در آخرین روزهای سال ۱۴۰۴ به سر میبریم؛ سالی که شاید پر حادثهترین سال تاریخ انقلاب اسلامی و حتی تاریخ ایران عزیز باشد.
ما در وسط زندگی روزمره بودیم که ناگهان تبدیل به صندوقچه تاریخ شفاهی نسلهای آینده شدیم. حالا دیگر آرزوی جانشینی پدران و پدربزرگها در روایتگری تاریخ پر تلاطم جنگ و انقلاب و خیابانهای شلوغ دهه ۶۰ به واقعیت پیوسته و ما بیصبرانه منتظر دیدن انسانهای فردای این سرزمین کهن هستیم تا برایشان از وطن، زندگی و تنها دلیل ایستادنمان در این دوران سخت بگوییم: شرافت.
از وطن بگوییم. بگوییم که وطن یک مشت خاک بیهوده و خانههای فروریخته در زیر بمباران وحشیانه دشمن نبود. وطن، کلمات فارسی پنجم دبستان کودکی بود که در زیر آوار مدرسه، قصه «گنجشک و مار» کلیله و دمنه را روایت میکرد.
وطن عیدیهای هزار تومانی پدربزرگ لای قرآن بزرگ خانه بود که در زیر آوار سوزانده شد.
وطن ساندویچ نانوپنیر گاز خوردهای بود که در کیف مدرسه بچههای میناب باقی مانده بود.
وطن پیرمرد بازنشستهای بود که این شبها لیوانهای کاغذی چای مردم را جمع میکرد تا کمر پاکبان محل برای اشتباه فرد دیگری دوباره خم نشود.
باید به فردای ایران بگوییم که ما برای حفظ خانهها و خانواده و اموال اندکمان به خیابانها نیامدیم و تقاضای موشکباران دشمن را نکردیم.
مسئله خاک نبود، روی خاک بود که ما را به خیابانها میکشاند. به خیابان آمدیم تا آنچه را که روی این خاک رقم میخورد، از این برهه تاریخی به آیندگان بسپاریم. باید به فردا بسپاریم که خاک این سرزمین حاصلخیز است، سرزمین عید نوروز و دورهمیهای خانوادگی برای تماشای پایتخت۸، سرزمین حافظ و فردوسی و شجریان، سرزمین آهنگ بندری جنوب و سبزیهای معطر شمال، سرزمین زیارت مشهد و حاجت گرفتنهایمان پشت پنجره فولاد.
و اما زندگی، ما برخلاف تصور رسانهای جا افتاده، عاشق زندگی و زندگی کردن هستیم. حتی بیشتراز آنکه اخوان ثالث سرود: «زندگی را دوست میدارم، مرگ را دشمن». اصلاً مگر خود خدا عاشق زندگی کردن نیست؟ مگر حضرت علی(ع) نفرمود که برای زندگی آفریده شدهاید نه نابودی؟ چه کسی ما را در بحران افسردگی یا در شرف خودکشی دیده است؟ چه کسی از ما پس از زیارت امام رضا(ع) و روضههای خانگی شادتر است؟ چه کسی ما را بریده از خانواده و زن و فرزند و دوستان دیده است؟ اگر ما عاشق زندگی کردن نبودیم که روزی پنج بار در نمازهایمان برای طول عمر و عاقبت بهخیری دعا نمیکردیم. پس با صدای بلند میگوییم ما طرفدار زندگی هستیم و برای ساختن یک زندگی شاد و پرنشاط تلاش میکنیم.
اما ای مردم، مگر میگذارند زندگی کنیم؟ از سال ۱۳۳۲ به طور مستقیم زندگی و حیات انسان ایرانی را هدف گرفتهاند که چرا میخواهید اینگونه زندگی کنید؟ چگونه؟ با شرافت! بله ما یا با شرافت زندگی میکنیم یا «لا اری الموت الا السعاده». عاشق زندگی کردن هستیم؛ اما نه هر نوع زندگی کردنی؛ زندگیای که دشمن نژادپرست و کودککش با کمک یک مترسک بیهنر بخواهد برایمان به ارمغان بیاورد، ابداً یک زندگی شرافتمندانه نیست.
شرافت ما به جزایر هرمز و خارک و قشم است و شرافت نداشته شما به جزیره اپستین. شرافت ما به امام حسین(ع) و ندای جهانی هیهات منا الذله است و شرافت نداشته شما به کشتن ۱۶۸ دختر دبستانی بیگناه.
مردم! حالا دیگر ایران خفته در این سدهها بیدار شده و سال ۱۴۰۵ هجری شمسی را در حالی شروع میکند که کاوهاش برای دادخواهی از ظالمان، شمشیرش را برداشته و تا سرنگونی ضحاک ستمگر از پای نمینشیند.
دست خدا به همراهتان ای مردم که فردوسی بزرگ را از خواب هزار ساله بیدار کردهاید تا دوباره در وصف شما قیام کاوه آهنگر را بخواند:
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بر او انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
سپاهی و شهری به کردار کوه
سراسر به جنگ اندرون همگروه
آری ای مردم، به راستی که کاوه آهنگر شمایید.
۲۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۵:۰۳
کد مطلب: ۱۱۳۷۹۷۷
در آخرین روزهای سال ۱۴۰۴ به سر میبریم؛ سالی که شاید پر حادثهترین سال تاریخ انقلاب اسلامی و حتی تاریخ ایران عزیز باشد.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما