در دوم آوریل ۲۰۲۶، دونالد ترامپ با یک پست ناگهانی در شبکه اجتماعی خودش، پم باندی را از سمت دادستان کل آمریکا برکنار کرد. این تصمیم که تنها حدود یک سال و چند ماه پس از آغاز کار باندی در این مقام حساس گرفته شد، سریعاً موجی از گمانهزنیها در محافل سیاسی را ایجاد کرد. ترامپ در پیام خود، باندی را «یک آمریکایی وفادار و دوست قدیمی» خواند و مدعی شد او بهزودی به سِمَت مهمی در بخش خصوصی انتخاب خواهد شد، اما هیچ توضیح منطقی برای این برکناری ناگهانی ارائه نکرد. معاون دادستان کل، یعنی تاد بلانش – که خود سابقه دفاع شخصی از ترامپ را دارد – موقتاً جای او را گرفته است. این برکناری، دومین اخراج بزرگ از کابینه ترامپ – پس از برکناری کریستی نوئم، وزیر امنیت داخلی - در کمتر از یک ماه گذشته است و بار دیگر نشان داد وعدههای بزرگ ترامپ در مورد عدالت و شفافیت، بیشتر به نمایشهای رسانهای شبیه است تا واقعیت عملی.
از «پم» ناامید شدهام
روایت رسمی که از سوی کاخ سفید و نزدیکان ترامپ پخش شد، سعی دارد این تصمیم را یک «تغییر مدیریتی عادی» جلوه دهد. طبق این نسخه، ترامپ از عملکرد باندی ناامید شده بود: هم در نحوه مدیریت فایلهای پرونده جفری اپستین – که پیش از انتخابات قول انتشار کامل لیست مشتریان و ویدئوهای مرتبط با آن را داده بود ولی عملاً خروجیاش ناچیز و پر از ویرایش بود – و هم در عدم تعقیب جدی دشمنان سیاسی. پایگاه حامیان ترامپ انتظار انتقام قضایی گستردهای داشتند، اما باندی ظاهراً نتوانست یا نخواست این وعدهها را به مرحله اجرا برساند. نتیجه، واکنش منفی شدید و ناامیدی رئیسجمهور بود. این روایت رسمی، برکناری را به عنوان اقدامی برای «بهبود کارایی» دولت معرفی میکند، اما در عمل بیشتر شبیه به جستوجوی راه فرار برای شکست در یکی از حساسترین پروندههای سالهای اخیر به نظر میرسد.
باندی و ارتباطش با ترامپ
برای درک عمق این ماجرا، نگاهی به سابقه پم باندی و رابطه طولانیاش با ترامپ خالی از لطف نیست. باندی، متولد ۱۷ نوامبر ۱۹۶۵ در تامپا فلوریدا، پیش از ورود به سطح ملی، دو دوره دادستان کل ایالت فلوریدا بود و به عنوان یک سیاستمدار رسانهای و تیززبان شناخته میشد. رابطهاش با ترامپ به سال ۲۰۱۶ برمیگردد؛ زمانی که او نخستین مقام منتخب بزرگ جمهوریخواه فلوریدا بود که در آستانه انتخابات مقدماتی، رسماً از ترامپ حمایت کرد، آن هم در حالی که رقبای قدرتمندی مثل جب بوش هنوز در صحنه بودند. بعدها باندی در تیم حقوقی ترامپ طی استیضاح اول او در ۲۰۲۰ نقش فعالی ایفا کرد، ادعاهای تقلب انتخاباتی را تکرار کرده و به عنوان یکی از وفادارترین مدافعان ترامپ در رسانهها ظاهر شد. معرفی او برای دادستانی کل پس از کنار رفتن مت گیتز، نمادی از اعتماد ترامپ به این وفاداری دیرینه بود. باندی سالها خود را متحد بیچونوچرای ترامپ نشان داده بود؛ فردی که نه تنها در دادگاهها بلکه در مصاحبهها و کنفرانسها از او دفاع میکرد. اما حالا، همین نزدیکی دیرینه، طعنهآمیزتر از همیشه به نظر میرسد: حتی وفادارترین افراد وقتی نتوانند نمایش انتقام و قدرت را به دلخواه ترامپ پیش ببرند، بهراحتی دور انداخته میشوند.
فراخبرهای یک اخراج ناگهانی
اما فراتر از این روایت رسمی صیقلخورده، روایتهای غیررسمی و حاشیهای که در شبکههای اجتماعی، رسانههای جایگزین و محافل تحلیلی جریان دارد، لایههای تاریکتری را آشکار میکند. بسیاری معتقدند زمانبندی اخراج بسیار مشکوک است؛ باندی قرار بود تنها ۱۲ روز بعد، در چهاردهم آوریل، تحت سوگند در کمیته نظارت مجلس نمایندگان شهادت دهد و جزئیات بیشتری از فایلهای اپستین ارائه کند. برخی تحلیلگران با کنایه میگویند این برکناری دقیقاً برای جلوگیری از افشای ناخواسته اطلاعات حساس طراحی شده تا باندی زیر فشار سوگند، چیزهایی لو ندهد.
در شاخهای دیگر از این روایتها که حتی میان خود حامیان راستگرای ترامپ هم شنیده میشود، ادعا میشود باندی کار «لاپوشانی اولیه» فایلها را به پایان رسانده: ویرایش اسناد، کند کردن انتشار و محافظت از نام ترامپ و نخبگان مرتبط با شبکه اپستین. حالا که این مرحله تمیزکاری ظاهری تمام شده، ترامپ میتواند فردی وفادارتر –مثل بلانش– را بگذارد که حتی کمتر به شفافیت تمایل داشته و دارد.
تئوری دیگری به اظهارات قبلی باندی اشاره دارد که گفته بود انتشار کامل فایلها ممکن است «سیستم را نابود کند»، به دلیل پیوندهای ادعایی سازمانهای اطلاعاتی با اپستین. منتقدان با طعنه میگویند وقتی سازمان تحقیقات فدرال بعداً اعتراف کرد چنین «لیست کامل مشتریان» وجود ندارد، اخراج باندی بیشتر شبیه به تلاش برای کنترل آسیب و انداختن تقصیر بر دوش یکی دیگر شد. روایتهای شخصیتر هم کم نیستند؛ برخی نزدیکان سابق و حتی اعضای خانواده ترامپ ادعا میکنند رئیسجمهور از هرگونه ارتباط قدیمی خود با اپستین – نام، سفرها، عکسها و اظهارات گذشته – عمیقاً نگران بوده و باندی نتوانسته بود این نگرانی را بهطور کامل مدیریت کند. بخش جذاب ماجرا اینجاست: حتی یک متحد فوقالعاده وفادار، بدون معطلی کنار گذاشته میشود.
هرج و مرج در کابینه
این برکناری بزرگ، آن هم چند هفته پس از برکناری وزیر امنیت داخلی آمریکا، تصویری روشن از آشوب درونی دولت ترامپ ارائه میدهد: جایی که قولهای بزرگ شفافیت و عدالت، بهسرعت به ابزار پوشاندن و نمایش سیاسی تبدیل میشوند. پرونده اپستین از همان ابتدا مانند سمی پنهان برای این دولت عمل کرده؛ وعدهای برای افشاگری که یا به نظر تلاش برای پنهانکاری آمد یا آنقدر ناکافی بود که پایگاه حامیان را ناامید کرد. روایتهای غیررسمی بیشتر بر حفاظت از شبکه نخبگان تمرکز دارند تا عملکرد ساده یک مدیر. حقیقت احتمالاً ترکیبی از هر دو است، اما با چاشنی قابل توجه ناکارآمدی و هرجومرج: باندی هم در مدیریت بحران ضعیف عمل کرد و هم بخشی از تلاش جمعی برای کنترل روایت بود. حالا با ورود بلانش به صحنه، باید دید این چرخه وفاداریهای موقتی تا کجا ادامه پیدا میکند. در نهایت، این رویداد بیش از هر چیز یادآوری میکند در دنیای سیاست ترامپ، وفاداری مطلق هیچ تضمینی نیست؛ آنچه واقعاً مهم است، توانایی حفظ تعادل میان وعدههای پرطمطراق و واقعیتهای پر از رسوایی است؛ تعادلی که ظاهراً هنوز در این دولت برقرار نشده است.





نظر شما