حوالی ساعت ۲۱ دومین شب احیاست و سرمای هوا بیش از تحمل شرایط معمول، ضرب خودش را به جان آدم میاندازد؛ اما کسانی که در چهارراه مخابرات مشهد که پس از حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا به دلیل حضور پرشور مردم به چهارراه مقاومت مشهور شده، سرما را شرمنده حضور برای دفاع از میهن اسلامی کردهاند.
نمای کلی چهارراه شبیه یک قاب عکس از زن و مرد، پیر و جوان و کودکانی است که پرچمهای بیشماری را در دست دارند و بیشتر از چهره و تفاوت آدمها با هم، سرخی و سفیدی و سبزی پرچم است که چشم را میگیرد و اتمسفر حاکم بر محیط طوری است که حتی بخار چایهای تنها موکب چهارراه و دود اسپندی که یک نفر میان مردم میچرخاند، بوی وطن میدهد.
لابهلای همه شعارها و چرخاندن پرچمها و نیایشهایی که صورت میگیرد، مادری که کودکش را در بغل گرفته، با همان لهجه مشهدی خودمانی خودمان، به خانم کناری خود از سرمای بیوقت و زیر صفر هوا گلایه میکند؛ اما نهایت مکالمهشان با یادآوری جانفشانیها و سختیهایی که سربازان و نیروهای مسلح دارند، به دعا برای استقامت آنها در دفاع از مرزها ختم میشود.
خانواده زمانی معنا دارد که جایی برای زندگی باشد
جسته و گریخته افراد میگویند پس از تجمع و خواندن دعای فرج، دعای جوشن کبیر همینجا قرائت و موجب میشود عدهای به تکاپوی تهیه زیرانداز و جایی برای نشستن بیفتند. پیش از شروع مراسم دعا تلاش میکنم چند دقیقهای با همکلام شدن با خانم جوانی که کنارم ایستاده و به خاطر سرما همه صورتش را حسابی پوشانده و فقط میتوانم چشمهایش را ببینم، به دنیای او و معنایی که برای حضور در این سرما دارد، سر بزنم. او میگوید: از نخستین شب تا به حال هر شب همراه همسرم به چهارراه مخابرات میآییم و تا وقتی برنامهای باشد، هستیم و پس از آن با خودرو در خیابانها پرچم میچرخانیم. امشب هم آمدهایم مراسم احیا را همینجا برگزار کنیم. راستش همین قدر از دستمان برمیآید؛ اما اگر لازم باشد، حاضریم برای دفاع هر کاری که لازم باشد، انجام دهیم.
کنجکاوم و از تأثیرات جنگ و حضورشان بر جو خانوادهاش میپرسم. با کمی فکر کردن پاسخ میدهد: جنگ است و هر روز خبر شهادت کودکان را میشنویم و غصهدار میشویم و همین نقطه حرکت است که مصممتر حضور داشته باشیم و همین حسها و حضورهای مشترک به من و همسرم خیلی کمک میکند. انگار جرئت بیشتری داریم و تکلیفمان و هدفمان در زندگی مشترکمان هم دارد مشخصتر میشود. فهمیدهایم خانواده زمانی معنا دارد که جایی برای زندگی باشد و هیچجا خانه خود آدم یا همان آب و خاک کشور خودمان نمیشود. پس ابتدا باید برای داشتن آن از جان و دل مایه بگذاریم و سپس برای آبادی آن تلاش کنیم و حالا هم تا آخرین نفس پای حفظ وطنمان هستیم.
ایستادگی در درستترین جای دنیا
کمی دورتر، از خانمی میپرسم که در این سرما اینجا چه میکند. با حاضر جوابی تمام میخندد و میگوید: «اینجا نباشم، کجا باشم؟» خودم را معرفی میکنم تا بتوانم بیشتر با او گپ بزنم. با روی باز پایه یک گفتوگوی کوتاه میشود و ادامه میدهد: شبهای نخست تنها میآمدم؛ اما کمکم همسایههایمان هم با من همراه شدند و هر شب پرچمهایمان را برمیداریم و به اینجا میآییم و شعار میدهیم و برای دفاع از کشورمان همپیمان میشویم. از او میخواهم از دیدنیترین اتفاقی که در این شبها با آن مواجه شده، برایم تعریف کند و او توضیح میدهد: همین که مردم میآیند و هر شب تعدادشان بیشتر میشود، برایم خیلی قشنگ و دیدنی است؛ به طور مثال اینجا یک نفر هر شب میآید ۴۰۰یا ۵۰۰ پوستر چاپ و روکش شده میان مردم توزیع میکند. خانمی را دیدهام که نان و پنیر به بچهها میدهد. تا دلتان بخواهد، مردم هوای همدیگر را دارند و برای هم از خودشان میگذرند.آدم وقتی اینها را میبیند، با خودش فکر میکند حیف این مردم و حیف این کشور است که به دست دشمن بیفتد و یا میان ما فاصله باشد. همین حضورمان کنار هم و خوبیهایی که برای یکدیگر انجام میدهیم، دشمنانمان را خوار و خفیف میکند و ما حتماً پیروز میشویم. در این شب عزیز از امام زمان(عج) میخواهیم خودش به ما کمک کند.
جلوههای انسجام و همراهی
با آغاز دعای جوشن کبیر از بلندگوهای موکب چهارراه، هرکس و بیشتر خانوادهها جا و مکان خودشان را کنار خیابانهای اطراف پیدا می کنند و در دمای زیر صفر درجه، با گرمای دلشان نوبت به نوبت ۱۰۰ اسم خدا را از عمق وجودشان برای پیروزی اسلام زمزمه میکنند.
درست در لچکی وسط چهارراه، چند مادر، زیرانداز و پتوی خود را پهن میکنند و پس از پناه دادن کودکانشان در زیر پتو در میانه حلقهای که درست کردهاند، با نوای دعا همراه میشوند و همزمان تلاش مردان بر آن است که با آوردن ظرفهای فلزی و سوزاندن هیزمهایی که یک نفر آورده، آتشهایی برای جمعهای به وجود آمده، درست کنند تا سوز سرما کمتر شود. حقیقتاً خیلی عجیب است، دشمن اگر محاسبات درستی میداشت و این همراهیها و همدلیهای مردم ایران را درست میدید، هیچگاه جرئت نمیکرد خودش را به این منجلاب دردسرساز برای خودش بیندازد.
حضور ما مردم معنا دارد
از سوز سرمای زیاد به یک جمع خانوادگی پناه میبرم که پدر و مادر جوانی همراه دو کودک حدود هفت و ده ساله خود، کنار خیابان روی زیراندازی نشستهاند. پدر خانواده بیان میکند: این آمدنهای ما معنا دارد. آمدهایم بگوییم که خون سید علی در رگهای ما جریان دارد و از هیچ چیز نمیترسیم و تا آخر هستیم؛ چون این وظیفه ماست که برای اسلام، قرآن و کشور خود پایدار بمانیم تا در نهایت آن را به صاحبش؛ یعنی امام زمان(عج) تحویل دهیم. مردم همیشه پای کار انقلاب بودهاند و این بار نیز تا آخرین لحظه کنار هم هستیم تا دشمن را از این منطقه بیرون بیندازیم و روسیاهش کنیم و انتقام خون رهبر معظم انقلاب و شهیدانمان را بگیریم و امشب که شب احیا و توسل است، از خدا و ائمه(ع) میخواهیم خودشان برای پیروزی جبهه حق بر جبهه کافران، حامی مردم و سربازان کشور باشند.
جلوههای دیدن همراهی مردمی در زیر سایه پرچمهای آویخته یا در دست گرفته، این واقعیت را تداعی میکند که میدان جنگ حال حاضر، تنها یک جنگ نظامی و سیاسی میان ایران و دشمنان قسم خوردهاش یعنی آمریکا و رژیم صهیونیستی نیست؛ بلکه جنگ حرم با هرم، جنگ دانش با مکتب، جنگ نور با تاریکی یا همان جنگ وجودی است که سالها رهبر شهیدمان بر آن تأکید داشتند و یک ایران است که معنای این جنگ را میداند و حاضر است برای آن هر جانفشانی را انجام دهد؛ چون پیروزی جبهه حق، وعده خداوند است.






نظر شما