لحظه بعد، تنها چیزی که فهمیدم این بود که یک افسر پلیس من را روی زمین پرت کرد. همانطور که دراز کشیده بودم، گوش میکردم و تماشا میکردم که چه اتفاقی دارد میافتد. ظاهراً ضارب را گرفتند؛ او یک سلاح خیلی بزرگ همراهش بود. واقعاً نگرانکننده بود؛ صدا در آن فضای کوچک خیلی بلند بود. یکدفعه دیدم دارند شلیک میکنند
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۰
کد مطلب: ۱۱۴۴۴۱۸
من بیرون بودم و وقتی میخواستم دوباره وارد سالن بزرگی شوم که مراسم در آن برگزار میشد، ناگهان در همان راهروی نزدیک به خودم صدای شلیک گلوله شنیدم.




نظر شما