این عکاس سینما در یادداشتی برای این روزهای وطن نوشته است:
"من از تو میآموزم"
نگرانم،
تنت درد میکند. زخم خوردهای
با زبان متانت به من میگویی
سختتر از اینها را دیدهای و تلختر را تجربه کردهای
من شتابزدهام و نمیشنوم
به روی خودت نمیآوری و تابآوری را بار دیگر تمرین میکنی
تو میدانی ایام سخت گذرا هستند و روزهای امن در راه
من در خودم فرو میروم و تو را مرور میکنم
تو یگانه مادر منی
لیک من تنها فرزند تو نیستم
اما آیا من که گاهی سرکش بودهام و گاه بدقلق و ناسپاس برای تو فرزندی هستم که از داشتنش به خود ببالی؟ نمیدانم
من را دیدهای؟
آیا تو همیشه با من مهربان بودهای؟ نه
اما آیا تو به هر دلیلی از من روی برگرداندهای؟ هرگز
تو به وسعت تاریخ همه جور فرزندی داشتهای
یکی خلف، دیگری ناخلف
یکی وفادار، بعضی از تو دل بریده
یکی به تو پشت کرده و بیشمار در عشق به تو دست از جان شسته
آیا اما همه را به یک چشم دیدهای؟
در شک و تردید که پاسخم را خواهی داد یا نه از خودم خارج شدم،
بالا رفتم،
پرواز کردم
دیدم چگونه با استقامت، صبوری و درایت روزگار سخت را گذراندهای و همزمان با دریاهایت، کوههایت و خاک سخاوتمندات ما را در آغوش گرفتهای و پناه دادهای.
آنگاه دانستم که تک تک ما را، با همه تفاوتهایمان به یک چشم مینگری و عاشقانه دوستمان داری.
ایران من،
برقرار بمانی که این بار نیز با سربلندی در جهان خواهی گفت
ایستاده و پابرجا تویی تو
و من از تو میآموزم




نظر شما