در میانه جنگ نظامی و موشکی، جنگ داغ روایتها هم اهمیت زیادی دارد. با همهگیری رسانههای جمعی، قرن حاضر، قرن جدال روایتهاست و هر طرف درگیری بتواند روایت خودش را از پدیدهها و وقایع حاکم کند، پیروز نهایی نبرد رسانهای است. امسال کشور ما در هر دو مقطع با تهاجم نظامی دشمن آمریکایی- صهیونی مواجه بود. یکبار در اواخر خردادماه که رژیم صهیونیستی به خاک کشورمان تجاوز کرد و جنگ ۱۲روز طول کشید و بار دیگر هم تجاوز وحشیانه آمریکا و اسرائیل به ایران که رهبر کشورمان به شهادت رسید و شوک بزرگی به مردم وارد شد. اتفاقی که بر فضای عمومی جامعه و روایتگری هم اثر گذاشت و شرایط را پیچیدهتر از جنگ ۱۲روزه کرد.
محسن اسلامزاده، کارگردان و تهیهکننده مستندهای شناخته شدهای چون «تنها میان طالبان»، «ام کامل»، «زندگی میان پرچمهای جنگی»، «مدافعان آمرلی» و چندین اثر دیگر که این روزها مجموعه مستند «از قلب تهران» را به کارگردانی و روایت وحید فرجی، روی آنتن سیما دارد، معتقد است مستندسازان در شرایط جنگی نقش مهمی در ثبت واقعیتهای اجتماعی دارند و در این باره به خبرنگار ما میگوید: در شرایط کنونی، جنگ رسانهای به اندازه جنگ نظامی اهمیت دارد. یکی از برنامههای دشمن، جنگ رسانهای و عملیات روانی است و ما در این میدان باید روایت خودمان را داشته باشیم، هم برای مردم داخل کشور و هم برای مردم دنیا بهویژه کسانی که به دنبال صدای حق و راستی هستند.
به گفته وی، رسالت مستندسازان در این شرایط بهویژه آنها که میتوانند با ادبیات بینالملل، تولید اثر کنند، بسیار مهم است. اسلامزاده خاطرنشان میکند: در یکی دو هفته اخیر شاهد جنایتها و فجایعی بودیم که آمریکاییها و اسرائیلیها در کشورمان رقم زدند و بیان آن به مردم جهان میتواند حقانیت ما را ثابت کند. بزرگترین جنایتشان هم شهادت کودکان دانشآموز در مدرسه میناب بود که باید تصاویر و فیلمهای این فاجعه دردناک را به مردم دنیا نشان داد و این کار مستندساز است.
او اضافه میکند: فاجعه دیگری هم در مدرسه آبیک قزوین رخ داد که یک دانشآموز به شهادت رسید. با همکاری دوستانمان مستند «خداحافظ مامان» را درباره این جنایت آمریکا تولید کردیم. فیلم دوربین مداربسته مدرسه را در لحظه اصابت بدست آوردیم و در مستند منتشر کردیم. این فیلم را بیشتر رسانههای بینالمللی منتشر کردند.
هر موشک ایرانی به مثابه یک رسانه
او با تأکید بر اینکه در حال حاضر دو رسانه وجود دارد و علاوه بر رسانههای رسمی، موشکهای ما هم کارکرد رسانهای پیدا کردهاند، توضیح میدهد: موشکهای ما، حقیقت غیرقابل کتمانی است تا همه دنیا، عظمت و صلابت جمهوری اسلامی ایران را ببینند؛ اینکه چطور تمام پایگاههای آمریکا در منطقه را با خاک یکسان کردیم و آنها را به ذلت کشاندیم.
اسلامزاده میگوید: پس از جنگ جهانی، سابقه نداشته کشوری اینطور مستقیم، مواضع آمریکاییها را بدون هیچ شک و تردیدی، مورد اصابت قرار دهد و آنها را تحقیرشان کند. ما نسبت به تهدیدهای رئیسجمهور آمریکا، بیتفاوت نبودیم چون در جهانی زندگی میکردیم که آمریکاییها با تکان دادن ناوشان، حکومتی را ساقط میکردند ولی الان نهتنها ناوشان را به این سر دنیا آوردهاند؛ بلکه جواب دندانشکنی هم از ما گرفتند چون با صلابت و جدیت، تنبیهشان کردیم، موشکهای ما این پیام را به دنیا منتقل میکنند. رسانههای ما هم باید پیام استقامت و صلابت ایران را به دنیا منتقل کنند.
به گفته او، مستندسازانی هستند که در این شرایط به صورت خودجوش فعالیت میکنند و پس از هر اتفاقی به محل حادثه میروند.
اسلامزاده تعریف میکند: چند روز پیش برای ضبط یکی از قسمتهای مجموعه مستند «از قلب تهران» به یکی از مناطق مسکونی تهران که مورد تجاوز حملات موشکی آمریکا قرار گرفته بود، رفتیم. در آنجا نیروهای امدادی و امنیتی و حتی نیروهای مردمی به صورت سازمانیافته و خودجوش برای کمکرسانی حضور داشتند.
دو خانم هم با کیفی شامل اقلام امدادی در آنجا حضور داشتند و به صورت سرپایی به مجروحان امدادرسانی میکردند، درواقع به صورت مردمی نقش اورژانس اجتماعی را ایفا میکردند و با کسانی که بهخاطر این حمله دچار شوک روحی شده بودند، حرف میزدند و آرامشان میکردند.
او میافزاید: کار ما به عنوان مستندساز، نشان دادن این اتفاقهای زیبا از همدلی و همبستگی مردم است. اینکه نیروهای امدادی به سرعت سر صحنه حاضر میشوند و مردم به کمک هم میشتابند.
اینکه هرج و مرجی در کشور وجود ندارد چون اینجا عراق دوران صدام نیست، اینجا ونزوئلا و لیبی نیست، مردم اینجا شبها در حمایت از کشورشان به خیابان میآیند و در صحنه حضور دارند. حتی در مواردی شاهد بودم که ایرانیهای خارج از کشور به سختی و از مرز زمینی، خودشان را به ایران رساندند تا به هموطنانشان برای دفاع از وطن بپیوندند. اینجا رهبرش در پناهگاه زیرزمینی نبود؛ بلکه همراه با خانواده مثل مردم عادی، زیر بمباران دشمن قرار گرفت. رهبر شهیدمان به ما درس ایستادگی بر سر اعتقادات و باورهایمان را آموخت، باید این واقعیتها را به تصویر بکشیم.
کارگردان مستند «هزارتوی پیشرفت» با اشاره به بیانات و تأکیدات رهبر شهید که شرط رسیدن به قله، عبور از سختیها و مقاومت تا پای جان برای دفاع از کیان کشور است، خاطرنشان میکند: بنده با همکاری دوستان مستندسازم، چندین مستند در حال تولید داریم که در قالب مجموعه مستند «از قلب ایران» به کارگردانی و روایت وحید فرجی در حال تولید و پخش از تلویزیون است و دوازدهمین قسمت آن را هم ضبط کردیم. این مجموعه مستند، روایتی متفاوت از اتفاقهای این روزهای کشور است و رویکردی اجتماعی دارد که علاوه بر پخش از آنتن داخلی، در رسانههای خارج از کشور هم با زیرنویس پخش میشود. نخستین قسمت این مجموعه مستند را روز سوم جنگ روی آنتن بردیم و بچهها واقعاً جهادی کار کردند با اینکه زیر موشکباران دشمن بودیم ولی ماندند و کار کردند.
اسلامزاده میگوید: وقتی شنیدم مدرسهای در آبیک قزوین مورد اصابت موشکهای آمریکایی- صهیونی قرار گرفته است تیم مستندسازی ما به سرعت به آنجا رفت. علی تکروستا، کارگردان این اثر خودش را به آبیک قزوین رساند. یک کودک دانشآموز در آن حادثه به شهادت رسیده بود و داستان عجیبی داشت.
ماجرای یک نوجوان یازده ساله کلاس پنجمی که بیشتر از همسنهایش میفهمید. برادرش که کلاس چهارم بود، اشکهای مادر را پاک میکرد و میگفت: «گریه نکن، یادت است که داداش عاشق شهادت بود». با اینکه بسیاری میگویند این نسل، شهادت را نمیفهمند و معلوم نیست که نوجوانهای امروز در چه جهانی سیر میکنند، اما یک بچه دبستانی که اتفاقاً خانوادهاش چندان هم مذهبی نبودند، عاشق شهادت بود و خداوند اینطور او را به عنوان نشانه عیان کرد.
بچهای که شب قبل از شهادتش، تا نیمهشب بیدار مانده بود تا آیتالکرسی را حفظ کند و صبح با حالت خاصی به مادرش گفته بود «خداحافظ مامان» گویی او به این درجه از مرگآگاهی رسیده بود. عجیب است در انفجاری که اطراف مدرسه آبیک رخ داد فقط یک شهید داشت و آن هم این کودک بود.
یک زنجیره انسانی روایتگری از کل ایران
کارگردان «حماسههای خاموش» تشکیل زنجیره انسانی روایتگری از مناطق مختلف ایران توسط مستندسازان را اتفاقی خوب در این شرایط بحرانی توصیف کرده و میگوید: اینجاست که نشان میدهد انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است.
ما روایتهایی را از مناطق دورافتاده کشور داریم و یکی از کارهای بزرگ، روایت شهادت دانشآموزان میناب بود. جا دارد از بچههای حوزه هنری و بچههای فیلمساز بندرعباس تشکر کنم چون به سرعت خودشان را به محل حادثه رساندند، فیلمهای مستندی را از آن واقعه دردناک ضبط کردند و در اختیار بچههای مستندساز کشور قرار دادند تا هرکسی از هر جای ایران، نیاز داشت این فیلمها را از آن کانال بردارد و استفاده کند.
