تحولات منطقه

جنگ معمولاً با تصویر ویرانی و کوچ گره خورده است؛ با خیابان‌هایی که از ساختمان‌هایش مخروبه‌ای بیش نمانده؛ پس روز به روز خالی‌تر می‌شوند و شهرهایی که ساکنانشان را از دست می‌دهند.

روایت میدانی از هموطنان تهرانی که دست در دست هم پای وطن مانده‌اند/ ایستادگی همدلانه زیر آتش جنگ
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

جنگ معمولاً با تصویر ویرانی و کوچ گره خورده است؛ با خیابان‌هایی که از ساختمان‌هایش مخروبه‌ای بیش نمانده؛ پس روز به روز خالی‌تر می‌شوند و شهرهایی که ساکنانشان را از دست می‌دهند. اما پای جنگ به شهرهای مختلف ایران و تهران که رسید مردم چهره دیگری را به نمایش گذاشتند، شهر زیر سایه جنگنده، پهپاد و موشک روزهای سختی را می‌گذراند، اما مردم همین شهر در بزنگاه بحران به جای دور شدن از هم، دست در دست هم داده‌اند و برای مقاومت کنار هم ایستاده‌اند.
در وسط جنگ می‌نویسم «ایران دوام می‌آورد» چون این مردم را دارد، مردمی که از دل اضطراب، خشم و داغداریشان، حماسه خلق می‌کنند.
این روزها و شب‌ها در برخی محله‌های تهران و شاید شهرهای جنگ‌زده دیگر، روایت‌های متنوعی شنیده و دیده می‌شود؛ روایت‌هایی که با وجود تنوع اما در یک چیز مشترک‌اند؛ ایستادگی کنار هموطن برای حفظ وطن.
خیابان‌ها و محله‌های تهران هر شب، همزمان با آتش پدافند برای دفاع از خاک میهن، شاهد حضور مردمی است که تا پیش از این شاید فقط در انقلاب اسلامی ۵۷ این گونه در خیابان‌ها نقش‌آفرینی کرده‌اند، تنوع ظاهرشان نشان از تکثر عقیده‌شان دارد اما با همه تفاوت‌هایشان باور دارند اصل نخست حفظ وطن است.
از خیابان‌ها که بگذریم هر گوشه شهر روایتی دارد، روایت‌هایی گمنام که حتی پس از آشکار شدن، رسانه‌ها از ثبتشان جا می‌مانند مثل همان تصویر حضور حماسی شبانه در هر محله که قاب تلویزیون، لنز عکاسان و صفحات روزنامه‌ها کم‌اند برای به نمایش گذاشتن همه آن‌.
یکی از خانه‌های حوالی خیابان جمهوری، قصه‌ای شنیدنی دارد؛ صاحب‌خانه خانم خرم است که خانه خود را روز سوم جنگ ترک کرده اما نه به مقصد خارج از تهران که به مقصد مسجد محله.
آن روز که با سه فرزند خود راهی مسجد شده خانه‌اش را تا پایان جنگ نذر جبهه فرهنگی کرده و آقایی که از طرف او خانه را به اعضای یک تیم مستندسازی که در تهران به دنبال مکانی برای مستقر شدن بودند داده به نقل از خانم خرم می‌گوید: «جنگ فرهنگی مهم‌تر است، مستندسازان سرباز همین جنگ‌اند، من در مسجد هم می‌توانم بمانم».
این طور شد که این بانوی تهرانی و سه فرزندش راهی مسجد شدند و این روزها خانم خرم برای سحری و افطاری نیروهای تأمین امنیت محله کنار خانم‌های دیگر آشپزی می‌کند و شب‌ها را هم با بچه‌هایش در مسجد به صبح می‌رساند.
با اینکه روز اول جنگ با صدور اطلاعیه‌ای از سوی شعام به خروج مردم از شهرهایی که هدف حملات دشمن آمریکایی- صهیونیستی هستند توصیه شد، اما مردم زیادی حتی برخلاف جنگ ۱۲روزه در تهران مانده‌اند و برخی از همین مردم وقتی خانه‌شان خراب می‌شود، میهمان خانواده‌ای در همین شهر می‌شوند و کنار یکدیگر مهربان‌تر زندگی را سر می‌کنند، مردمی که می‌خواهند به دنیا بگویند؛ در هر شرایطی حتی با وجود خانه خرابی، ایستاده‌اند تا شهر را سرپا نگه دارند.
گروه‌های جهادی به کمک همشهریانی می‌روند که منازلشان خسارت دیده یا نیمه تخریب شده و سعی می‌کنند در کنار مسئولانی که جنگ‌زدگی را خیلی زود از سطح شهر می زدایند، آن‌ها هم خانه‌ها را زودتر به شرایط قبل از آسیب‌دیدگی برگردانند.
بیشتر مساجد تهران هم یک فعالیت مشترک دارند؛ پخت افطاری و سحری، برخی مساجد فقط برای سربازان تأمین امنیت آشپزی می‌کنند و برخی مساجد به مردم هم افطاری ساده می‌دهند، برخی مساجد فقط وعده افطار را تهیه می‌کنند و برخی مساجد به پخت سحری هم مشغول می‌شوند، برخی هیئتی‌ها هم در نقاطی از شهر موکب‌های عزاداری و پذیرایی ساده پس از افطار را برپا کرده‌اند. بر دل مردمان این شهر و این سرزمین داغی سرد نشدنی مانده، طوری که نه هدف قرار گرفتن مکان‌های نزدیک به تجمع‌ها و راهپیمایی‌ها آن‌ها را از صحنه خارج می‌کند نه اصابت مستقیم و شهادت نیروهای ایست بازرسی‌ها از تعداد آن‌ها کم می‌کند و چه بسا مردمی که صف می‌بندند برای نام‌نویسی و حضور داوطلبانه در ایست بازرسی‌ها.
بر اساس مشاهدات میدانی محدود خودم به این تئوری که «در مناطق مورد هدف مساجد محله‌ها فعال‌تر هستند» رسیدم، اما وقتی از دیگران پرس‌وجو کردم آن‌ها هم گفتند هر جا در روزهای تلخ دی ماه ۱۴۰۴ خیابان‌ها از دست رفته بود و هر جا بیشتر مورد هجوم موشک و پهپاد دشمن آمریکایی- صهیونیستی است تکاپو و جوش و خروش مردم برای نقش‌آفرینی اجتماعی بیشتر است.
مسجد امام علی(ع) در خیابان مقداد در منطقه پیروزی تهران یکی از مساجدی است که با هزار و ۷۰۰ نیروی بسیجی و ۲۴ عضو شورای مرکزی، بین مساجد منطقه برای خودش فعالیت شبانه‌روزی تعریف کرده است.
خانم شیوا را شاید بتوانم خوش‌برخوردترین فرد در این مسجد و حتی محله توصیف کنم. او که خودش هم روابط اجتماعی بالایش را مهم‌ترین عامل در راه‌اندازی پایگاه بسیج مسجد در ۱۵ سال پیش می‌داند این روزها نخستین نفر به مسجد می‌آید و آخرین نفر وقتی عقربه‌های ساعت نیمه‌های شب را نشان می‌دهد از مسجد خارج می‌شود. از دور که نظاره می‌کنم هم مثل مادری مهربان درددل دیگران را می‌شنود و هم با حرف‌هایش امید، دلداری و راه‌گشایی را به دیگران هدیه می‌دهد، این وسط البته کارها را هم به بهترین شکل مدیریت می‌کند.
این بانوی شصت و هفت ساله در این میان حتی در همین روزهای جنگ، از شوخی با خانم‌هایی که از کار خسته یا از شرایط روحی و روانی و صدای انفجارها یا حرف برخی آشنایان به هم ریخته‌اند دریغ نمی‌کند، حواسش به همه چیز هست، حین گفت‌وگو متوجه می‌شوم بین او و نوجوانان فعال مسجد برای برخی چیزها که معمولاً نشان از اختلاف بین بزرگ‌ترها و بچه‌ها دارد اسم رمز گذاشته‌اند تا خانم شیوا حداقل در مکالمات روزمره و غر زدن بچه‌ها، در تیم آن‌ها تعریف شود.
این مسجد که به دلیل مکان جغرافیایی‌اش شنیدن صدای انفجار برای ساکنانش طبیعی شده در جنگ ۱۲روزه هم فعالیت داشته و از ۷ صبح تا ۱۲ شب به صورت محدود اعضای شورای مرکزی در شیفت‌های چند ساعتی در مسجد حضور داشته‌اند، البته به جز خانم شیوا که به عنوان بزرگ‌تر خانم‌ها از صبح تا شب را در مسجد می‌گذرانده. بازه بین دو جنگ هم صرف آماده‌سازی اعضا برای شرایط جنگی در آینده نه چندان دور شده است.
روزهای ابتدایی پس از پایان جنگ ۱۲روزه در کشور مورد تأکید بود که «جنگ هنوز تمام نشده و هر لحظه ممکن است دوباره شروع شود»، خیلی‌ها زود فراموش کردند اما برخی هم آماده شدند تا اگر اتفاق تلخ جنگ ۱۲روزه تکرار شود وسط میدان باشند و اهالی محله مقداد و مسجد امام علی(ع) از دسته دوم هستند.
به گفته معصومه صامعی که به فامیل همسر مرحومش یعنی شیوا معروف است در این روزها مسجد علاوه بر فعالیت‌های متنوعی که پیش‌تر هم در زمینه‌های مختلف داشته از ۹ صبح برای خواندن قرآن پذیرای مردم محله است و تا نیمه‌های شب فعالیت ادامه دارد و شب را هم آقایان در مسجد به صبح می‌رسانند و فعالیت‌های مختلف خودشان را انجام می‌دهند، اما در طول روز در این مدت برگزاری کلاس‌هایی با استادان مختلف تهران در خصوص رفع شبهات مردم نسبت به مسائل روز، کلاس‌های روان‌شناسی، برگزاری دسته‌جمعی دعاها و اعمال معنوی، ارائه افطاری به نمازگزاران، تهیه افطاری، سحری، شام و میان‌وعده برای آقایانی که کار تأمین امنیت محله را در چند مسجد مختلف انجام می‌دهند جزو فعالیت‌های ثابت مسجد است البته همه چیز در همین موارد خلاصه نمی‌شود.
تهیه بسته معیشتی برای قشر محروم مناطق مختلف تهران، شناسایی خانه‌های خالی و در اختیار قرار دادن خانه با وسایل زندگی به افرادی که منازلشان در حملات دشمن تخریب یا غیر قابل سکونت شده، تهیه لباس‌های نو برای هموطنانی که به دلیل خرابی خانه‌هایشان در سوله‌های اسکان اضطراری مستقر شده‌اند و کمک‌های مالی محدود به همشهریانی که سایه جنگ خانه و زندگیشان را زیر تلی از خاک، آهن و بتن دفن کرده از دیگر فعالیت‌هایی است که معصومه خانم در گفت‌وگوی کوتاهی که بین کارهایش انجام می‌دهیم ذکر می‌کند.
فقط روایت او نیست؛ خانم‌هایی را می‌بینم که در گوشه‌ای از مسجد مشغول جداسازی و دسته‌بندی لباس‌ها هستند و پس از اتمام فعالیتشان در اتاقی که در گوشه‌ای از مسجد مخصوص دور هم جمع شدن نوجوانان است، پلاستیک‌هایی را می‌گذارند که با برچسب از هم تفکیک شده‌اند؛ مردانه تابستانی، مردانه زمستانی، نوزاد تا یک‌سالگی، بچه تا ۱۰سالگی، زنانه زمستانی، نوجوان دختر، نوجوان پسر؛ برخی از لباس‌ها کمتر استفاده شده هستند و تعداد قابل توجهی هم لباس‌های نو با اتیکت و البته لوازم بهداشتی و نیازهای ضروری بانوان که همه را برای رساندن به دست مردم جداسازی شده‌اند.
گوشه دیگر همین اتاق دو نفر از نوجوانان مشغول رفع اشکال فیزیک، دو نفر مشغول سیر در فضای مجازی و یکی دو نفر مشغول کارهای متفرقه هستند، حکایتشان جالب است؛ خودشان می‌گویند به جای کافه چند سال است که قرارهای دورهمی خودمان را با خرید خوراکی‌های متنوع در مسجد می‌گذاریم. اولش از یک کلاس روان‌شناسی شروع شده و تا امروز ادامه داشته است. آن‌ها از افرادی می‌گویند که شاید در طول عمرشان هرگز به مسجد نرفته باشند اما به خاطر برگزاری کلاس‌های هنری مختلف به عنوان مدرس تازه‌کار یا هنرجو به این مسجد رفت و آمد می‌کنند.
فاطمه چگینی نوجوان هفده‌ ساله‌ای است که به همراه بعضی از بچه‌ها از بقیه نوجوانان بیشتر فعال است. او از «شب‌های آفتابی» که شب‌خوابی نوجوانان در برخی شب‌های جمعه در مسجد است و با آموزش‌های مهارتی و اعتقادی و بازی به صبح می‌رسد و صبح بچه‌ها در نماز جمعه شرکت می‌کنند تا اردوهای شهرهای مختلف و هیئت‌های هفتگی و سه‌شنبه‌های مهدوی که به همراه استاد در محیط پارک دورهمی و سخنرانی عمومی برگزار می‌شود را به عنوان نمونه‌هایی از فعالیت‌های متنوع برای نوجوانان معرفی می‌کند.
با بچه‌ها روی زمین حلقه تشکیل می‌دهیم؛ وقتی می‌پرسم «چرا اینجا دور هم جمع می‌شوید؟» اولین دلیلش را قوت قلب و دلگرمی می‌دانند، آن‌ها از استرس روز اول که با حضور بین دیگران برطرف شده و کم‌کم جای خودش را به شجاعت داده است تعریف می‌کنند.
فاطمه سن گروه ۲۰ نفری نوجوانان و جوانان مسجد را ۱۴ تا ۲۱ سال ذکر می‌کند و توضیح می‌دهد که اقدام‌های متنوعی در این شب‌ها انجام می‌دهند و برای برخی از آن‌ها خودشان پول وسط می‌گذارند و برای برخی از بزرگ‌ترهای مسجد کمک می‌گیرند و البته ایده انجام هر اقدامی را خودشان می‌دهند.
آن‌ها از حضورشان برای شابلون‌نویسی در مکان‌های عمومی، تهیه هدیه‌های متنوع دست‌ساز با نوشته‌هایی به زبان کودکان برای تشویق کودکان حاضر در تجمع‌های شبانه و جهاد تبیین بین دوستان مجازی و حضوریشان در مسجد و پارک می‌گویند و بازخوردهای مردم از این نقش‌آفرینی نوجوانانه خودشان در روزگاری که همه نسل زد را از دست رفته می‌دانستند بهترین خاطره از این کارهایشان می‌دانند.
این روزها و شب‌ها گوشه‌گوشه شهر پر است از مردمی که در میادین، خیابان‌ها و محله‌ها پای وطن مانده‌اند تا فردای جنگ ارزشمندترین دارایی‌شان شرافتی باشد که امروز در صحنه‌های مختلف به نمایش می‌گذارند، شرافتی که هر چه بیشتر در راه وطن عرضه کنند غنی‌تر می‌شود.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha