تحولات منطقه

قرارم با میهمان این هفته‌ام چند روز پیش در اصفهان زیبا اتفاق افتاد. فرشته عالمشاه از چهره‌های معتبر و مطرح هنر محیطی و ویدئوآرت حالا سال‌هاست زندگی‌اش را وقف نجات یک گونه آبزی به نام گورماهی اصفهانی - نوعی آفانیوس - کرده است.

ساعتی با فرشته عالمشاه که ۸ سال است زندگی‌اش را وقف حفاظت از محیط زیست آبی کرده است/ من صدای ماهی‌ها هستم
زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه

قرارم با میهمان این هفته‌ام چند روز پیش در اصفهان زیبا اتفاق افتاد. فرشته عالمشاه از چهره‌های معتبر و مطرح هنر محیطی و ویدئوآرت حالا سال‌هاست زندگی‌اش را وقف نجات یک گونه آبزی به نام گورماهی اصفهانی - نوعی آفانیوس - کرده که یک ماهی اندمیک یا منحصربه‌فرد جهان است و در حال حاضر فقط در قنات‌هایی در حسن‌آباد جرقویه واقع در پایاب زاینده‌رود زندگی می‌کند و در غیر از ایران در هیچ جای دنیا یافت نمی‌شود.

او مردم اصفهان و ایران را متوجه اهمیت شگفت‌انگیز این ماهی مهم کوچک کرده، به نحوی که حالا به نماد باشگاه ورزشی سپاهان هم بدل شده است. عالمشاه که با عشق و علاقه زایدالوصفی درباره ایران و محیط زیست آن سخن می‌گوید، در مسیر این کنشگری، کوشید از هر نوع فعالیتی که به افت کیفیت آب در زیستگاه آفانیوس منجر می‌شود، ممانعت کند که طبیعتاً این اقدام برای آن‌هایی که نانشان را در تخریب محیط‌ زیست و تالاب گاوخونی می‌بینند، یک خطر بزرگ است!

بنابراین، او و خانواده‌اش را بارها تهدید کرده و حتی اواخر سال گذشته خودرواش را آتش زدند. او که به عنوان زن تأثیرگذار از استان اصفهان در حوزه کارآفرینی هم شناخته شده همچنان استوار به پیش می‌رود و حفاظت از آفانیوس عشق او است.

همبازی ماهی‌ها و لاکپشت‌ها

من متولد ۱۳۵۵ در خرمشهر هستم و در دزفول بزرگ شدم. تقریباً تمام اعضای خانواده‌ام اهل فرهنگ بودند و در حوزه‌های شعر، هنر، تدریس و قضاوت در شمار بزرگان دزفول قرار می‌گرفتند. پدربزرگم از نخستین دبیران استان خوزستان بود و پدرِ پدربزرگم نیز در زمان افتتاح دانشگاه جندی‌شاپور برای سخنرانی دعوت شده بود، اما نرفت. مادرِ مادربزرگم مکتب‌دار بود. نکته مهم اینکه در خانواده ما همیشه طبیعت، آموزش و کمک به دیگران جایگاهی پررنگ داشته است.

در دوران جنگ، در دزفول در خانه‌ای با باغچه‌های بزرگ زندگی می‌کردیم. ما آزادی زیادی داشتیم و ماهی‌گیری مانند بسیاری از خانواده‌ها، تفریح معمولمان بود. چه به‌دلیل جنگ و چه تابستان‌های بسیار گرم، بخش زیادی از وقت خود را در طبیعت و کنار رودخانه می‌گذراندم. به علت شرایط جنگی، زمان کمی برای پیدا کردن دوست یا حضور منظم در مدرسه داشتم، بنابراین هم‌بازی‌هایم ماهی‌ها، لاکپشت‌ها و قورباغه‌ها بودند. حتی در دوران دبیرستان، دو مارمولک دست‌آموز در اتاقم داشتم. از کودکی ارتباط عمیقی با طبیعت داشتم؛ ارتباطی که بعدها تأثیر جدی بر مسیر زندگی‌ام گذاشت. اگر حیوان زخمی پیدا می‌کردم، به خانه می‌بردم و پدرم آن را مداوا می‌کرد. طبیعت برای من منبع آرامش و بهترین دوست بود.

