اما اگر این فرض درست است، چرا در دنیای امروز، با وجود این همه پیشرفت علمی و فناوری، همچنان شاهد بیعدالتی، بحرانهای اخلاقی و رنجهای عمیق انسانی هستیم؟
به نظر میرسد مسئله اصلی جهان ما، کمبود علم نیست؛ بلکه نزاعی بنیادین بر سر این است که «مرجعیت» و «راهنمایی» نهایی زندگی ما در دست کیست. آیا علم باید به تنهایی و بدون هیچ تعهد اخلاقی یا معنوی، مسیر پیشرفت را تعیین کند؟ یا باید در خدمت کرامت انسانی و حقیقت قرار بگیرد؟
جایگاه علم در منطق قرآن
مسئله اساسی جهان معاصر، نه جهل نه کمبود دانش است؛ بلکه نزاعی بنیادین بر سر مرجعیت معرفت است: اینکه انسان، حق و باطل، پیشرفت و انحطاط را با چه معیاری تشخیص دهد؛ با وحی الهی و فطرت خدادادی، یا با علمی که آگاهانه خود را از خدا، اخلاق و غایت انسانی جدا کرده است.
قرآن کریم، علم را نفی نمیکند؛ بلکه آن را با کرامت انسانی گره میزند «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ/خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ/اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ/ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ/عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ». بخوان به نام پروردگارت که هستی را آفرید. او که انسان را از خون بسته آفرید. بخوان که پروردگار تو از همه گرامیتر است. او که با قلم آموخت. آنچه را انسان نمیدانست به او آموخت. علم یکی از مصادیق کرامت انسانی است؛ زیرا خداوند در نخستین آیات وحی، پس از بیان نازلترین مرتبه وجودی انسان «عَلَق»، بلافاصله مسیر تعالی او را با «تعلیم» ترسیم میکند: «اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ/ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» نسبت دادن صفت «اکرم» به خداوند در کنار تعلیم، نشان میدهد که حرکت انسان بهسوی علم، حرکت بهسوی کرامت است و طلب علم در منطق قرآن یکی از شئون کرامت انسانی بهشمار میآید؛ یعنی کرامت انسان نه در مبدأ مادّی او، بلکه در مسیر آگاهانه او بهسوی علم تحقق مییابدو حتی پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) مأمور به طلب افزونی علم میشود:«وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا»
علم فاقد غایت و غفلت تمدنی
اما قرآن همزمان هشدار میدهد که هر دانشی الزاماً هدایتگر جوامع بشری نیست: «یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ» اکثر آنان به امور ظاهری از زندگی دنیا آگاهند و از عالم آخرت (و وعده ثواب و عقاب حق) به کلی بیخبرند. علم به ظواهرِ دنیای مادّی بدون توجّه به آخرت، مورد انتقاد است کوتهبینی، سطحینگری و توجّه نکردن به ماورای مادّیات، نوعی جهل است.. ازاینرو، اشکال تمدن مدرن «دانستن» نیست؛ بلکه غفلت از غایت است. علمی که خود را مرجع نهایی داوری بداند و از وحی، اخلاق و فطرت جدا شود، بهتدریج از ابزار کشف حقیقت به ابزار قدرت و سلطه تبدیل میشود.
مرجعیت معرفت و علم سکولار
در اینجا باید مراد از «مرجعیت» روشن شود: مرجعیت یعنی آن جایگاهی که جامعه، در نهایت، داوری نهایی را به آن میسپارد؛ اینکه چه چیزی معتبر است، چه چیزی پیشرفت محسوب میشود، و چه چیزی باید کنار گذاشته شود. در جهان امروز، بهویژه در سطح جهانی، این مرجعیت عمدتاً در اختیار علمِ تجربی سکولار غربی قرار گرفته است؛ بهگونهای که هر امر دینی، اخلاقی یا انسانی، اگر با پارادایمهای علمی ناثابت که همواره در حال تغییر به حجت تکمیل و پیشرفت علوم بشری که این نشانه نقصان آن علومی که از مجرای صحیح مکتسب نشده اند سازگار نباشد، به حاشیه رانده میشود؛ حتی اگر مؤید وحی باشد. قرآن بهصراحت هشدار میدهد که استفاده غیرالهی از علم، تخطی است؛ بهویژه آنگاه که عالِم یا نخبه علمی، آگاهانه دانش خود را در خدمت قدرت، سلطه، استبداد و شهوت قرار دهد. چنین علمی، بهجای روشنگری، در خدمت شیاطین انس و جن قرار میگیرد و انسان را از فطرت الهی دور میسازد.
علم در خدمت هوا یا هدایت؟
در این منطق، مسئله «علم یا جهل» نیست؛ مسئله این است که علم در خدمت چه کسی و چه غایتی قرار گرفته باشد.قرآن این انحراف را چنین توصیف میکند: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ» مراد از هویپرستی نادیده گرفتن وظیفه و پیروی از غریزه است و کیفر کسی که خدا را رها کرده و به دنبال تمایلات نفسانی خود باشد آن است که خداوند آن را گمراه نماید. «أَضَلَّهُ اللَّهُ» اگر هوا پرستی حاکم بر نفس شود، علم از کارآیی میافتد. هوا پرستی دانشمندان هم منحرف میکند. «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ» این همان وضعیتی است که رهبر انقلاب اسلامی بارها از آن با تعبیرهای «علم بیتعهد» یا «علم در خدمت قدرت» یاد کردهاند؛ علمی که بهجای پاسخ به رنج بشر، در خدمت تثبیت نظم ناعادلانه جهانی قرار میگیرد.