با همان تصاویر ضبط شده، مستندی به کارگردانی مهدی امینی با نام «فرشتههای خونین» را ساختیم که زیرنویس عربی و انگلیسی شده و قرار است در رسانههای بینالملل پخش شود.
اطلاع دارم که بچههای شهرهای دیگر هم در حال تولید آثار دیگری هستند و فرهنگ همدلی و همبستگی ایرانی اسلامی در چنین شرایطی آشکار میشود.
اسلامزاده تأکید میکند: مستندسازان و خبرنگاران دغدغهمند در این شرایط احساس تکلیف میکنند و با مهارت و تخصص خوبی که دارند، میتوانند روایتهایی به زبان جهانی داشته باشند تا صدای حقانیت و مظلومیت مردم ایران را به سراسر جهان برسانند.
کارگردان فیلم «بهشت کوچک ما» که دو سال پیش این مستند را در نقطه صفر لبنان و اراضی اشغالی ساخته بود و حالا اثرش به بخش فلسطین جشنواره فیلم سوئد راه یافته است، خاطرنشان میکند: ما اکنون یاد گرفتیم که به زبان بینالمللی حرف بزنیم.
با وجود سانسورهای زیاد در عرصه بینالملل، حرفمان را میزنیم و دوستان و همفکرانمان را در جهان پیدا میکنیم. کسانی که رسانه غیرقابل کتمان یعنی موشکهای ایرانی را میبینند و آزادگانی فراتر از حکومتهای مستبدشان هستند، آنها به دنبال محصولات ما میگردند و این آثار باید به دستشان برسد.
به گفته او در شرایط فعلی، یک قرارگاه جهادی رسانهای شکل گرفته که به صورت خودجوش و مردمی، زنجیرهای انسانی از فیلمسازان و مستندسازان را شکل داده است، کسانیکه به سرعت در وقایع حضور مییابند، مستندسازی میکنند، آثارشان را ترجمه میکنند و فعالان فضای مجازی، این تولیدات را برای مخاطبان جهانی انتشار میدهند.
او اضافه میکند: در جنگ غزه هم فیلمسازان آنجا با برند جهانی فلسطین و خونی که رسانه و صدای مردم مظلوم غزه شد، رژیم صهیونیستی را در عرصه رسانه، شکست دادند و در دنیا بیآبرویشان کردند. فعالان رسانهای ما هم تمام تلاش خودشان را میکنند تا در این سانسور شدید رسانهای، صدای مردم ایران را به حقطلبان و آزادیخواهان جهان برسانند.
تأکید رهبر شهید بر اهمیت جنگ رسانهای
اسلامزاده که در زمان فاجعه بزرگ ۹ اسفند و بمباران بیت رهبری در دفتر کارش حضور داشته است، تعریف میکند: دفتر کار ما نزدیک بیت رهبری بود. حوالی ساعت ۹:۵۰ دقیقه صبح شنبه، صدای جنگنده را شنیدم و بعد از آن چند انفجار پیاپی. جنگنده از روی سر خودمان رد شد. بلافاصله خودم را به تقاطع جمهوری و فلسطین رساندم و چند ساعت آنجا ایستادم.
در همان ساعات اولیه پس از فاجعه، چند نفر از بچههای مستندساز دیگر هم آمدند و ما جلسه اولمان را کنار خیابان برگزار کردیم که چه کنیم. همان لحظات و ساعات هم تصاویری را ضبط کردیم. ما کارمان را از همان ساعات اولیه شروع کردیم و شکر خدا این آمادگی در بچهها وجود دارد که معطل مجوز و روند اداری نمانند و کارشان را شروع کنند؛ چراکه در جنگ روایتها، ثبت و ضبط حوادث بسیار مهم است.
او یادآور میشود: رهبر شهیدمان بارها بر موضوع جنگ رسانهای تأکید داشتند. الان هم مسئولان باید درک کنند که علاوه بر جنگ موشکی، پدافندی و آفندی، جنگ رسانهای دشمن، جدی و خطرناک است و باید شرایط را برای مستندسازها و خبرنگارها مهیاتر کنند چون در شرایط بحرانی، عملیات روانی حرف اول را میزند و گاهی از موشک هم مهمتر است.
به گفته وی، پیروز جنگ را برنده عملیات روانی مشخص میکند و افسران این جنگ، اهالی رسانه و هنر هستند که باید سازماندهی شوند و پوشش (کاور) مشخصی داشته تا مانند نیروهای امدادرسان یا هلال احمر، قابل شناسایی باشند درحالیکه مستندسازان حتی یک کاور و کارت مشخصی ندارند و پس از جنگ ۱۲ روزه باید این سازماندهی انجام میشد، اما در حال حاضر بچهها به صورت خودجوش و جهادی، کار روایتگری و دفاع در جبهه رسانهای را پیش میبرند.





نظر شما