تحولات منطقه

فلات ایران، به گواه اسناد و شواهد تاریخی، همواره چهارراه حوادث و گذرگاه توفان‌های سهمگین بوده است؛ سرزمینی که به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک خود در اتصال شرق و غرب، بارها آماج تهاجم ارتش‌های بیگانه قرار گرفته‌ است.

شواهد تاریخی درباره چرایی و چگونگی ایستادگی ایرانیان در برابر دشمن و بقای این سرزمین چه می‌گوید؟/ تاریخ مقاومت ایرانی
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

فلات ایران، به گواه اسناد و شواهد تاریخی، همواره چهارراه حوادث و گذرگاه توفان‌های سهمگین بوده است؛ سرزمینی که به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک خود در اتصال شرق و غرب، بارها آماج تهاجم ارتش‌های بیگانه قرار گرفته‌ است. بررسی تاریخ ایران نشان می‌دهد این گستره جغرافیایی، با پایداری، جانفشانی و استقامت بی‌مانند مردمانش، به حیات خود ادامه داده و مسیر خود را در تاریخ گشوده است. این ویژگی مهم، طی قرن‌ها و هزاره‌ها در فکر و اندیشه ایرانیان نهادینه شده‌ و در یک سال گذشته، در جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم، در مصاف با دشمن آمریکایی-صهیونیستی، بار دیگر نظر دنیا را به سوی خود جلب کرده‌ است. به راستی اگر این حمیت و ایمان نبود، چگونه می‌توانستیم در برابر قدرتمندترین ارتش جهان تاب بیاوریم و او را وادار به عقب‌نشینی کنیم؟ خلق این حماسه، افزون بر رشادت و پایمردی مردم و البته نثار خون مطهر شهدای گلگون‌کفن که بی‌تردید بیمه‌کننده پیروزی است، با پشتوانه‌ای از پیشینه اصیل تاریخ ایرانی رقم خورد؛ پیشینه‌ای که قصد داریم در این مجال مختصر، به بررسی برخی اجزای آن بپردازیم و روایت سراسر حماسه آن را مرور کنیم.

پرده نخست: نهضت سربداران و پایان استیلای مغولان

پس از یورش ویرانگر مغولان در قرن هفتم هجری و استیلای ایلخانان بر ایران، ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور به شدت فروپاشید. سایه سنگین ستم، اخذ مالیات‌های کمرشکن (مانند تمغا و قوبچور) و تحقیر سازمان‌یافته، بر شهرهای ایران سایه افکنده بود؛ اما ایرانیان در برابر این ظلم جانکاه، سرانجام دست به واکنشی مقتدرانه زدند. اواخر سال ۷۳۷ قمری سرانجام کاسه صبر مردم خراسان در برابر عاملان مغول لبریز شد. جرقه این مقاومت در روستای باشتین (از توابع سبزوار) زده شد. چنان‌که در کتاب «روضة‌الصفا» اثر میرخواند، «مجمل فصیحی» اثر فصیح خوافی و همچنین برخی پژوهش‌های معاصر مانند «نهضت سربداران خراسان» نوشته پتروشفسکی (ایران‌شناس روس) آمده ‌است، قیام از یک درگیری خونین با مأموران مالیاتی مغول آغاز شد که قصد تعدی به زنان روستا را داشتند. شعار آن‌ها که بازتاب‌دهنده خط فکری و در عین حال شجاعتی کم‌نظیر بود، در تاریخ ماندگار شد: «سر به دار می‌دهیم، تن به ذلت نمی‌دهیم». عبدالرزاق باشتینی و پس از او برادرش وجیه‌الدین مسعود، رهبری این قیام دهقانی و شهری را بر عهده گرفتند. پیروزی سربداران به سادگی بدست نیامد و با تلفات سنگینی همراه بود. آن‌ها در نبردهای فراوان با سپاهیان تا دندان مسلح مغول جنگیدند. پیروزی راهبردی آن‌ها در نبرد «زاوه» نشان داد ارتش‌های منظم و سواره‌نظام سنگین بیگانه در برابر تاکتیک‌های جنگ نامتقارن و اراده مردم، به شدت آسیب‌پذیرند. ابن‌بطوطه در سفرنامه خود به صراحت از نظم و قدرت نظامی سربداران در سبزوار یاد می‌کند. این مقاومت، به تأسیس حکومت محلی سربداران انجامید، دست‌اندازی‌های طبقه اشراف مغول را قطع کرد و به بیش از یک قرن تحقیر ایرانیان در آن خطه پایان داد و الگویی برای قیام‌های مشابه در مازندران (مرعشیان) و کرمان شد.

پرده دوم: اخراج پرتغالی‌ها و قطع دست استعمار

با ورود به عصر صفوی و تثبیت مرزها، ایران بار دیگر یکپارچگی سیاسی خود را بازیافت؛ اما در اوایل قرن شانزدهم میلادی، تهدیدی جدید نه از خشکی؛ بلکه از سوی آب‌های آزاد ظهور کرد. امپراتوری استعمارگر پرتغال به فرماندهی آلفونسو د آلبوکرک، با ناوگانی قدرتمند مجهز به توپخانه پیشرفته، جزیره مهم و راهبردی هرمز و بخش‌هایی از سواحل خلیج‌فارس را اشغال کرد. هدف آن‌ها کنترل مسیر تجارت ادویه و ابریشم بود. استیلای پرتغالی‌ها بر هرمز بیش از یک قرن به طول انجامید و با ساخت قلعه‌های مستحکم (مانند قلعه هرمز)، عملاً تجارت دریایی ایران را گروگان گرفتند. اسکندربیک منشی در کتاب مهم و ارزشمند «تاریخ عالم‌آرای عباسی»، میرزا حسن حسینی فسایی در «فارسنامه ناصری» و همچنین گزارش‌های سفیران اروپایی نظیر «سفرنامه پیترو دلاواله»، به تفصیل این رویارویی را شرح داده‌اند. شاه عباس یکم، پس از پایان دادن به تهدیدهای عثمانی و ازبک‌ها، نگاه خود را به جنوب دوخت. امام‌قلی‌خان، حاکم شجاع فارس و سردار نامدار ایرانی، مأمور آزادسازی هرمز شد. در سال ۱۶۲۲ میلادی (۱۰۳۱ قمری)، نیروهای مردمی جنوب در کنار ارتش منظم ایران، حماسه‌ای کم‌نظیر خلق کردند. گزارش‌های مستند تاریخی نشان می‌دهد که سربازان ایرانی با تجهیزاتی به مراتب کمتر از پرتغالی‌ها، با استفاده از تاکتیک‌های محاصره طولانی‌مدت، قطع آب شیرین قلعه و حفر نقب زیر دیوارهای بتنی، قلعه مستحکم هرمز را پس از ماه‌ها محاصره فرساینده فتح کردند. این پیروزی، نه تنها به اشغال ۱۱۵ ساله پرتغالی‌ها پایان داد و گمرک و تجارت جنوب را به دامان اقتصاد ایران بازگرداند؛ بلکه به‌عنوان یکی از نخستین و درخشان‌ترین پیروزی‌های ضداستعماری در تاریخ جهان ثبت شد و هژمونی دریایی پرتغال را در اقیانوس هند در هم شکست.

پرده سوم: افشاریه و اخراج تجاوزگران

سقوط اصفهان، پایتخت باشکوه صفویان به دست محمود افغان در سال ۱۷۲۲ میلادی، یکی از تاریک‌ترین فصول تاریخ ایران است. قحطی، طاعون و کشتار، اصفهان را به ویرانه‌ای تبدیل کرد. هرج و مرج سراسر کشور را فرا گرفت؛ امپراتوری روسیه از شمال (با اشغال قفقاز و گیلان) و امپراتوری عثمانی از غرب (با اشغال تبریز، همدان و کرمانشاه) به خاک ایران تاختند تا کشور را تجزیه کنند. در این شرایط که اثری از حکومت مرکزی و امید نبود و به نظر می‌رسید کار ایران تمام است، مقاومت از خراسان جوانه زد. میرزا مهدی‌خان استرآبادی در کتاب «جهانگشای نادری»، ابوالحسن گلستانه در «مجمل‌التواریخ» و محمدکاظم مروی در «عالم‌آرای نادری» روایت می‌کنند که چگونه نادرقلی افشار، فرزند یک پوستین‌دوز ساده در درگز، با نبوغ نظامی خیره‌کننده، با گردآوری نیروهای مردمی و ایلات متفرق، لشکری منسجم و مبتنی بر شایسته‌سالاری نظامی ساخت. نادر ابتدا در نبرد مهماندوست (نزدیک دامغان و در سال ۱۷۲۹ میلادی)، ارتش اشرف افغان را که در موضع قدرت قرار داشت، در هم شکست. تاکتیک استفاده از «زنبورک‌چی‌ها» (توپ‌های سبک سوار بر شتر) و آرایش خاص پیاده‌نظام، شیرازه ارتش اشرف افغان (اشرف هوتکی) را از هم پاشید. نبرد مورچه‌خورت اصفهان، تیر خلاصی بر حضور اشغالگرانه هوتکی‌ها در ایران بود. پس از یکپارچه کردن داخل، نادر با دیپلماسی قدرت، روس‌ها را وادار به عقب‌نشینی از سواحل خزر کرد و سپس به سراغ امپراتوری قدرتمند عثمانی رفت. نبردهای غرب کشور؛ از جمله محاصره بغداد و نبرد مرادتپه، نمونه‌ای از راهبرد نظامی کم‌نظیر ارتش ایران است. نادر در نبرد مرادتپه (۱۷۳۳ میلادی)، ارتش عظیم عثمانی به فرماندهی توپال عثمان پاشا را در جدالی سخت و خونین چنان شکست داد که عثمانی‌ها مجبور به پذیرش مرزهای تاریخی ایران (معاهده قصرشیرین) شدند. به این ترتیب، ایرانیان با تکیه بر ظرفیت اعتقادی و تاریخی خود، دشمن را از مرزها عقب راندند و خاک ایران را از لوث وجود بیگانگان پاک کردند؛ در حالی که تا چند سال پیش از آن، اصولاً امیدی به بقای کشور و اتحاد و یکپارچگی آن وجود نداشت.

پرده چهارم: دلیران تنگستانی و خاک‌مالی بینی انگلیسی‌ها

با گذشت زمان و ورود به دوره قاجار، ضعف مفرط حکومت مرکزی و فساد دربار، ایران را به عرصه تاخت و تاز دولت‌های استعماری انگلیس و روسیه تزاری تبدیل کرد. در جریان جنگ جهانی اول (۱۹۱۸ – ۱۹۱۴ میلادی)، با وجود اعلام بی‌طرفی رسمی دولت ایران، نیروهای انگلیسی به بهانه حفاظت از چاه‌های نفت و مقابله با نفوذ آلمان، جنوب ایران؛ از جمله بوشهر را اشغال نظامی کردند. در این مقطع، دولت مرکزی در تهران به حدی ضعیف بود که توان هیچ‌گونه اقدام نظامی را نداشت. در نتیجه، بار سنگین مقاومت کاملاً بر دوش مردم بومی، کشاورزان، نخل‌کاران و عشایر جنوب افتاد. پژوهشگران و مورخانی نظیر سید قاسم یاحسینی در تألیفات خود، کاوه بیات در کتاب «اسناد جنگ جهانی اول در جنوب ایران» و همچنین اسناد منتشر شده از خاطرات «ویلهلم واسموس» (مأمور آلمانی مستقر در بوشهر) و آرشیوهای محرمانه دفتر هند شرقی بریتانیا (به ویژه مکاتبات پرسی کاکس)، به دقت ابعاد این قیام ضد استعماری را مستند کرده‌اند. رئیسعلی دلواری، جوان آزادی‌خواه و باایمانی از خطه دلوار، با همراهی علمای منطقه و تفنگچی‌های تنگستانی و دشتستانی، جبهه مقاومتی را شکل داد که خواب را بر افسران بریتانیایی حرام کرد. آن‌ها در گرمای طاقت‌فرسای تابستان جنوب، با کمترین مهمات و تفنگ‌های قدیمی، در برابر توپخانه سنگین، مسلسل‌ها و ناوهای جنگی نیروی دریایی بریتانیا ایستادند. تاکتیک رئیسعلی، پرهیز از جنگ کلاسیک و روی آوردن به جنگ‌های چریکی، شبیخون‌های شبانه و قطع خطوط مواصلاتی دشمن بود. شبیخون‌های مداوم نیروهای مردمی در نبردهایی نظیر «تنگک صفر» و مقاومت سرسختانه در بوشهر و دلوار، تلفات سنگینی به نیروهای انگلیس وارد کرد. مکاتبات افسران انگلیسی نشان‌دهنده کلافه‌گی و درماندگی آن‌ها در برابر چریک‌های تنگستانی است. اگرچه در نهایت رئیسعلی دلواری در شهریور ۱۲۹۴ شمسی با خیانت و شلیک از پشت سر به شهادت رسید؛ اما مقاومت او و همرزمانش (مانند زائر خضرخان اهرمی و شیخ حسین‌خان چاه‌کوتاهی) موجب شد بریتانیا با وجود صرف هزینه‌های گزاف نظامی هرگز نتواند با خیال آسوده و کنترل کامل بر نوار ساحلی جنوب ایران مسلط شود. این مقاومت، نماد بارز پیروزی اراده انسان‌های آزادی‌خواه بر ماشین جنگی یک امپراتوری جهانی بود.

پرده پنجم: دفاع در برابر هجوم سراسری

ایران در شهریور ۱۳۵۹ با حمله غافلگیرانه ارتش بعث عراق، وارد یکی از سخت‌ترین آزمون‌های تاریخی خود شد. این تهاجم در شرایطی رخ داد که کشور به دلیل تغییرات بنیادین سیاسی، با بی‌نظمی در ساختار نظامی مواجه بود. با این حال، مقاومت نیروهای مردمی و نظامی در کنار هم، مانع تحقق اهداف سریع ارتش مهاجم شد. منابعی چون کتاب «تاریخ تحلیلی جنگ ایران و عراق» اثر حسین علایی و اسناد منتشر شده از سوی مرکز اسناد دفاع مقدس، به خوبی زوایای این مقاومت کم‌نظیر را روشن می‌کنند. در روزهای نخست جنگ، تمرکز اصلی بر حفظ شهرهای مرزی؛ به ویژه خرمشهر بود. مقاومت ۳۴ روزه مدافعان خرمشهر با کمترین امکانات پشتیبانی، اگرچه در نهایت به اشغال موقت شهر انجامید؛ اما ماشین جنگی عراق را زمینگیر کرد و زمان حیاتی را برای سازماندهی دوباره نیروهای مسلح ایران فراهم آورد. با گذشت یک سال از آغاز جنگ، راهبرد نظامی ایران تغییر کرد و سلسله عملیات‌های تهاجمی برای آزادسازی مناطق اشغالی آغاز شد. عملیات ثامن‌الائمه(ع) و شکست حصر آبادان در پاییز ۱۳۶۰ خورشیدی نقطه آغاز این تغییر موازنه بود. اوج این مقاومت پایدار و بیرون راندن مهاجمان، در خرداد ۱۳۶۱ خورشیدی و طی عملیات بیت‌المقدس رقم خورد؛ عملیاتی گسترده که با عبور از رودخانه کارون و در هم شکستن خطوط دفاعی چندلایه ارتش صدام، منجر به آزادسازی خرمشهر و اسارت هزاران نیروی متجاوز شد. این پیروزی نظامی، افزون بر بازگرداندن بخش مهمی از خاک کشور، تأثیر عمیقی بر معادلات منطقه‌ای داشت و نشان داد با تکیه بر توان داخلی و انضباط عملیاتی می‌توان در برابر تهاجمات گسترده ایستادگی کرد. پس از آن نیز در سال‌های طولانی جنگ شهرها و فشارهای اقتصادی، مقاومت مدنی مردم در حفظ جریان زندگی و تولید ملی، پشتوانه اصلی تداوم دفاع تا زمان پذیرش قطعنامه بود.

راز ایستادگی ایرانی

مرور مستند تاریخ پایداری ایرانیان از نهضت سربداران تا مقاومت در برابر استعمار و تهاجمات مرزی، یک الگوی مشخص را نشان می‌دهد. پیروزی‌های ایران در برابر بیگانگان، هرگز با توهمات و شعار بدست نیامده‌؛ بلکه همواره محصول درک واقعیت‌های میدان نبرد، سازماندهی عملی، تحمل رنج‌های فراوان و فداکاری‌های بی‌دریغ انسانی بوده است. حفظ تمامیت ارضی این گستره جغرافیایی پرآشوب در طول تاریخ، مدیون همین واقع‌بینی و اراده جمعی برای بقا و استقلال است؛ درست مانند آنچه امروز در سه میدان مهم جنگ، خیابان و دیپلماسی شاهد آن هستیم. تاریخ به ما می‌گوید هر گاه ایرانیان انسجام خود را در تمام جبهه‌ها تقویت کرده و بر این مشارکت راهبردی تأکید داشته‌اند، پیروزی بر دشمن و غلبه بر قوی‌ترین مهاجمان ممکن بوده‌ است. ایرانیان در طول تاریخ، قدرت شگفت‌انگیزی را در بازپروری و احیای توانایی دفاع از خود نشان داده‌اند. آن‌ها در بدترین شرایط با تکیه بر همین روحیه ذاتی که میراث عقیده و تاریخشان است، از خطرناک‌ترین پیچ‌های تاریخی گذشته‌اند و امروز نیز با پشتوانه همین توانمندی، به امید خدا، از گذرگاه سخت جنگ تحمیلی سوم عبور خواهند کرد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha