در دعای روز یازدهم ماه مبارک رمضان می خوانیم: «اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَیَّ فِیهِ الإِحْسَانَ، وَکَرِّهْ إِلَیَّ فِیهِ الْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ، وَحَرِّمْ عَلَیَّ فِیهِ السَّخَطَ وَالنِّیرَانَ، بِعَوْنِکَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ» «خدایا، در این روز نیکی و کار خیر را در دل من دوستداشتنی کن، و گناه و نافرمانی را در نظر من ناپسند و نفرتانگیز گردان. مرا از خشم خود و از آتش دوزخ دور بدار، به یاریِ تو، ای فریادرسِ دادخواهان» این دعا، که از دعاهای مأثور ماه مبارک رمضان است، تصویری فشرده اما عمیق از تربیت الهی انسان ارائه میدهد و میتوان آن را نقشهای برای ساماندهی درون، اصلاح رفتار و جهتدهی اراده دانست. ساختار دعا بهگونهای است که از «دل» آغاز میشود، به «کنش و رفتار اخلاقی» میرسد و در نهایت، به «سرنوشت اخروی» ختم میگردد؛ و همین ترتیب، منطق درونی آن را روشن میسازد. در گفتوگو با هادی رستگار مقدم ؛ دکترای فلسفه و کلام اسلامی و مدرس؛ نگاهی به آموزههای عمیق این دعا خواهیم داشت.
احسان شیوهای از بودن
در فراز نخست، «اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَیَّ فِیهِ الإِحْسَانَ»، درخواست اصلی نه انجام احسان، بلکه محبوبشدن احسان در جان انسان است. این نکته، ظریف و بنیادین است؛ زیرا بسیاری از اعمال نیک ممکن است از سر عادت، فشار اجتماعی، یا حتی مصلحتسنجی انجام شوند، بیآنکه ریشه در محبت درونی داشته باشند. دعا در اینجا بر تحول باطنی تأکید میکند و از خدا میخواهد که گرایش قلبی انسان را بهسوی نیکی تغییر دهد. احسان، در این افق، صرفاً یک رفتار اخلاقی نیست، بلکه شیوهای از بودن است؛ حالتی که در آن، انسان خیر را نه از سر تکلیف خشک، بلکه با میل و رغبت درونی برمیگزیند. چنین احسانی پایدار است، زیرا بر اجبار متکی نیست، بلکه از درون تغذیه میشود.
در مسیر دوری از خشم الهی
در برابر این درخواست، فراز دوم قرار میگیرد: «وَکَرِّهْ إِلَیَّ فِیهِ الْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ». همانگونه که نیکی نیازمند محبوبشدن است، بدی نیز تنها با نهی بیرونی از میان نمیرود. انسان ممکن است از گناه پرهیز کند، اما همچنان دلبسته آن باشد، و این حالت، زمینه بازگشت و لغزش را همواره زنده نگه میدارد. مؤمن در این بخش از دعا از خدا میخواهد که فسق و عصیان را در چشم و دل انسان ناپسند و منفور گرداند. فسق، خروج آگاهانه از مسیر الهی است و عصیان، سرپیچی همراه با عناد یا غفلت؛ و نفرت قلبی از این دو، نشانه آن است که معیارهای ارزشی انسان دگرگون شده و گناه دیگر جذابیت پیشین را ندارد. در این سطح، اخلاق به درون انسان نفوذ کرده و به بخشی از هویت او بدل شده است.
پس از اصلاح حب و بغض درونی، دعا به پیامد نهایی اعمال میپردازد: « وَحَرِّمْ عَلَیَّ فِیهِ السَّخَطَ وَالنِّیرَانَ». سخط الهی و آتش، در اینجا تنها مجازات اخروی نیستند، بلکه نماد قطع رابطه انسان با رحمت و رضای خداوند بهشمار میآیند. کسی که احسان را دوست بدارد و از فسق بیزار باشد، بهطور طبیعی در مسیری قرار میگیرد که او را از خشم الهی دور میکند؛ بااینحال، دعا نشان میدهد که حتی این مسیر نیز بدون لطف الهی تضمینشده نیست. ازاینرو، بنده از خدا میخواهد که او را در پناه خود نگاه دارد و راههای سقوط نهایی را بر او حرام گرداند؛ یعنی نهفقط او را ببخشد، بلکه اساساً زمینه گرفتارشدن در خشم و عذاب را از او بگیرد.
پناه نهایی درماندگان
پایان دعا با تعبیر «بِعَوْنِکَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ» همه مطالب پیشین را به یک حقیقت بنیادین بازمیگرداند: انسان، در تحول اخلاقی و نجات معنوی، مستقل و خودبسنده نیست. محبت به احسان، نفرت از گناه و دوری از سخط و نار، همگی نیازمند عون و کمک و اذن الهیاند. خداوند در این دعا، بهعنوان پناه نهایی درماندگان معرفی میشود؛ یعنی حتی کسی که در مسیر اصلاح است، باید خود را محتاج یاری دائمی او بداند. این فراز، مانع شکلگیری غرور اخلاقی میشود و یادآور آن است که رشد معنوی، بیش از آنکه محصول توان انسان باشد، ثمره اتصال آگاهانه و فروتنانه به سرچشمه رحمت الهی است.
در مجموع، این دعا، برنامهای جامع برای تربیت انسان ارائه میدهد: اصلاح دل، جهتدهی اراده، پالایش رفتار و تضمین عاقبت. مخاطب آن نه عارف خاص، بلکه عموم مردماند؛ هر کسی که میخواهد نیکی را دوست بدارد، از گناه دل بکند و با اتکای به خدا، راهی مطمئن بهسوی سلامت دنیا و آخرت بپیماید.
نسخهای برای اصلاح بیرون و دورن
سخن پایانی آنکه این دعا، در منطق تربیتی خود، الگویی بنیادین برای شکلدهی انسان و جامعه ارائه میدهد که از «تحول در حب و بغض» آغاز میشود و به «سامانیافتگی کنش و سرنوشت» میانجامد. در سطح فردی، با دگرگونی گرایشهای درونی، ارادهای پایدار و اخلاقی میسازد که نیکی را از سر میل و گناه را از سر نفرت وامینهد. در سطح اجتماعی، چنین فردی منشأ رفتارهای احسانمحور، مسئولانه و بازدارنده از فساد میشود و اخلاق، بهجای اجبار بیرونی، به سرمایهای درونی و خودکنترلکننده بدل میگردد. در افق فرهنگی و سیاسی نیز، این دعا یادآور آن است که اصلاح ساختارها بدون اصلاح دلها ناپایدار است و هیچ نظام تربیتی یا اجتماعی، بدون تواضع در برابر نیاز دائمی به عون الهی، از لغزش و سخط مصون نخواهد بود.






نظر شما