پدرم هم معلم بود و هم فوتبال بازی می‌کرد. سال ۱۳۷۴ به تیم پیشکسوتان ذوب‌آهن اصفهان دعوت شد و ما به اصفهان آمدیم و همان ‌جا ماندگار شدیم. بعدها وارد دانشگاه شدم و فیلم‌سازی خواندم. نخستین خانه‌ای که در اصفهان داشتیم کنار رودخانه بود. در آن دوره نقاشی هم می‌کردم؛ در دبیرستان مقام آورده بودم و همین موجب شد هنر را جدی‌تر دنبال کنم. با آمدن به اصفهان، عضو انجمن نقاشان شدم و اوایل دهه ۸۰ با هنر معاصر آشنا شدم. هنر برای من، که سال‌های کودکی‌ام درگیر جنگ بود ــ موضوعی که در کتاب «فصل کنارهای قرمز» نیز به آن پرداخته‌ام ــ تکیه‌گاه و محل آرامش بود. طبیعی است آثارم به جنگ و به‌خصوص به کودکان جنگ مرتبط شد.

دیدن وضعیت بد محیط زیست

پس از آشنایی با هنر معاصر، از طریق استاد نادعلیان با هنر محیطی آشنا شدم و حدود ۱۰سال همراه با تیمی ۱۰‌نفره برای اجرای آثار محیطی به سراسر ایران سفر کردم. از همان‌ جا به ویدئوآرت علاقه‌مند شدم و تولید اثر را آغاز کردم؛ آثاری که در جشنواره‌های بین‌المللی با استقبال مواجه شدند. با وجود موضوعات محیط ‌زیستی یا مرتبط با کودکان جنگ، در ایران برای ویدئوآرت درآمدی وجود نداشت و چون آشنایی با این رشته کم بود، با درهای بسته روبه‌رو می‌شدیم. در حالی که در خارج از کشور این حوزه یک شغل محسوب می‌شود، اینجا گاهی حتی ما را دست می‌انداختند و می‌گفتند دارید بازی می‌کنید؛ شرایطی که تا حدی هنوز هم ادامه دارد.

من با وجود تمام مشکلات در مسیر هنر محیطی و خلق ویدئوآرت، یاد نگرفتم پشت درهای بسته بمانم. تصمیم گرفتم مسیر خودم را باز و جشنواره‌ای بزرگ در ایران برگزار کنم. به سراغ بهترین‌های این حوزه رفتم و با کمترین امکانات، جشنواره را در پاساژ اوسان اصفهان برگزار کردیم. اکنون گروه بزرگی از هنرمندان ویدئوآرت در ایران داریم و هدفمان معرفی ویدئوآرت ایران به جهان است. نتیجه این فعالیت‌ها برگزاری بیش از ۲۰ نمایشگاه در کشورهایی چون ایتالیا، آلمان، ارمنستان، آمریکا، مجارستان، کره‌جنوبی و بلغارستان بوده است. امروز نام ویدئوآرت ایران با اصفهان گره خورده است و من سعی کردم از هنرم در راه خدمت به محیط زیست استفاده کنم.

حسن‌آباد جرقویه در حوالی تالاب گاوخونی، زادگاه همسرم است. چند برنامه با حضور هنرمندان ایرانی و خارجی در بستر تالاب برگزار کردم و آن‌ها می‌گفتند باید در اینجا یک پایگاه ایجاد کنی تا بتوانیم مرتب به اینجا سفر کنیم. این پیشنهاد کم‌کم تبدیل به ایده هنرمندسرا شد.

سال ۱۳۹۰ یکی از آثارم در دومین جشنواره هنر مقاومت برگزیده شد که جایزه‌اش پنج سکه بود. تصمیم گرفتم این مبلغ را صرف راه‌اندازی هنرمندسرا کنم. ابتدا می‌خواستم زمینی بخرم و کم‌کم آن را به چیزی که می‌خواهم تبدیل کنم اما با راهنمایی برادر همسرم و با مقدار کمی وام، باغی در حسن‌آباد جرقویه خریدیم؛ در پایاب حوضه آبخیز زاینده‌رود و کنار تالاب بین‌المللی گاوخونی. بعدها به دلایلی آن باغ را فروختیم و سال ۱۳۹۴ خانه‌ای قدیمی در همان منطقه خریدیم و آن را به هنرمندسرا و اقامتگاه بوم‌گردی «آلمن» تبدیل کردیم. جالب آنکه نخستین میهمانان ما هنرمندانی از هفت کشور بودند که برای جشنواره هنرهای معاصر به ایران آمده بودند.

