به گزارش قدس آنلاین، سید علی احمدی، تهیهکننده سینما گفت:
موشک روی مدرسه میافتد و بعد از آن، خیابانها دوباره شلوغ میشوند، خبرها عوض میشوند، زندگی بهظاهر ادامه پیدا میکند... اما چیزی دیگر مثل قبل نخواهد بود: وجدان ما.
شیشهها میریزد، موج انفجار، تنهای نحیف و کوچکشان را میلرزاند و زندگی، در یکلحظه، به دردی بیپایان تبدیل میشود. در همین لحظه، ما کجا ایستادهایم؟ کنار کودکان؟ یا پشت تحلیلها و مصلحتاندیشیهای سیاسی؟
عدهای از فاصلهای امن، مرگشان را تماشا میکنند و پیش از آنکه دلشان بلرزد، از خود میپرسند: الان باید چه موضعی بگیرم؟ همین مکثهای حسابگرانه، همین وزنکردن رنجها، آرامآرام چیزی را در ما خاموش میکند...
کودکان مدرسه میناب بیگناه بودند. مرگ آنها نه عدد است، نه ابزار مقایسه، نه سوخت یک بحث سیاسی... هیچ آرمانی آنقدر بزرگ نیست که بتواند حتی برای یکلحظه، مرگ کودکان را قابلتوضیح جلوه دهد. جان جگرگوشههای این سرزمین را نمیشود در جدولهای مقایسه تعداد جانباختگان اینسووآنسو گذاشت و با مفاهیم بزرگ سبکسنگین کرد.
آنجا که مرگ کودکی به «شاید لازم بود» نزدیک شود، باید ترسید؛ نه از دشمن که از خودمان از لحظه سقوط انسانیت که جای خود را به تحلیلهای بیسروته میدهد. جان انسانها را نمیشود بر اساس تعداد، جناح یا مرز ارزشگذاری کرد. درد، درد است؛ کودک، کودک است؛ خون، خون است...
مدرسه میناب فقط یک حادثه نیست؛ آینهای است روبهروی ما. آینهای که میپرسد هنوز میتوانی بیمحاسبه غمگین باشی؟ هنوز میتوانی بیقیدوشرط، کنار زندگی بایستی و فراموش نکنی که پیش از هر جناح و مرز و سیاستی؛ انسانی... انسانیت مرز دارد.
و اگر آن مرز ترک بردارد، حتی آزادی و عدالت نیز واژگانی بیروح و خالی از معناست... جگرگوشههای ما، حالا زیر سنگهایی خواهند آرمید که اندازهشان، شبیه عمرهای ناتمامشان زیادی کوچک و کوتاه است و بعدازاین ما میمانیم با جهانی که در آن همه چیز عادی خواهد بود؛ جز وجدان ما...




نظر شما