این روزها برخورد میان سیاست جهانی و فوتبال، از یک همزمانی ناخوشایند به یک درهمتنیدگی فعال تبدیل شده است. با تشدید تنشها میان ایالات متحده و ایران و گسترش حملات پهپادی و بمبارانها در خاورمیانه، نزدیکی ناراحتکننده ورزش و جنگ دیگر فقط یک اتفاق نیست. ایالات متحده، یکی از میزبانان جام جهانی تابستان امسال، درگیر اقدام نظامی علیه یکی از تیمهای حاضر در این رقابتها شد. تناقض این قضیه آشکار است، یعنی کشوری میزبان که کشور یکی از شرکتکنندگان مسابقات را بمباران میکند، در حالی که نهاد حاکم بر فوتبال چنان رفتار میکند که گویی این نمایش بزرگ اصلاً وجود ندارد.
در گذشته نیز ورزش در کنار آشوبهای ژئوپلیتیک جریان داشته است. بریتانیا در سال ۱۹۶۶ همزمان با درگیریهای استعماری میزبان جام جهانی بود و روسیه در سال ۲۰۱۸ پیش از مواجهه با انزوای ورزشی به دلیل حمله به اوکراین، این مسابقات را برگزار کرد. با این حال وضعیت کنونی متفاوت به نظر میرسد، زیرا همسویی آشکار رهبری فیفا با قدرت سیاسی آمریکا قابل مشاهده است. فیفا به ریاست جیانی اینفانتینو، به جای حفظ بیطرفی اصولی، مشتاق نشان داده است که با رئیسجمهور دونالد ترامپ همراهی کند؛ آن هم زمانی که دولت او دامنه اقدامات نظامی برونمرزی را گسترش داده است.
نمادگرایی در قلب این انتقاد قرار دارد. فیفا نهتنها به ترامپ «جایزه صلح» اعطا کرد، بلکه عملاً چنین جایزهای را برای او ابداع و این تملق سیاسی را در پوشش زبان اتحاد عرضه کرد. در کنار آن، اعلام پروژه ساخت زمینهای کوچک فوتبال در غزه، با تصاویری از ویرانی، بهعنوان اقدامی بشردوستانه معرفی شد، اما برای بسیاری بیشتر شبیه نوعی تطهیر وجدان از طریق روابط عمومی به نظر رسید بهویژه در حالی که اسرائیل همچنان در فوتبال بینالمللی حضور دارد و زیرساختهای غزه ویران میشود. تضاد میان جامهای طلایی و شهرهای ویران، اتهام شستوشوی افکار عمومی را پررنگتر میکند.
اساسنامه فیفا بر بیطرفی سیاسی تأکید دارد. با این حال نمایشهای عمومی نزدیکی به قدرت حضورهای تشریفاتی، تمجیدهای متقابل و نمادهای پرزرقوبرق تصویری از نهادی ارائه میدهد که بیش از استقلال، به نفوذ گرایش دارد. منتقدان معتقدند فوتبال به ابزاری برای مدیریت تصویر تبدیل شده و میتواند اقدامات بحثبرانگیز اجرایی را نرمتر یا از کانون توجه خارج کند. جام جهانی، بهعنوان یکی از بزرگترین نمایشهای جهان، دقیقاً همان صحنهای است که مرز میان دیپلماسی و تبلیغات را محو میکند.
اکنون پرسشهایی مطرح است که مشارکت ایران در جام جهانی در شرایط جنگ و محدودیتهای سفر نامطمئن است و مقررات فیفا اختیار گستردهای برای تصمیمگیری در شرایط فوقالعاده به مدیران میدهد. احتمالاً راهحلی میانه پیدا خواهد شد؛ منافع تجاری و سیاسی آنقدر گسترده است که لغو مسابقات بهسادگی قابل تصور نیست. این تورنمنت باید برگزار شود.فوتبال همواره مدعی بوده فراتر از سیاست میایستد و زبان مشترک جهانی است. اما این لحظه نشان میدهد که نمایش تا چه اندازه میتواند در خدمت قدرت قرار گیرد. پول نقش اصلی را ایفا میکند، مسابقات ادامه مییابد و مدیران در تالارهای مجلل گرد هم میآیند، در حالی که در جایی دیگر موشکها فرود میآیند. مسئولیت مستقیم جنگ بر دوش رهبران فوتبال نیست، اما نزدیکی، تأیید و تصویرسازی هم بیهزینه نیست. تاریخ ممکن است این دوره را نه صرفاً بهعنوان خطای حوزه روابط عمومی نهاد فیفا، بلکه بهعنوان نمونهای تعیینکننده از درهمتنیدگی ورزش جهانی با سازوکار قدرتی که ادعا میکند تنها نظارهگر آن است و نقشی در آن ایفا نمیکند، داوری کند.
نویسنده: بارنی رونی- گاردین





نظر شما