرانی و همین نکته چالش اصلی ماست.
کنوانسیونهای بینالمللی چه قوانینی برای حفاظت از موزهها در زمان جنگ دارند؟
به طور کلی قوانین بینالمللی برای حفاظت از موزهها در جنگ سه هدف اصلی را دنبال میکنند که شامل «پیشگیری از تخریب یا استفاده نظامی از مکانهای فرهنگی»، «ممنوعیت قاچاق یا انتقال آثار فرهنگی» و «امکان پیگرد قانونی عاملان تخریب در سطح بینالمللی» میشود.




نظر شما