در این سال‌ها، در رفت‌وآمدهایم به طبیعت برای فعالیت‌های محیط ‌زیستی، متوجه آسیب‌هایی می‌شدم و آن‌ها را به مسئولان اطلاع می‌دادم، اما دیدم این تذکرها اثر چندانی ندارد، به همین دلیل دنبال این بودم که خودمان چه اقدام عملی می‌توانیم انجام دهیم.

ساعتی با فرشته عالمشاه که ۸ سال است زندگی‌اش را وقف حفاظت از محیط زیست آبی کرده است/ من صدای ماهی‌ها هستم

تشکیل ارتش سری!

چند سال پیش بخشدار جرقویه از من خواست نمایشگاهی نوروزی برگزار کنیم که بعد همان اتفاق سبب شکل‌گیری تیمی چندنفره برای کمک به محیط زیست شد. آقای منصوری که یخچال‌ساز و علاقه‌مند به طبیعت بود، علیمراد که شکارچی سابق بود و تازه اسلحه‌اش را کنار گذاشته بود، آقای جمشیدی دبیر محیط‌ زیست و یکی از دوستان مرمت‌کار. قرار شد کاری به کار کسی نداشته باشیم و خودمان برای محیط ‌زیست کار کنیم؛ از آموزش مردمی تا پیگیری درمان حیوانات زخمی و ایجاد صفحه‌هایی در شبکه‌های اجتماعی. شبکه ما گسترده‌تر می‌شد و جریان با جدیت پیش می‌رفت.

در این میان چون از کودکی به ماهی‌ها علاقه داشتم، هنگام گشت‌زنی در یکی از قنات‌های ضلع جنوبی تالاب گاوخونی با ماهی‌ای روبه‌رو شدم که نمی‌شناختم. سال ۱۳۹۷ از آن عکس گرفتم و به دیگران نشان دادم اما کسی آن را نمی‌شناخت. سال ۱۳۹۸ در یک رویداد بین‌المللی مرتبط با تالاب‌ها در اصفهان، تصویری از ماهی در حال انقراضی در یک پوستر دیدم و حدس زدم همان باشد. کارشناس برنامه گفت این ماهی گورماهی اصفهانی یا همان آفانیوس است که تقریباً منقرض شده و اگر جایی مانده باشد ته زاینده‌رود است. وقتی عکس ماهی را به او نشان دادم، شگفت‌زده شد و گفت این گونه را دکتر اسدالله و دکتر کیوانی سال ۲۰۰۶ ثبت کرده‌اند.

پس از آن با دکتر اسدالله تماس گرفتم. او آمد و ماهی را دوباره مشاهده کرد. از ایشان خواستم به من و دوستانم در حفاظت از این گونه کمک کند. آن زمان فقط تعداد کمی از این ماهی داشتیم و حتی قرار بود اعلام شود که این گونه در ایران منقرض شده است. هشت ماه دوندگی کردم تا مسئولان منطقه را مطلع کنم و برای حفاظت کمک بگیریم. هشت سال پیش در بخشداری جرقویه جلسه‌ای با حضور نمایندگان شیلات، دانشگاه صنعتی، دکتر اسدالله، مسئولان محلی و کارشناسان محیط ‌زیست برگزار شد و چند مصوبه تصویب کردیم اما انگار این مصوبه‌ها در سطل زباله افتاد.

یک ‌سال برای طراحی و چاپ بروشور و توزیع آن تلاش کردیم، آن هم با هزینه شخصی، چون نهادها با ما همکاری نکردند و حتی جملاتی شنیدم که تماماً انرژی منفی بود که دوست ندارم به آن‌ها بازگردم. پس از یک سال فهمیدم به جای کار مفید، داریم به مدیران و مسئولان التماس می‌کنیم، در حالی که کشاورزان نیز نگران بودند مبادا وجود این ماهی در قنات‌ها، آب مورد نیاز برای اراضی‌شان را مختل کند. آن زمان متوجه شدیم نه مسئولان آماده همکاری هستند، نه مردم. برای بسیاری، کار محیط‌ زیستی «لوکس» تلقی می‌شد و حتی گاهی تصور می‌کردند ما به‌دنبال منفعت مالی هستیم، نه عشق به وطن و طبیعت.

به همین دلیل تصمیم گرفتیم کار را مخفیانه پیش ببریم. همچنان با اداره‌ کل محیط‌ زیست و افراد دلسوز در ارتباط بودیم، اما فعالیت اصلیمان پنهانی انجام می‌شد. خودمان به شوخی می‌گفتیم «ارتش سری» هستیم. مردم فقط می‌دیدند که حیوانات زخمی مانند سگ، کفتار یا عقاب را درمان می‌کنیم، اما از تلاش ما برای حفاظت از ماهی‌ها خبر نداشتند. حتی اگر ماهی‌ها بیمار می‌شدند، محقق می‌آوردیم و در خفا اقدام می‌کردیم.

