برای شنیدن قصه بانوی خادمیار حرم مطهر رضوی باید سالها به عقب برگشت؛ به روزهایی که هنوز مشهد، مقصد همیشگی زندگی نبود. خانم جعفری، پژوهشگر و دبیر ریاضی ناحیه یک مشهد مقدس، متولد تهران است. او پس از مهاجرت به مشهد در دوران نوجوانی، مسیر تازهای از زندگی خود را در شهری آغاز کرد که تا پیش از آن، تنها مقصد زیارت برایشان بود. خانم جعفری در آن زمان نوجوانی بود که تازه معنای این تغییر بزرگ را درک میکرد؛ اما این جابهجایی سرآغاز پیوندی عمیقتر با حرم مطهر رضوی شد؛ پیوندی که بعدها مسیر زندگیاش را شکل داد.
آغاز رسمی مسیری که سالها در دل شکل گرفته بود
سالهای اقامت خانم جعفری در مشهد با تحصیل، کار و شکل گرفتن تدریجی زندگی حرفهایاش همراه بود، اما یک خواسته از همان کودکی در دلش باقی مانده بود؛ خادم شدن در حرم مطهر امام رضا(ع). آرزویی که ساده به نظر میرسید، اما در عمل، ضوابط اداری، شرط سنی و وضعیت تأهل، بارها مسیر رسیدن به آن را دشوار کرد. هر بار که برای نامنویسی اقدام میکرد، پاسخها منفی بود، اما این درِ بسته، او را از خواستن بازنداشت. تحصیل را ادامه داد، کارشناسی و سپس کارشناسی ارشد گرفت و دبیر ریاضی شد، اما خادمی همچنان در فهرست آرزوهایش باقی ماند؛ خواستهای که هر بار در زیارتها، بیصدا در دل تکرار میشد.
نقطه عطف این مسیر، بیهیچ برنامهریزی قبلی و در قالب یک اتفاق ساده رقم خورد. خانم جعفری روایت میکند که یک روز، وقتی در گوشهای از حرم مطهر به همراه شاگردش نشسته و مشغول تمرین و درس بوده، شهید رئیسی از کنارشان عبور میکند؛ درست در لحظهای که خانم جعفری در حال گفتن از آرزوی چندین سالهاش یعنی خدمت در حرم مطهر بود. مدتی بعد، پیامکی برای او ارسال شد؛ پیامکی با محتوای مراجعه به یکی از اتاقهای حرم مطهر. پیامکهایی که در ابتدا جدی گرفته نشد و حتی چند هفته بیپاسخ ماند، تا آنکه کنجکاوی، او را به اتاق ۱۰۷ کشاند. در آن اتاق، بدون تشریفات مرسوم و مراحل طولانی اداری، با پرسشی ساده روبهرو شد: «چرا این مدت سر خدمت نیامدهاید؟» همان جا بود که فهمید روند خادمی برایش آغاز شده است. آن روز عید غدیر بود و نخستین روز خدمت، مصادف با این عید فرخنده بود. خودش آن روز را این گونه توصیف میکند: «هنوز باورم نمیشد. فکر میکردم اشتباهی شده، اما انگار امام رضا(ع) خودش راه را باز کرده بود». آن روز، آغاز رسمی مسیری بود که سالها در دلش شکل گرفته بود؛ مسیری که از انتظامات صحن و حریم شروع شد و در ادامه، به حوزههای متنوعتری از خدمت در حرم منور رضوی انجامید.
