اینجا خبری از مطبهای لوکس تبریز و جراحیهای سنگین بیمارستانهای تخصصی نیست؛ در این جغرافیا، تخصصها رنگ میبازند و جای خود را به خادمی میدهند.
صدای خادمالرضا(ع)، با همان گویش ترکی و نوای 《آمدم ای شاه پناهم بده》،در گوشم زنگ میخورد وقتی پدر خانواده صحبت میکند.
خانواده دکتر مشکینی، نمونهای منحصربهفرد از ایثار دستهجمعی هستند؛ جایی که پدر، مادر و فرزندان، چمدانهای تخصصشان را نه برای تجارت، که برای سلامت زائران غریب آقا باز کردهاند.
وقتی تخصص در برابر ارادت، زانو میزند
دکتر مشکینی با وقاری که از سالها تجربه در اتاق عمل ناشی میشود، از روزهایی میگوید که درمان را با عشق گره زده است. او که بیش از ۱۰ هزار عمل جراحی موفق را در کارنامه شغلی خود دارد، با صدایی که از عمق جان برمیآید، میگوید: ۲۸ سال است که در رشته جراحی مغز و اعصاب مشغولم. جراحی کار پر استرسی است؛ گاهی عوارض بیماری و سختی کار، آدم را از توان میاندازد و دلسردی به سراغ آدم میآید. اما پزشک تبریزی دلش به این پنجره وصل است:من اینجا انرژی میگیرم؛ وقتی یک هفته در این آستان خدمت میکنم، با اعتماد به نفسی مضاعف و شوقی وصفناپذیر به جبهه خدمت به مردم و اسلام برمیگردم. برای او، حرم نه یک مقصد، که یک منبع شارژ معنوی است تا خستگی هزاران ساعت عمل جراحی را از تن بهدر کند.
مادری که طبابت را در پناه خورشید معنا میکند
در بخش دیگری از این کانون پرمهر، خانم دکتر رقیه بهجتی، همسر دکتر مشکینی، با آرامشی مادرانه مشغول معاینه زائران است. او که خود جراحی صاحبنام در تبریز است، حضور در آستان قدس را فراتر از وظیفه حرفهای میداند:حدود ۶ سال است که تصمیم گرفتیم خانوادگی بیاییم. من در کسوت متخصص زنان خدمت میکنم اما وقتهایی که شیفتها شلوغ میشود، ابایی ندارم که مثل یک پزشک عمومی ساده کنار همکارانم بایستم و در صف مقدم سلامت زائران باشم. ما خودمان را سرباز این آستان و امام زمانمان(عج) میدانیم و این بزرگترین افتخار زندگی ماست.
میراثی از جنس نذر؛ از اورژانس تا شبهای قدر
زیباترین بخش این روایت، حضور فرزندانی است که مسیر پدر و مادر را نه با اجبار، که با عشق برگزیدهاند. محمد، که متخصص طب اورژانس است، در بزنگاههای حساس حرم، همانجا که ثانیهها برای نجات زائر اهمیت دارند، ایستاده است. او میگوید: ما یاد گرفتهایم که آرامشمان را در آرامش زائران پیدا کنیم.
دختر خانواده نیز که در ابتدای راه پزشکی است، حضور در مناسبتهای خاص مثل شبهای قدر و دهه آخر صفر را برای خود یک وظیفه تخلفناپذیر میداند: آرزو داشتم روزی خادم شوم و حالا در کسوت پزشک، این آرزو برآورده شده است. خدمت برای امام رضا(ع) مرز ندارد؛ تا هر جا که ایشان اجازه دهند، این راه را ادامه میدهم چون معتقدم این کار، خیر و برکت زندگی و قوت جسم و روح من است.
سفر از تبریز به بهشت؛ جایی که خدمت، خستگی نمیشناسد
عقربههای ساعت نشان میدهند که شیفت این خانواده رو به پایان است اما لبخند رضایت از لبانشان خشک نمیشود. تماشای این چهار نفر که دوشادوش هم، از شمال غرب ایران راهی شمال شرق ایران و مشهدالرضا(ع) شدهاند تا سپیدی روپوش خود را با سبزی پرچم آستان قدس پیوند بزنند، تصویری از مدل ایدهآل خانواده ایرانی است. آنها به ما یادآوری میکنند که علم بدون عمل و تخصص بدون ارادت، تنها مجموعهای از فرمولهاست.
خانواده مشکینی ثابت میکنند که میتوان در بالاترین سطوح علمی کشور بود اما همچنان با شوقی کودکانه، برای بوسه بر آستان حضرت و خدمت به زائران فرشتهخویش، بیقرار ماند.
روز آخر خدمتشان است و حالا آنها دوباره راهی تبریز میشوند. به خاطر شرایط جنگی حاکم بر ایران دیگر راحتی سفر با هواپیما را نخواهند داشت و باید سختی راه با قطار را به خود ببینند اما تکهای از قلبشان را در میان صحنها جا میگذارند تا در اولین فرصت، دوباره برای ادای نذر سلامت، با سپیدپوشان مهر همقدم شوند. میروند تا شاید نیاز باشد تخصصشان را برای ایران و هموطنانشان در مناطق آسیبدیده از جنگ تحمیلی خرج کنند و اذن میگیرند و این فرصت خدمت به ایران را هم از برکت خدمت به علیبنموسیالرضا(ع)، میدانند.





نظر شما