ساعتی با فرشته عالمشاه که ۸ سال است زندگی‌اش را وقف حفاظت از محیط زیست آبی کرده است/ من صدای ماهی‌ها هستم

کار ۲۴ ساعته برای ماهی‌ها

سال ۱۴۰۲ با رشد گردشگری در منطقه، اوضاع قنات‌ها هم تغییر کرد. مردم شروع کردند به رهاسازی ماهی‌های مختلف در قنات‌ها یا غذا دادن به آن‌ها. گردشگران پاهایشان را در آب می‌گذاشتند و ماهی‌های گرسنه به پایشان نوک می‌زدند و عده‌ای تصور می‌کردند این‌ها همان «دکتر فیش» هستند. ماهی‌های رهاسازی ‌شده بیماری با خود آوردند؛ از سوی دیگر بعضی چاه‌ها در بالادست پلمب شد و کشاورزان برای آبیاری باغ‌های پسته دچار کمبود آب شدند. در همین زمان بخشی از فاضلاب خانه‌های نوساز به داخل قنات هدایت و آب آن آلوده شد. این آب دیگر مناسب زیست ماهی نبود، چون آلودگی‌های شیمیایی داشت.

برای جلوگیری از آسیب بیشتر، ماهی‌های باردار را به مکان‌های امن در باغ‌هایمان منتقل می‌کردیم تا پس از زادآوری، بچه‌ماهی‌ها را دوباره به محل اصلی برگردانیم و از نابودی آن‌ها جلوگیری شود. به این ترتیب جمعیت ماهی‌ها را تقویت کردیم.

پس از این اتفاق‌ها تصمیم گرفتم فعالیت‌هایمان را علنی کنیم تا توجه عمومی و مسئولان به خطرات پیش ‌آمده جلب شود. به تیم گفتم ماجرا از امروز تغییر می‌کند؛ از این پس دیگر دو ساعت وقت ‌گذاشتن کافی نیست و باید ۲۴ ساعت درگیر کار باشیم. خودم هم می‌دانستم باید از بسیاری چیزها بگذرم تا در این مسیر موفق شویم. اعلام کردیم «هستیم» و برای حفظ این گونه نادر تلاش خواهیم کرد. در این مسیر فهمیدیم تنها تکیه‌گاه واقعی ما؛ خودمان و جیب‌ خودمان است. هر چه پول درمی‌آوردیم، برای ماهی‌ها خرج می‌کردیم، اما مهم‌ترین سرمایه‌مان عشق و زمان بود.

یکی از دوستانم در محیط ‌زیست می‌گفت: «اگر همین انرژی را در میدان تره‌بار برای فروختن سبزی می‌گذاشتی، الان یکی از پولدارهای اصفهان بودی!». از سال ۱۴۰۲ بوم‌گردی را تعطیل کردم، کارهای هنری‌ام را کم کردم و تمام‌قد وارد میدان شدم. در همین مسیر با مهندس محمد درویش آشنا شدیم؛ کسی که تا امروز بزرگ‌ترین حامی و تکیه‌گاه ماست و فوق‌العاده به ما کمک کرده است.

در همان سال یکی از شرکت‌های ساختمانی اصفهان حامی مالی شد و مبلغ ۳۰ میلیون تومان به برنامه حفاظت از گورماهی اصفهانی کمک کرد. با آن مبلغ برای هزار و ۸۰۰ دانش‌آموز دفتر آموزشی چاپ کردیم، جایزه تهیه کردیم، نمایشگاه برگزار کردیم، کارت‌پستال ساختیم، مسابقه گذاشتیم، جداسازی ماهی‌ها را آغاز کردیم، خبرنگار و محقق آوردیم و هر کسی که می‌توانست کمکی کند به میدان فراخواندیم. با خانواده‌ها و معلم‌ها صحبت کردیم، از دانش‌آموزان دبیرستانی تیم ساختیم تا «سفیر محیط ‌زیست و معرف آفانیوس» باشند و آموزش را در مدارس ادامه دهند. تمام نوروز همان سال کنار چشمه ماندیم تا کمترین آسیب به ماهی‌ها برسد. پس از ۱۴۰۲ فعالیت‌هایمان در حوزه حفاظت از ماهی جهشی چشمگیر پیدا کرد.

