بهگزارش قدس آنلاین، همزمان با گسترش سطح تهاجم دشمن به مراکز درمانی و خدماتی نگرانیهایی در میان فعالان اقتصادی و مردم درخصوص امنیت و پایداری جریان انرژی و آب کشور ایجاد شده است. در شرایط بحران، پایداری زنجیره ارزش آب و انرژی فقط یک مسئله خدماتی یا فنی نیست، بلکه بهطور مستقیم با تداوم فعالیتهای اقتصادی، حفظ تولید، استمرار زنجیره تأمین و ثبات اجتماعی کشور گره خورده است. هرگونه اختلال در تأمین برق، سوخت یا آب، میتواند فراتر از خاموشی یا افت خدمات، به توقف خطوط تولید، اختلال در حملونقل، فشار بر شبکه توزیع کالا و کاهش تابآوری اقتصادی منجر شود. از همین رو، حفظ زیرساختهای حیاتی و مقاومسازی آنها باید بهعنوان یک اولویت راهبردی دنبال شود.
محمدرضا فلفلانی، مدیرعامل خانه همافزایی انرژی و آب، در گفتوگو درباره وضعیت امنیت و تابآوری زیرساختهای حیاتی کشورسخن گفته است که در زیر میخوانید.
در حال حاضر، بزرگترین آسیبپذیری امنیتی زیرساختهای انرژی ایران چیست؟
با توجه به سلسله جلساتی که در خانه همافزایی انرژی و آب داشتیم به نظر یکی از نقاط آسیبپذیر مهم در حوزه امنیت زیرساختهای انرژی و آب در «نقاط تلاقی سایبر-فیزیکی» نهفته است. فرسودگی فیزیکی برخی زیرساختها در کنار دیجیتالی شدن روزافزون شبکههای کنترل صنعتی (مانند سیستمهای اسکادا)، یک نوع وابستگی ایجاد کرده است. در این حالت، یک اختلال سایبری در یک گره کوچک میتواند به عنوان یک اهرم عمل کرده و کل شبکه توزیع برق و... را دچار آسیبهای مقطعی کند. بنابراین رعایت الزامات «پدافند غیرعامل» که دربرگیرنده طیف وسیعی از موارد است بسیار مهم است. درواقع ایجاد دستورالعملهای واکنش سریع برای بازگردانی سیستم به حالت دستی در زمان بحران ضروری بوده و ایجاد زیرساختهای پشتیبانی بسیار مهم است. خوشبختانه در این زمینهها در کشور اقدامهای ارزشمندی صورت گرفته اما باید تقویت شود.
آیا ذخایر استراتژیک فعلی نفت و گاز ما برای تحمل یک وقفه اضطراری، متناسب با ریسکهای ژئوپلیتیکی است؟
در مورد کفایت ذخایر استراتژیک نفت و گاز در برابر ریسکهای بلندمدت، با پویاییشناسی سیستمها پاسخ میدهم و به نظرم ذخایر به عنوان «بافر» (تعدیلکننده) میان جریان تولید و جریان مصرف عمل میکنند و به دلیل ظرفیت بالای تولید و ذخیرهسازی، بافر سیستم برای تحمل وقفههای اضطراری و تضمین تأمین خوراک پالایشگاههای داخلی نسبتاً مطلوب است و برای بحرانهایی مانند جنگ تحمیلی که در آن قرار گرفتیم، سیستم تابآوری مناسبی دارد، اما در یک وقفه بلندمدت همراه با ریسکهای ژئوپلیتیک، باید به مدیریت در سمت مصرف نیز بپردازیم بهخصوص مدیریت و بهینهسازی شدید تقاضا و توسعه سریع ظرفیتهای ذخیرهسازی که بسیار مهم است.
مهمترین اقدام عملیاتی که در راستای مقاومسازی زیرساختهای کلیدی تاکنون صورت گرفته، چه بوده و چه اقدامهایی باید انجام شود؟
مهمترین اقدام، پیادهسازی الزامات «پدافند غیرعامل» بوده است. این شامل پراکندهسازی جغرافیایی تأسیسات در پروژههای جدید، ایجاد مسیرهای جایگزین در خطوط انتقال برق، مقاومسازی فیزیکی سازههای حیاتی در برابر تهدیدهای سخت و بخشبندی شبکههای داده برای جلوگیری از گسترش بدافزارها در پالایشگاهها و نیروگاههاست که تا جایی که اطلاع داریم به خوبی صورت گرفته است اما باید تقویت شود، مثلاً باید به نوسازی تجهیزات با راندمان پایین که خود عامل ناپایداری درونی سیستم هستند پرداخته شود، بهخصوص در صنعت نیروگاهی، باید به بهبود قابلیت اطمینان سیستم توجه و بازدیدهای ادواری تیمهای تخصصی با موضوع پدافند غیرعامل انجام و مانورهایی برای بهبود سطح آمادگی واکنش در شرایط اضطراری برنامهریزی شود. پیشنهاد میکنم یکپارچهسازی در مدیریت بحران تمامی شرکتهای زیرساختی استان صورت پذیرد و سیستم مدیریت و فرماندهی حوادث عملیاتی شود.