از انتظامات صحن و حریم تا حرمشناسی
خدمت خانم جعفری از انتظامات صحن و حریم آغاز شد؛ بخشی که بیش از هر چیز، نظم، دقت و مواجهه مستقیم با زائر را میطلبد. نخستین شبهای خدمت، با اضطراب و مسئولیت همراه بود؛ بهویژه زمانی که با آموزشی کوتاه، در صحنهای شلوغ حرم مطهر جانمایی شد. اما همین مواجهههای اولیه، نقطهای تازه در نگاه او به خادمی ایجاد کرد. شبی در صحن انقلاب، پرسش ساده اما غیرمنتظره یک زائر نوجوان مسیر ذهنی او را تغییر داد؛ پرسشی درباره کاشیهای فیروزهای حرم مطهر و اینکه کدام صحن بیشترین جلوه این رنگ را دارد. خانم جعفری پاسخ روشنی نداشت و همان شب تصمیم گرفت دیگر هیچ پرسشی بیپاسخ نماند. این اتفاق، جرقه علاقهمندی او به «حرمشناسی» شد؛ دانشی که بعدها به یکی از محورهای اصلی خدمتش تبدیل شد. مطالعه نقشهها، کتابها، اطلسهای حرم و یادداشتبرداریهای دقیق، بخشی از برنامه روزانهاش شد. او در مدت قابل توجهی مسیرها و فضاهای حرم مطهر را شناخت و تاریخچه صحنها، ایوانها و بخشهای مختلف را هم آموخت. همین تلاشها سبب شد تا سرکشیک محترم وقت، ایشان را بهعنوان مسئول آموزش انتخاب کند؛ مسئولیتی که او را دوباره به نقش معلمیاش بازمیگرداند.
تجربه بخشهای مختلف خدمت
مسیر خادمی خانم جعفری به انتظامات صحن و حریم محدود نماند و همزمان با فراخوان خادمیاری در دانشگاه فردوسی در بخش نعیم رضوان مشغول به خدمت شد و حضور در انتظامات صحن و حریم را به عنوان کشیک مضاعف انتخاب کرد. پس از مدتی، با وجود محدودیتها و شرایط خاص، وارد بخش کفشداری شد؛ بخشی که ارتباطی نزدیک و مستقیم با زائر دارد. نخستین کشیک کفشداری او مصادف با عید قربان بود؛ در کنار این تجربهها، فعالیت او با انتقال از نعیم رضوان به مجموعه «نسیم رضوان» آغاز شد؛ بخشی که در آن زمان در حال شکلگیری بود و به نیروهای پیگیر و خلاق نیاز داشت. خانم جعفری با سابقه آموزشی و نظم کاریاش، در کنار مسئولان در ساماندهی کارگروهها نقش فعالی ایفا کرد. حضور مستمر در حرم منور، در کنار تدریس در مدرسه موجب شد بیشتر روزهای هفته را میان کلاس درس و صحنهای حرم مطهر بگذراند.
نقطهای تازه در مسیر خادمی
با گسترش فعالیتها و تغییر ساختارها، امکان حضور همزمان در چند بخش خدمت فراهم نبود. خانم جعفری در نهایت، با آگاهی، مسیر تخصصی خود را برگزید؛ مسیری که کمتر دیده میشد اما تأثیرش گستردهتر بود. ورود به حوزه اطلاعرسانی و رسانه در نسیم رضوان، فصل تازهای از خادمی او را رقم زد؛ فصلی که خدمت را از میدانهای فیزیکی به فضای ارتباطی و رسانهای گسترش میداد. این انتخاب به معنای فاصله گرفتن از خدمت نبود؛ بلکه شکلی دیگر از همان تعهد قدیمی بود و حالا در قالبی نو ادامه پیدا میکرد. ورود خانم جعفری به حوزه اطلاعرسانی و رسانه در مجموعه نسیم رضوان، نقطهای تازه در مسیر خادمی او بود. این بار، مواجهه با زائر پشت صفحه تلفن همراه، وبلاگ و پشتیبانی تلفنی نسیم رضوان اتفاق میافتاد. پاسخ به پرسشهای پرتکرار زائران درباره مهمانسرا و غذای حضرت، فرایند عقد در حرم مطهر رضوی، استراحت شبانگاهی و... نیازمند دقت، صبوری و وحدت رویه بود؛ چیزی که او با وسواس حرفهای پی گرفت. دستهبندی پرسشها، تدوین پاسخهای دقیق و یکسان و انتقال آنها به بسترهای رسمی نسیم رضوان، بخشی از فعالیت روزانهاش شد. او میگوید مهمترین اصل در این بخش، «ارائه پاسخ درست و دقیق» است، حتی اگر پرسش بارها و بارها تکرار شود. پاسخگویی مستمر مجازی از ساعت ۸ صبح تا ۲۰ شب و پیگیری بیوقفه پیامها، بخشی از مسئولیتی بود که داوطلبانه پذیرفت.
روزهایی که حرم مطهر بسته بود
در میان سالهای خدمت، خاطراتی ثبت شده که از جنس روایتهای شخصی و ناگفتهاند. البته خاطرات خدمت خانم جعفری بدون اشاره به روزهای کرونا کامل نمیشود. روزهایی که برای نخستین بار در تاریخ معاصر، درهای حرم مطهر امام رضا(ع) بسته شد. او که سالها برنامه زندگیاش را با دیدن گنبد تنظیم کرده بود، این دوری را سختترین بخش خدمتش میداند. هر روز به همراه یکی از دوستانش، پشت درهای بسته ورودی بابالرضا(ع) حرم مطهر رضوی مینشست. اما در همان روزها، اتفاقی متفاوت رقم خورد. گروهی معدود از خادمان فعال، برای حضور کوتاهمدت در حرم منور انتخاب شدند و خانم جعفری یکی از آنها بود. ورود به حرم خالی از زائر، با جمعی هشتنفره و در زمانی محدود، تجربهای بود که هنوز با اشک از آن یاد میکند. «حرم خالی، شبیه هیچ کدام از شبهای شلوغ نبود؛ هم سنگین بود، هم شیرین».
زیباترین خاطرهای که در دوران خدمت ثبت شد
خانم جعفری، دوم بهمن ماه ۱۴۰۳ را بهعنوان بهترین روز خدمت عمر خود در خاطر دارد؛ روزی که با دریافت پیامکی از سوی اداره اطلاعرسانی حرم مطهر رضوی، برای حضور در مراسمی معنوی در رواق حضرت معصومه(س) دعوت شد. حضوری که سرآغاز برآورده شدن یکی از آرزوهای دیرینهاش بود؛ چراکه پس از مراسم، توفیق تشرف به سرداب حضرت(ع) نصیبش شد، مکانی مقدس که سالها در انتظار دیدارش بود. او روایت میکند که از نخستین روزهای آشنایی قلبیاش با امام رضا(ع)، دو آرزو را در دل میپروراند؛ نخست، تشرف به سرداب نورانی حضرت(ع) و دوم، آمدن امام رضا(ع) در شب اول قبرش. آن گونه که خود امام رضا(ع) فرمودهاند: «هر کس مرا در این فاصله دوری که دارم زیارت کند روز قیامت سه جا به فریادش میرسم و او را از شدت آن سه مورد آسوده میکنم: هنگامی که نامههای اعمال به دست راست یا چپ تحویل داده میشود، هنگام سنجش اعمال و هنگام عبور از پل صراط».
رابطهای که به زبان نمیآید
رابطه خانم جعفری با امام رضا(ع) بیش از آنکه به گفتوگو شباهت داشته باشد، به یک «همراهی» نزدیک و بیریا شبیه است. مثل دختری که صبح زود وارد حرم مطهر میشود قلبش پر از حرفهای ناگفته است و از دل امام رئوف(ع) آرامش میگیرد. این رابطه نه از جنس کلمات است نه از جنس وعدهها؛ بلکه از جنس حضور است. حضور در لحظات سخت و ساده، در فصول سرد و گرم و در آرامش و اضطراب. مسیر زندگی خانم جعفری هیچ گاه به خطی مستقیم کشیده نشده است و او خدمت را به عنوان سبک زندگیاش میداند.






نظر شما