در همین چارچوب و به اقتضای طبیعت امر شاهد سقوط نخبگانِ بیتعهد هستیم ، قرآن کریم با طرح ماجرای «بلعم باعورا» هشدار میدهد: «فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ» این آیه نشان میدهد که تا زمانی که عالم در مدار آیات الهی و تقوای ربّانی است، شیطان بر او سلطهای ندارد؛ اما آنگاه که علم از تقوا جدا شد، شیطان در کمین است و او را به دنبال خویش میکشاند.ماجرای بلعم باعورا، نمونهای روشن از این حقیقت است که علم، بهتنهایی نجاتبخش نیست؛ زیرا دانشمند دنیا پرست، بهتدریج اسیر شیطان و ابزار طاغوت میشود. گاه طاغوتها حتی علما و نخبگان علمی را فریب میدهند و به خدمت میگیرند و سرنوشت چنین افرادی باید برای تاریخ، عبرت باشد.ازاینرو قرآن تأکید میکند که رها کردن راه خدا، خروج از مسیر عقل و خرد است و پایان آن چیزی جز گمراهی نیست: «فَکَانَ مِنَ الْغَاوِین».
آزمون اخلاق علم مدرن
در همین چارچوب، رسواییهای اخیرِ موسوم به «جزیره شیطانی» بر اساس گزارش های رسمی اسناد دادگاهی و تحقیقات رسانه ای معتبر معنایی فراتر از یک پرونده جنجالی یا سقوط چند فرد دارد. در این ماجرا، ردّ پای برخی چهرههای دانشگاهی، علمی و نخبگانی دیده میشود ؛ افرادی که سالها در جایگاه مرجعیت معرفتی، تولید علم و شکلدهی به افکار عمومی معرفی میشدند، اما پیوند پنهان علمِ جداشده از تقوا با ثروت، قدرت و شهوت، آنان را در معرض سقوط اخلاقی قرار داد. این رخداد نشان داد که علم، اگر از وحی، فطرت و مسئولیت انسانی گسسته شود، نهتنها مصونیت نمیآورد، بلکه میتواند به پوششی برای انحراف تبدیل گردد.
این رخدادها نه لغزشهای فردیاند و نه محور تحلیل، بلکه نشانههایی از یک بحران عمیقترهستند: بحران ادعای مرجعیت علمی که از اخلاق و فطرت خداوندی جدا شده و در کنار سرمایه و قدرت قرار گرفته است. در چنین ساختاری، علم بهجای ایستادن در کنار حقیقت و دفاع از مظلوم، به ویترین مشروعیتبخش نظام امپریالیستی و به تعبیری اردوگاه ظلم و استبداد و مسبب نظم ناعادلانه جهانی میگردد؛ و طبیعی است که این مرجعیت علمیِ ادعا شده، حتی با پیشرفتهترین تکنیکها، در برابر فساد، سقوط اخلاقی و انحرافات عمیق، مصون نباشد.
فرعون فرهنگی؛ سلطه بر ارزش و فطرت
بنابراین، در تعابیری دقیقتر میتوان مفهوم «فرعونِ فرهنگی» را بهکار ببریم؛ فرعونی که نهفقط حکومت میکند، بلکه ارزش میسازد، سلیقه تحمیل میکند و فطرت را تحقیر مینماید. قرآن این منطق را چنین ترسیم میکند: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوه» پس او قومش را سبک مغز شمرد در نتیجه از او اطاعت کردند در اینجا کلمه استخف یعنی عقل و درک قوم را خفیف و سبک کرد و مبنای حکومت حاکمان جور در نظام باطل بر اساس استخفاف و تحقیر است و اطاعت بی معیار ریشه در فقر فرهنگی و کوتاه فکری و سطح نگری انسانها دارد. ترویج ابتذال، عریانسازی، سلبریتیسم و شکستن مرزهای اخلاق، تصادفی نیست؛ بلکه بخشی از پروژهای ضدفرهنگی صهیونیسم است که با هدف تضعیف اراده انسانها و بریدن آنان از فطرت الهی دنبال میشود. اینها آثار پیروی از شیاطین است؛ آثاری که امروز در بحران معنوی و اخلاقی غرب بهوضوح دیده میشود. غرب، با همه ادعای مرجعیت علمی، به دلیل فاصله گرفتن از فطرت الهی، گرفتار بحران معنا، خانواده، اخلاق و اراده شده است؛ و این بحرانها، نتیجه کمبود علم نیست، بلکه نتیجه علمِ بیخدا و بیغایت است.
در نقطه عطف این مسیر، ایدئولوژی نظام اسلامی راهی ایجابی و روشن ارائه میدهد: نه نفی علم، نه تسلیم در برابر علم سکولار، بلکه بازگرداندن علم به مدار توحید، عدالت و کرامت انسانی. در گفتمان نظام اسلامی، علم باید: 1. در خدمت انسان و عدالت باشد، نه سرمایه و سلطه 2. در امتداد وحی حرکت کند، نه در تقابل با آن 3. بهجای توجیه استبداد، پشتوانه دفاع از مظلوم و مسئولیت انسانی شود چنین علمی، عامل نجات است؛ و علمی که از این مسیر خارج شود، با وجود پیشرفتهترین ظواهر، به ابزار طغیان و انحراف بدل خواهد شد.





نظر شما