گلوگاه اصلی تأمین همزمان آب و انرژی در شرایط بحران کجاست و راهکار شما برای غلبه بر آن چیست؟
تولید انرژی تا حد زیادی به آب وابسته است (برای خنککاری نیروگاههای حرارتی و تولید برقآبی) و تأمین آب نیز به شدت به انرژی وابسته است (برای پمپاژ، تصفیه و نمکزدایی). در یک بحران، قطع برق موجب توقف پمپهای آب و افت فشار آب سبب از مدار خارج شدن نیروگاهها میشود از طرف دیگر تأمین سوخت نیروگاه نیز یک مسئله جدی است؛ این امر یک حلقه بازخورد تقویتکننده مخرب ایجاد میکند که به سرعت منجر به فروپاشی هر دو سیستم میشود. خوشبختانه در کشور طرحهای خوبی برای بهبود قابلیت اطمینان این سیستم انجام شده است اما باز هم باید نقاط آسیبپذیر در شرایط جنگی شناسایی و سیستم بازمهندسی شود.
مهمترین توصیه یا اقدام فوری که برای تقویت فوری تابآوری ملی پیشنهاد میدهید، چیست؟
به باور من مهمترین نقش مردم در حوزه انرژی و آب، مدیریت مصرف و بهینهسازی است. از طرف دیگر در نهادهای حاکمیتی نیز با ایجاد مرکز فرماندهی و همزاد دیجیتال یکپارچه میتواند تابآوری را افزایش دهد و پیشنهاد میکنم در کمیته بحران استانداری سیستم مدیریت و فرماندهی حوادث مورد توجه قرار گیرد. بزرگترین ضعف فعلی، مدیریت بخشی و جزیرهای بحران است (وزارت نیرو، وزارت نفت، ارتباطات و نهادهای امنیتی هر کدام جداگانه عمل میکنند). برگزاری مانورهای مشترک، تشکیل کمیتههای بحران مشترک و به اشتراکگذاری منابع و تجهیزات و انبارکهای بحران، میتواند این برخورد جزیرهای را اصلاح کند.
چه اقدامها و سیاستهایی برای حمایت زیرساختی از روند تولید و بخش خصوصی در این بحران باید صورت پذیرد؟
اگر بخواهیم با عینک «تفکر سیستمی» به اقتصاد جنگ نگاه کنیم، نخستین چیزی که باید تغییر کند، تعریف ما از بخش تولید است. در شرایط عادی، کارخانه جایی برای خلق ثروت است، اما در زمان جنگ، خطوط تولید کشور، «خط مقدم دوم» ما و ضامن بقای سیستم هستند. در مدیریت سنتی بحران، یک خطای دید مهلک وجود دارد: به محض اینکه شبکه برق یا گاز دچار افت میشود، اولین کلیدی که قطع میکنند، کلید انرژی صنایع است تا برق خانهها روشن بماند. فکر میکنم، این کار شاید در کوتاهمدت شبکه را بالانس کند، اما در میانمدت یک «اثر آبشاری ویرانگر» ایجاد میکند؛ تولید متوقف، زنجیره تأمین کالاهای اساسی پاره و کارگران بیکار میشوند و درنهایت تابآوری ملی دقیقاً در لحظهای که بیشترین نیاز را به آن داریم، فرو میریزد. برای جلوگیری از این فروپاشی سیستمی، نیازمند یک تغییر راهبرد سریع در سه محور هستیم:
نخستین محور اجرای «تریاژ سیستمی» و اولویتبندی هوشمند صنایع است چون در جنگ، منابع انرژی محدودند و نمیتوانیم همه را همزمان روشن نگه داریم. سیستم نیازمند یک «تریاژ (اولویتبندی) احتمالاً بیرحمانه اما منطقی» است. ما باید صنایع را بر اساس نقششان در زنده نگه داشتن سیستم ملی دستهبندی کنیم:
نخست حلقه بقا (خط قرمزهای مطلق) است؛ برق صنایعی مانند داروسازیها، تجهیزات پزشکی، سیلوهای گندم، کارخانههای آرد، تصفیهخانههای آب و زنجیره لجستیک نظامی. انرژی این واحدها تحت هیچ شرایطی نباید قطع شود. شبکه توزیع ما باید فوراً بازطراحی شود تا برق این واحدها حتی به قیمت خاموشی برخی از محلات، متصل بماند.
سپس حلقه پشتیبان باید مدنظر باشد؛ یعنی صنایعی که مواد اولیه حلقه اول را تأمین میکنند (مثل پتروشیمیهایی که مواد اولیه ظروف دارویی میسازند یا قطعهسازان ماشینآلات امدادی). انرژی این بخش باید به صورت «تضمینشده اما شیفتی» تأمین شود؛ مثلاً انتقال اجباری تولید آنها به شیفت نیمهشب که بار شبکه سراسری کمتر است.
همچنین حلقه غیرضروری را بشناسیم؛ تولیدکنندگان کالاهای لوکس یا لوازم خانگی غیرضروری. در شرایط پیک جنگ، انرژی این واحدها موقتاً قطع میشود، اما حاکمیت و بیمهها باید فوری چتر حمایتی خود را روی سر آنها باز کنند تا ورشکسته نشوند.
دومین محور تبدیل کارخانهها به «سنگرهای مستقل انرژی» است. بزرگترین آسیبپذیری زیرساخت ما، «تمرکز بیش از حد» است. وقتی همه به یک شبکه سراسری وصل باشند، یک ضربه به نیروگاههای اصلی، کل کشور را میتواند فلج کند. راهکار سیستمی، حرکت به سمت «سلولی کردن» یا تمرکززدایی است.
دولت باید در یک اقدام ضربتی، تمام بروکراسی، گمرک و موانع ارزی را برای واردات دیزلژنراتور، پنلهای خورشیدی و سیستمهای ذخیرهساز باتری توسط بخش خصوصی «صفر» کند. شرکت نفت باید سهمیه گازوئیل یارانهای و تضمینشده اما محدود به صنایع بدهد تا خودشان برقشان را تولید کنند. هر کارخانهای که بتواند خودش را از شبکه سراسری مستقل کند، درواقع یک سنگر جدید برای اقتصاد کشور ساخته و باری از دوش شبکه ملی برداشته است. ما باید با معافیتهای مالیاتی سنگین، این رفتار را در سیستم تشویق کنیم.
سومین محور ایجاد «ضربهگیرهای اقتصادی» است. من تصور میکنم وقتی یک شوک بزرگ به سیستم وارد میشود، اگر «ضربهگیر» یا بافر نداشته باشید، سیستم آسیب زیادی میبیند. وقتی حاکمیت به دلیل شرایط جنگی مجبور میشود برق یک کارخانه را قطع کند، نباید تمام هزینه این توقف روی دوش صنعتگر و کارگر بیفتد. ما نیازمند قانون یا مقرراتی با موضوع «تنفس جنگی» هستیم. به محض توقف اجباری تولید، سیستم باید به صورت خودکار تمام بدهیهای بانکی، مالیاتها و حق بیمه تأمین اجتماعی آن واحد را «فریز» کند.
در صورت توقف اجباری واحدهای تولیدی به دلیل محدودیت انرژی، چه سازوکارهایی باید برای حفظ اشتغال پیشبینی شود؟
برای حفظ اشتغال، باید یارانهای تحت عنوان «حفظ اشتغال بحران» تعریف شود تا کارگران این واحدهای متوقفشده حقوق پایه خود را دریافت کنند. اگر این پیوند مالی پاره شود، پس از پایان بحران، راهاندازی دوباره آن کارخانه ماهها زمان و هزینه مضاعف خواهد برد. در جنگ، ما فرصت آزمون و خطا نداریم. اقتصاد بخش خصوصی سرباز این جنگ است. نمیتوانیم اسلحه (انرژی) را از سرباز بگیریم و همزمان از او توقع دفاع از اقتصاد ملی را داشته باشیم. حمایت زیرساختی از تولید در زمان جنگ، یک انتخاب اقتصادی و یک ضرورت محض امنیتی است.
خبرنگار؛ امیرحسین یوسف زاده




نظر شما