از ۳۰ عدد به هزاران عدد

اکنون در محدوده‌ای حدود ۷۰ کیلومتر در نقاط مختلف از این ماهی حفاظت می‌کنیم، اما قنات و چشمه اصلی فعالیت ما «چشمه دستجرد» است؛ مکانی مجهز به دوربین و تجهیزات دیگر. «ماهی آفانیوس» که در گویش محلی «ماهی جوبی»هم نام دارد، گونه‌ای اندمیک و منحصربه‌فرد است.

در این سال‌ها حتی اتفاق افتاد که پس از پنج سال یکی از مسئولان با من تماس گرفت و پرسید: «شما اصلاً کی هستید و چه کار می‌کنید؟» و من پاسخ دادم: «کاری که شما باید انجام دهید». و البته شکر خدا همان مسئول الان از دوستان و حامیان برنامه هستند. ماجراهای زیادی گذرانده‌ایم؛ افرادی که وانمود می‌کردند می‌خواهند کمک کنند اما نیت دیگری داشتند، پیام‌هایی از کشورهای مختلف که می‌خواستند ماهی را برایشان بفرستیم، تلاش برای جلوگیری از خروج گونه از مرزها و در کنار آن نگاه برخی افراد که متأسفانه این ماهی را صرفاً به چشم منبع پول می‌دیدند. در حالی که حضور این ماهی در زاینده‌رود به بیش از ۲میلیون سال پیش بازمی‌گردد.این شناگر کوچک ۴ تا ۵ سانتیمتری، توانایی شگفت‌انگیزی در از بین ‌بردن لارو پشه‌های ناقل مالاریا دارد به همین دلیل «سرباز کوچک بیولوژیک» لقب گرفته، اما خشکی زاینده‌رود و تالاب گاوخونی بقای این گونه ارزشمند را تهدید کرده است. ما هم گاهی فراموش می‌کنیم این ماهی کوچک هموطن ماست و حتی صاحبخانه این سرزمین است؛ پیش از ما اینجا بوده و باید بگذاریم نقش خود را در طبیعت ایفا کند. همین ماهی کوچک سبب می‌شود سالانه حدود ۷۰هزار پرنده به منطقه مهاجرت کنند.

در این سال‌ها به خودم گفته‌ام من صدای این ماهی هستم که خودش نماینده تمام ماهی‌های در خطر انقراض ایران است. در دو سال گذشته سخت‌ترین کارم «خواهش کردن» بوده است؛ چون برای جداسازی یا انتقال ماهی نیاز به تجهیزاتی داریم که در اختیار نداریم و بازسازی یک زیستگاه حدود ۳میلیارد تومان هزینه دارد که از توان ما خارج است. در این مسیر تلاش کردم کشاورزان را نیز با تأمین منافعشان همراه کنم؛ کاری سخت اما موفق بود. حتی رایزنی کردیم تا باشگاه سپاهان تصویر ماهی آفانیوس را روی پیراهن رسمی خود قرار دهد.

به باور من آموزش عمومی کلید اصلی نجات طبیعت است و ما تلاش کردیم فرهنگ‌سازی در مناطق حاشیه‌ای تالاب گاوخونی را به جریان بیندازیم. خوشبختانه امروز مردم «جرقویه» با شناخت اهمیت این گونه، به حافظان محیط‌ زیست تبدیل شده‌اند؛ به‌ویژه کودکان و نوجوانان که حتی در برخی کارها به ما کمک می‌کنند. زیستگاه‌های ما بیشتر شده و جمعیت ماهی‌ها رشد قابل توجهی داشته است؛ مثلاً در یک قنات از ۳۰ عدد به هزار و ۵۰۰ عدد رسیده‌ایم.

حالا من از سراسر ایران صدها پیام درباره حفاظت از ماهی‌ها دریافت می‌کنم و تا جایی که می‌توانم پاسخ می‌دهم و کمک می‌کنم. گروه‌های مردمی مشابه گروه ما در نقاط دیگر کشور در حال شکل‌گیری است تا از گونه‌های مختلف ماهی حفاظت کنند. آرزویم این است حسی را که نسبت به ایران و طبیعتش دارم، همه مردم داشته باشند و روزی برسد که دیگر نشنویم «فلان گونه در معرض انقراض است» و فرهنگ محیط ‌زیستی در کشور نهادینه شود.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha