شکست مذاکرات هستهای در اسلامآباد را نمیتوان صرفاً یک ناکامی مقطعی در دیپلماسی دانست؛ این رخداد نشانهای از تغییر عمیقتر در الگوی امنیت بینالملل است. آنچه در این گفتوگوها میان تهران و واشینگتن گذشت، بیش از آنکه به اختلافات فنی مربوط باشد، به شکاف بنیادین در تعریف «امنیت» بازمیگردد. اظهارات جیدی ونس و دونالد ترامپ پس از فروپاشی مذاکرات، بهوضوح نشان داد که مسئله اصلی نه جزئیات توافق، بلکه اصل برنامه هستهای ایران بود؛ نقطهای که هیچیک از طرفین آمادگی عقبنشینی از آن را نداشتند.
در مقابل، عباس عراقچی از نزدیک شدن دو طرف به تفاهم سخن گفت، اما همزمان تأکید کرد که «حداکثرخواهی» و بیاعتمادی مانع نهایی شده است. این بیاعتمادی صرفاً محصول فضای مذاکرات نبود، بلکه نتیجه تجربهای عینی از ترکیب دیپلماسی و فشار نظامی است—ترکیبی که عملاً هرگونه پایه اعتماد را فرسوده کرده است.
دیپلماسی زیر سایه جنگ
یکی از ویژگیهای متمایز این دور از مذاکرات، همزمانی آن با تنشهای نظامی مستقیم بود. ایران در شرایطی پای میز مذاکره نشست که پیشتر در خلال فرآیندهای دیپلماتیک هدف حمله قرار گرفته بود. چنین وضعیتی، معادلهای متفاوت از مذاکرات کلاسیک ایجاد میکند؛ جایی که طرفین نه از موضع ثبات، بلکه در فضای تهدید و عدم قطعیت وارد گفتوگو میشوند.
در توافقهای موفق گذشته، از جمله تجربه سال ۲۰۱۵، روند اعتمادسازی تدریجی و زمانبر بود. اما در این مورد، از ایران خواسته شد در زمانی کوتاه و تحت فشار، مهمترین اهرم راهبردی خود را کنار بگذارد. به گفته وندی شرمن، چنین رویکردی بیش از آنکه مذاکره باشد، به مطالبه «تسلیم» شباهت دارد. در نتیجه، شکست مذاکرات را باید پیامد طبیعی شرایطی دانست که در آن، توازن میان امتیازدهی و تضمین امنیتی بهکلی برهم خورده بود.
واقعیت این است که هیچ کشوری در شرایطی که احساس کند بقای آن تضمین نشده، حاضر به واگذاری ابزارهای بازدارندگی خود نیست. این اصل، فارغ از ماهیت سیاسی نظامها، در تمامی محاسبات امنیتی مشترک است. به همین دلیل، روند مذاکرات اسلامآباد از ابتدا با یک تناقض ساختاری روبهرو بود: درخواست امتیاز حداکثری در غیاب حداقل اعتماد.
درس خطرناک برای جهان
پیامدهای این شکست، محدود به روابط ایران و آمریکا نیست. بسیاری از دولتها با دقت این روند را دنبال کردهاند و در حال بازنگری در مفروضات امنیتی خود هستند. برداشت غالبی که از این تحولات در حال شکلگیری است، ساده اما نگرانکننده است؛ بدین معنا که در نظام بینالملل کنونی، بازدارندگی هستهای همچنان مؤثرترین تضمین امنیت است.
نمونههای موجود این برداشت را تقویت میکنند. کره شمالی با وجود فشارهای شدید بینالمللی، بهواسطه توان هستهای خود توانسته جایگاه خود را تثبیت کند. روسیه نیز از همین ابزار برای جلوگیری از تقابل مستقیم با ناتو بهره میبرد. در مقابل، تجربه ایران میتواند این تصور را تقویت کند که فقدان چنین بازدارندگیای، آسیبپذیری را افزایش میدهد.
در این چارچوب، مواضع کشورهایی مانند عربستان سعودی و ترکیه اهمیت ویژهای پیدا میکند. اظهارات محمد بن سلمان درباره احتمال حرکت بهسوی سلاح هستهای و سخنان رجب طیب اردوغان درباره «نابرابری هستهای»، نشان میدهد که این روند تنها یک تحلیل نظری نیست، بلکه بهتدریج وارد سطح تصمیمگیری سیاسی میشود.
این وضعیت میتواند به شکلگیری یک رقابت پنهان اما گسترده منجر شود؛ رقابتی که در آن کشورها بدون اعلام رسمی، زیرساختهای لازم برای گزینه هستهای را توسعه میدهند.
فرسایش نظام عدم اشاعه
تحولات اخیر، چالشهای جدی برای ساختارهای کنترل تسلیحات ایجاد کرده است. پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای که از دهه ۱۹۷۰ چارچوب اصلی نظم هستهای جهان بوده، بر یک موازنه حساس استوار است؛ کشورهای غیرهستهای از توسعه سلاح خودداری میکنند و در مقابل، از امنیت و همکاری بینالمللی بهرهمند میشوند.
اما این موازنه زمانی کارآمد است که اعتماد به آن وجود داشته باشد. تضعیف نقش نهادهایی مانند آژانس بینالمللی انرژی اتمی و کاهش اطمینان به تضمینهای امنیتی، این اعتماد را بهشدت کاهش داده است. اگر کشورها به این نتیجه برسند که پایبندی به تعهدات، امنیت آنها را تضمین نمیکند، انگیزهای برای ادامه این مسیر باقی نخواهد ماند.
در چنین شرایطی، نظام عدم اشاعه نه از طریق یک فروپاشی ناگهانی، بلکه از راه فرسایش تدریجی تضعیف میشود. هر تصمیم ملی برای توسعه ظرفیتهای هستهای، حتی در قالب برنامههای غیرنظامی، میتواند بخشی از این روند باشد.
در مجموع، شکست مذاکرات اسلامآباد را باید نشانهای از یک تغییر پارادایمی در سیاست جهانی دانست. آنچه در حال شکلگیری است، بازتعریف رابطه میان قدرت، امنیت و بازدارندگی است—رابطهای که بهنظر میرسد بیش از گذشته به نفع دارندگان سلاح هستهای تغییر میکند.
این روند ممکن است بهسرعت به یک رقابت آشکار هستهای منجر نشود، اما مسیر آن روشن است. تصمیمگیران در پایتختهای مختلف، اکنون با دادههای جدیدی محاسبات خود را بهروز میکنند—و نتیجه این محاسبات، میتواند آینده نظام امنیتی جهان را بهطور بنیادین تغییر دهد.





نظر شما