تحولات منطقه

مرد سرد و گرم چشیده عالم رسانه که در کنار فعالیت‌های رسانه‌ای، حضور در شورای مرکزی حزب کارگران و عضویت شورای شهر تهران را نیز در کارنامه دارد.

یکی از ثمرات خون پاک رهبر شهید انقلاب کاهش گسست‌های سیاسی و اجتماعی بود / لزوم بازیابی اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی
زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه

مرد سرد و گرم چشیده عالم رسانه که در کنار فعالیت‌های رسانه‌ای، حضور در شورای مرکزی حزب کارگران و عضویت شورای شهر تهران را نیز در کارنامه دارد، این روزها در کسوت عضو شورای اطلاع‌رسانی دولت فعالیت می‌کند و تجربه کار رسانه‌ای‌اش کمک کار دولت در حوزه رسانه است. با محمد عطریانفر در سفری که به مشهد داشت، هم‌کلام شدیم و تحلیل وی را از ضرورت‌های رسانه‌ای پیش روی کشور در دوران جنگ و توقف آتش جویا شدیم. مشروح گفت‌وگوی قدس با عطریانفر را در ادامه می‌خوانید.

تحول مهم به رسمیت شناختن اعتراضات

من فکر می‌کنم آیت‌الله العظمی خامنه‌ای هدیه‌ای بود که خدا از ما گرفت و در ازای آن، چیز بزرگی را تقدیم کرد و آن این بود که اگر به گذشته سیاست، امنیت و خدمت در دولت ایران نیم‌نگاهی بیندازیم متأسفانه به دلیل یک دوره مقاومتی که از سوی ملت و حاکمیت صورت گرفته بود در دنیای پر از وحشت کنونی مردم ایران و شهروندان ما دچار دغدغه‌ها و گلایه‌های بسیار گسترده‌ای شده بودند و این حجم از گلایه‌مندی‌ها به‌حدی بود که رهبر شهید انقلاب چند ماه پیش از شهادتشان این نکته را یادآور شدند و تأکیدشان بر این بود که باید اعتراضات را به رسمیت بشناسیم.
این بیان در ادبیات سیاست‌ورزانی مثل ما نقل همیشگی مجالس بوده و هست، اما اینکه مقامی مهم که تکیه‌گاه این کشور بوده است این اعتراضات را به رسمیت بشناسد، دلالت بر این دارد که در برابر مردم خودمان، پاسخی درست ارائه کنیم، به این معنا که باید دغدغه‎های آن‌ها را برطرف کنیم.

ثمره خون پاک رهبر شهید انقلاب در کاهش گسست مردم و حاکمیت

این گلایه‌مندی‌ها و اعتراضات به‌حدی بود که براساس نظرسنجی‌هایی که انجام شده بود یک گسست نیرومند، گسترده و نگران‌کننده‌ بین نظام سیاسی و مردم ما شکل گرفته بود و طبعاً در طول سه دهه، دشمنان ایران هم از این فرصت‌ها برای عمیق تر کردن این گسست اجتماعی استفاده می‌کردند. تصور می‌کنم این حادثه مهمی که رخ داد و شهادت برگزیده خداوند که رهبر ایران بود برای این امر بود و درواقع خون رهبر شهید انقلاب، مابه‌ازایی داشت و آن این بود که دوباره ملت ایران را به دامن نظام برگزیده خود برگرداند.
اگرچه نظام، خود محصول ملت بوده است اما این فرصت‌های نگران‌کننده که بر سر ملت ما رفت و این فاصله‌ها که میان ملت و بین شهریاران و شهروندان برقرار کرده بود نگرانی‌هایی را برای آینده نظام سیاسی رقم می‌زد. این قربانی بزرگ، قربانی ارجمندی بود که ثمره بسیار مهمی داشت؛ ثمره آن این بود امروز در نقطه‌ای با هم سخن می‌گوییم که هیچ دغدغه‌ای برای امنیت داخلی نداریم. در حالی که سال گذشته و حتی بعد از نبرد ۱۲ روزه این دغدغه‌ها همچنان مطرح بود که اگر پاسخ درستی به جامعه ندهیم مردم با ما چه خواهند کرد؟ این عبارت «فدیناه بذبح عظیم» در ادبیات عبادی ما بسیار مهم است و این نقطه آغاز بسیار درخشانی است که باید بسیار قدردان آن باشیم.

تلاقی دو نوع توافق در فضای خارجی و داخلی

ما در یک نقطه بسیار مهم از جنس توافق قرارگرفته‌ایم؛ اینکه آیا در نقطه توافق بین ما و کشورهای همسایه، توافق با ابرقدرت‌ها یا توافق میان کشورهای همسایه و دشمنان ما قرار داریم و این نقطه توافق آغاز شده، جواب مشخصی ندارد. آنچه قطعاً و مسلماً مهم است، توافق و حس همگرایی و همدلی است که میان نهاد قدرت در ایران و امر سیاست اجتماع اتفاق افتاده و این‌ها در هم تنیده شده و امروز ما را در یک نقطه مقاوم قرار داده است. چون جامعه مطلوب ایرانی همواره درصدد این است که حاکمیت به او خدمت درست ارائه بدهد، امکانات او فراهم باشد، آینده او به‌درستی ترسیم شود و امید به زندگی جامعه را افزایش دهد. حوادثی که بر ملت گذشته به این معنا بود که ما به ازای مقاومتی که برای استقلال کشور صورت می‌گرفت؛ مردم ما باید این را درست می‌فهمیدند و در متن این نبرد و جنگ رمضان خوب آن را متوجه شدند.
ما امروز در نقطه‌ای قرار گرفته‌ایم که در مقوله سیاست خدمت از منظر دولت، امنیت و پایداری سیاسی منطقه‌ای و جهانی ما استوار شده و در این مقطع نیازمند کارگزاران و کارگردانان حوزه سیاست، امنیت و اجتماعی هستیم تا بتوانیم از این موقعیت به نفع ملت و برای آینده بهتر آن‌ها استفاده مناسبی داشته باشیم.
یک کشور و یک نظام سیاسی به مثابه یک موجود زنده است و زیباترین ارگان زنده در عرصه خلقت خداوند، انسان است. یک انسان را به عنوان ارگان زنده می‌شناسیم و خداوند مجموعه‌ای از مؤلفه‌های عملکردی زندگی‌اش را در اختیار او قرار داده است. تمام این مؤلفه‌ها یک عملکرد واحد و پیوستگی دارند که هدایت آن‌ها را یک تکیه‌گاه مرکزی انجام می‌دهد و آن روح است. این موجود زنده را با انسانی که از دنیا رفته مقایسه کنید، خواهید دید همه این ظرفیت‌ها را انسان مرده هم دارد، اما حقیقت درونی را که درون آن جریان دارد، ندارد.
یک نظام سیاسی هم طبیعتاً با چنین تعبیری قابل تبیین است و تمامی مؤلفه‌هایی که در یک نظام سیاسی عمل می‌کنند، اگر متکی به آن جان و روان مشترک نباشند درواقع ابزاری هستند که در مقام تحقق اهداف خودشان گامی به جلو برنمی‌دارند. در حوزه خدمت، سیاست، امنیت، دیپلماسی و هر چیزی که امروز در عناوین کلی از آن نام می‎بریم باید به دنبال چیزی باشیم که به عنوان جان از آن نام می‌بریم.
روان یک حاکمیت چیست؟ از منظر نگاه انتقادی و شفقتی که امثال ما باید نسبت به جامعه و حاکمیت داشته باشند، آن جان و روان چیزی نیست مگر رضایت ملت. اگر ملت واجد آن رضایت باشد تمامی این مؤلفه‌ها در کنار هم حرکت خود را به صورت معنادار انجام خواهند داد.
در گذشته برخی از این مؤلفه‌ها در تعارض با هم بودند و کسی که در حوزه سیاست گام برمی‌داشت امنیتی‌ها را مزاحم خودش می‌دانست، کسی که در حوزه امنیت گام برمی‌داشت تصورش بر این بود کسانی که به عنوان کارگزاران دیپلماسی خارجی ما هستند مزاحم کار آن‌ها هستند و کسی که در حوزه مسائل اجتماعی قدم برمی‌داشت احساس می‌کرد یک‌سری نظریه‌های اعتقادی، شاید او را از رسیدن به اهدافش بازدارد و کسی هم نبود که این جریان‌ها را با هم همراه کند.

تکیه‌گاه مهم ایران در بحران

این حوادث که بر سر ما گذشت به دلیل همان صدقی است که ملت ایران داشته، اینکه ملت ایران برای استقلال خودش سالیان متمادی، بیش از ۴۷ سال هزینه داده و خداوند اعجازی را رقم زد که ما را از درون این بحران به یک نقطه و تکیه‌گاه مهم رساند و آن این است که این‌ جریان‌ها با هم همسو شده و در مقام صیانت از این جان و روان جامعه، مردم نسبت به حاکمیت نوعی همدلی دارند. این چیزی است که باید از آن پاسداری کنیم.
من فکر می‌کنم در جهان معاصر سه یا چهار کشور بیشتر نیستند که واجد شرایط استقلال کافی‌اند. استقلال در متن خودش قدرت دارد و کسی مستقل است که واجد قدرت است. به این معنا که برای صیانت از استقلال خودش با قدرت، استقلال و پایداری‌اش را تأمین می‌کند. ازجمله کشورهایی که مقتدرانه مستقل‌اند بی‌تردید آمریکاست که کاملاً متکی به ظرفیت‌های داخلی خودش است و با قدرت از این استقلال دفاع می‌کند. اگرچه در ادبیات تحلیلی چه بسا همین استقلال درون خود سیاست امر آمریکایی دغدغه‌های داخلی ازجمله لابی صهیونیستی را داشته باشد اما هر کشوری این داستان‌ها را دارد.
کشور دیگری که این استقلال را در یک فرایند تاریخی کسب کرده، چین است. زمانی روسیه هم جزو این دسته بود، ولی دچار آشفتگی‌هایی شد که امروز به معنای سیاست‌ورزی در متن امر نظام روسی تحت تأثیر فرایندهای غرب قرار دارد. کشورهای غربی هم نوعاً به شکلی وابسته هستند و کشورهای عربی که هیچ‌کدام واجد شرایط استقلال نیستند. در کنار آمریکا و چین، کشوری مثل ایران ازجمله کشورهایی است که واجد استقلال است و این استقلال در یک تنش و چالش تاریخی بوده است و امروز اثبات می‌شود این استقلال وجود دارد و ما با قدرت می‌توانیم از آن صیانت کنیم.
نقش قدرتمند رسانه را به رسمیت بشناسیم
این نقطه تاریخی، ما را به یک همبستگی ملی، سیاسی، اجتماعی و منطقه‌ای می‌رساند و در واقعیت طبیعی خودمان مستقر کرده است. باید تلاش کنیم پیامد این ماجرایی که از سر گذراندیم را از دست ندهیم.
رسانه امروز نشان داده نقش مهمی در سیاست‌ورزی دارد. من در طول این ۴۰ روز که درگیر مبارزات گسترده با آمریکا و اسرائیل بودیم اگرچه توانمندی مختصری در حوزه رسانه داشتم اما گاهی که شبکه‌های اجتماعی را رصد می‌کردم وحشتناک دچار نگرانی می‌شدم و آن ناشی از تأثیرات ناخواسته‌ای بود که چرخش ذهن من در خلال این اخبار و ناخبرها ذهنم را آشفته می‌کرد.
بنا به همین استدلال می‌توانیم نقش قدرتمند رسانه‌ها را به رسمیت بشناسیم. در دنیای معاصر، امر حکمرانی نیازمند دو مؤلفه مهم است که تجربه بشر، آن‌ها را آموزش داده است؛ یکی امر سیاست و تبادل قدرت از معبر احزاب و نهادهای مدنی مهم ماست که وجه سیاسی آن می‌شود احزاب و این‌ها نقش مؤثری در حکمرانی دارند و به موازات سیاست و سیاست‌ورزی، رسانه‌ها که به عنوان یک پل و یک خط وثیق پیوند بین بدنه گستره عمومی مردم و نهادهای قدرت برقرار می‌کنند این نقش را در کنار احزاب برای حاکمیت باید عهده‌دار شوند.

ضرورت بازخوانی روش‌های سنتی پیشین برای سیاست‌ورزی آینده

در امر سیاست تجربه عمیقی نداریم و تجربه‌های ما تجربه‌های کوتاه مدت و بعضاً غیر عالمانه است و به روش دندانپزشکان تجربی، کمی در امر رسانه دریافت‌هایی پیدا کردیم، اما واقعیت این است ما می‌توانیم عالمانه امر رسانه را سامان دهیم و در اختیار مردم و سپس حاکمیت قرار دهیم. به موازات آن باید برسیم به اینکه دست به دست شدن قدرت به روش‌های سنتی پیشین، برای آینده جواب نخواهد داد و ما باید سیاست‌ورزی را برای آینده بازخوانی کنیم. هر کسی باید در جای خودش قرار بگیرد؛ تولیدکنندگان وظایف اجتماعی و فرهنگی و همین‌طور روحانیت باید نقش پدری خودش را داشته باشد. اقتصاد، نظامیان، امنیت و سیاست‌ورزان هم در جای خود باشند.

دخالت‌های نامورد قوا در وظایف یکدیگر سم مهلک است

دخالت‌های نامورد سم مهلک برای آینده سیاست در ایران است. رهبر شهید انقلاب در آخرین نشست‌ خود با نمایندگان مجلس تذکرات بسیار مهمی به نمایندگان ‌دادند و این در خاطر ما ماند. آقای قالیباف اشاره‎ای کرد که حضرت آقا، نمایندگان توقعاتی دارند که به من منتقل می‌کنند و دوست داشتند شما در جریان باشید و آن هم این است که چرا نهاد دولت حرف آن‌ها را چندان نمی‌شنود.
رهبر معظم در خطابه علنی خودشان نه تنها با این دغدغه نمایندگان همراهی نکردند بلکه آن‌ها را بازداشتند و گفتند «بارها به شما تذکر دادم. شما یک وظیفه حرفه‌‎ای دارید؛ باید قانون و برنامه مصوب و ابلاغ کنید و باید نظارت کنید و هر کجا هم دیدید که اشکالی هست باید سؤال کنید و نهایتاً استیضاح». ایشان دخالت تک تک نمایندگان را مردود اعلام کردند و این جزو مصیبت‌هایی است که حداقل از مجلس چهارم به بعد داریم. اگر آقایان، دولت و احزاب به جای طبیعی خودشان برگردند این موضوع رفع خواهد شد.

باید به سمت شکل گیری دو یا سه حزب نیرومند برویم

آینده باید برود به سمت اینکه فرصت را برای دو یا سه حزب نیرومند فراهم کند، چون نهایتاً با تجربه جهانی که در اختیار داریم روش‌های خدمت به مردم با دو یا حداکثر سه مدل تعریف شده است. اینکه چه چیزی را اصالت قرار دهیم، عدالت اجتماعی تولید و ثروتمندی است، این‌ها تعریف شده و باید از تجارب دنیا استفاده کنیم و اجازه دهیم احزاب سامان‌یافته شوند.
بخشی از تکالیفی که به ناحق و غیرمنطقی نهاد محترم شورای نگهبان خودش را متولی آن می‌داند و جزو تکالیفش نیست نظارت بر نحوه انتخاب و سبک و سنگین کردن آدم‌هایی است که واجد صلاحیت باشند؛ این جزو تکالیف احزاب است و باید خودشان این نقش را ایفا کنند.

ضرورت تعریف متناسب حق و تکلیف در حکومت‌داری

ما به این نقطه بسیار درخشان که ممکن است ما را دچار غرور کند رسیدیم، باید خودمان را دچار پرهیز کنیم. خداوند تبارک و تعالی اصلی را در خلقت تعریف کرده به نام اصل حق و تکلیف، مسئولیت و اختیار. ذهن شما را معطوف می‌کنم به عبارتی در کلام‌الله مجید در آیه معروفی که در امر مربوط به حکمرانی معمولاً به آن استناد می‌کنیم «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض». پایان آیه دو گزاره بسیار مهم دارد و می‌گوید «نجعلهم ائمه و نجعلهم وارث». در واقع خداوند برای انسان و طبقات محرومی که می‌خواهد آن‌ها را به قدرت برساند یک جعل وراثت می‌کند و یک جعل امامت.
امامت به مثابه مسئولیت و وراثت زمین به مثابه اختیار است و درواقع کسی که مسئولیت امامت را به عهده دارد باید اختیار کافی داشته باشد و کسی که اختیار دارد و زمین را به ارث می‌برد باید پاسخگو باشد. پس مقوله‌ای به نام امانت و وراثت که همان جعل است قرار داده که به مسئولیت و اختیار شباهت پیدا می‌کند و این باید در هر امری بر ما حاکم باشد و هرکسی در هرجایی که قرار می‌گیرد دربرابر اختیاراتی که می‌گیرد باید پاسخگو باشد.

مواردی داشته‌ایم که مسئولیت هست ولی اختیار نیست و برعکس

ما در نظام سیاسی خودمان و در عرصه روندهای اجرایی کشور در عرض ۴۷ سال نقاطی را داریم و به‌راحتی می‌توانیم روی آن انگشت بگذاریم که مسئولیت هست ولی اختیار نیست. مواردی هم می‌توانیم پیدا کنیم که اختیار هست و پاسخ‌گویی وجود ندارد. اگر این قاعده حاکم شود که هرکسی به جای خود؛ کشور سامان پیدا می‌کند. در پرده دوم هم جمهوریت نظام سیاسی ایران که نظام دوباره به مردمش پناه برد و مردم دوباره نظام را در آغوش خود پذیرفتند ان‌شاءالله آینده درخشان‌تری نسبت به گذشته داشته باشد.
نهادهای سیاسی گریبانشان به دست چهره‌های شاخص آن‌هاست. رهبران سیاسی و کسانی که فهم و منزلتی بیش از نیروهای متعارف خودشان دارند در چنین مقطعی مأموریتی بسیار کلیدی و مهم دارند. متأسفانه ما در عرصه جامعه سیاسی خودمان مخاطبانی را به سمت خودمان جذب می‌کنیم و مسئولان ما معمولاً میلشان آن‌ها را به این هدایت می‌کند که ستایش شوند و ستایش‌شوندگی را خیلی دوست دارند. در حالی که رهبران همیشه ستایش نمی‌شوند و در بزنگاه‌ها موظف‌اند اقداماتی را انجام دهند و تدابیری را اتخاذ کنند و چه بسا با مواجهه سنگین از سوی طرفدارانشان روبه‌رو شوند و در این نقطه، نظریات صادقانه، حق‌طلبانه و درست خودشان را نباید کتمان کنند یا نباید با ادبیات رسانه‌ای، خودشان را سانسور کنند.

وقتی چهره‌های سیاسی برای خوشایند هواداران از بیان حقیقت طفره می‌روند

این نکته بسیار مهمی است و بسیار پیش آمده که در یک منازعه اجتماعی، رهبران سیاسی چون حس می‌کنند اگر حق را بیان کنند طرفداران خود را از دست می‌دهند، خودشان را کنترل کرده و وظیفه‌شان را انجام نمی‌دهند. ما در ادبیات اعتقادیمان روی این نکته تأکید می‌کنیم که می‌فرماید «بر عالمان و اندیشمندان و بر صاحبان قدرت اگر بدعتی ظاهر شود، عالمان و اندیشمندان موظف‌اند علم خودشان را ابراز و نسبت خودشان را با آن بدعت آشکار کنند».
در واقع بر اساس ادبیات دینی ما باید دربرابر این بدعت آشکار موضع بگیری و مواجهه صورت بدهی و اگر نکنی لعنت خدا بر تو است. رهبران ما در هر سطحی متکی بر همان قاعده عقلی اختیار و تکلیف هستند و اینکه هرکسی باید در جای خودش باشد ملزم بر این ماجراست که اگر در این فرایند به جمع‌بندی روشنی رسیدی باید بیان حق کنی و طرفداران خودت را به سمت آن حقیقت هدایت کنی و نقش هدایت‌گری همیشه با تشویق کردن نیست و چه بسا که فشارهای سنگینی هست. باز در ادبیات قرآنی هست که حضرت نوح در فرایند انجام رسالت نبوی، سخنش این است که احدی با ما همراهی نمی‌کند و شروع به نفرین می‌کند و کار به عذاب می‌کشد و این ناشی از این است که بیان حق داشته است.

اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی باید خود را بازیابی کند

در این نقطه تاریخی هم جریان اصلاح‌طلب و هم جریان اصول‌گرای ما، در عرصه اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی باید خودشان را بازیابی کنند و دست از تفرعن‌های گذشته‌شان بردارند و برگردند به اینکه تا زمانی که حرمت دارند اقدامات آن‌ها در مسیر تأمین منافع ملی تعریف بشود.
اگر در مقام خودستایی و خودشیفتگی؛ منافع جناحی بر منافع ملی رجحان پیدا کند، این آغاز شکست مجدد و این پیامی است که به نظر من همه شخصیت‌های سیاسی درسش را خوب گرفتند. تلاش کنیم این واقعیتی که خدا در اختیار ما قرار داده و این درس عبرت‌آموزی که گرفتیم را معنادار کنند و برای آینده ان‌شاءالله استفاده کنیم.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha