در شرایطی که نظم جهانی به سمت چندقطبی شدن حرکت میکند، روابط میان آمریکا و اتحادیه اروپا بیش از هر زمان دیگری دچار تنش و بازتعریف شده است. مجموعهای از بحرانهای ژئوپولیتیکی، از جنگهای منطقهای گرفته تا رقابتهای اقتصادی و فناوری، باعث شده مفهوم اتحاد فراآتلانتیک با پرسشهای جدی روبهرو شود. در این میان، اختلاف میان منافع اقتصادی و ژئوپولیتیکی اروپا و آمریکا بهتدریج از یک بحث پنهان به یک واقعیت آشکار تبدیل شده است.
تشدید درگیریهای آمریکا، اسرائیل با ایران چه تأثیری بر اتحاد فراآتلانتیکی دارد؟
در سالهای پیش از ۲۰۲۲، ناتو با نوعی بحران هویتی روبهرو بود و حتی در درون اروپا نیز درباره ضرورت ادامه این اتحاد تردیدهایی شکل گرفته بود. برخی رهبران اروپایی آشکارا از کاهش کارکرد ناتو سخن میگفتند.
با آغاز جنگ اوکراین، این اتحاد موقتاً انسجام بیشتری پیدا کرد، اما همزمان روندی آغاز شد که شکافهای ساختاری میان اروپا و آمریکا را آشکارتر کرد. درگیریهای جدید در خاورمیانه، بهویژه تنشهای مرتبط با ایران، این شکاف را عمیقتر کرده و این تصور را که منافع دو طرف همواره همسو است، به چالش کشیده است.
آیا این اختلاف قابل ترمیم است یا روندی برگشتناپذیر است؟
بسیاری از تحلیلگران معتقدند این روند برگشتناپذیر است. این روند بهسوی افزایش فاصله میان دو سوی آتلانتیک، ماهیتی ساختاری دارد. افکار عمومی در اروپا بهتدریج به این نتیجه رسیده که اولویتهای راهبردی اتحادیه اروپا با ایالات متحده یکسان نیست.
اگر اتحادیه اروپا بخواهد از بحران کنونی عبور کند، باید تصمیمی سرنوشتساز بگیرد؛ یا برای نخستینبار در تاریخ خود بهطور مستقل و بر اساس منافع واقعی شهروندانش بازتعریف شود و با دیگر قدرتهای جهانی بهصورت مسالمتآمیز تعامل کند، یا در تاریخ بهعنوان آخرین مستعمره یک امپراتوری رو به افول ثبت خواهد شد که بهدلیل ناتوانی در تغییر مسیر، به یک کشور وابسته و قابل بهرهکشی تبدیل شده است.
اروپا برای دستیابی به استقلال راهبردی با چه چالشهایی روبهروست؟
مهمترین مانع در مسیر استقلال اروپا نه صرفاً در حوزه نظامی یا اقتصادی، بلکه در سطح ذهنیت سیاسی و تاریخی نخبگان اروپایی قرار دارد. وابستگی طولانیمدت به آمریکا باعث شده بسیاری از سیاستگذاران اروپایی، منافع مستقل اروپا را بهصورت روشن تعریف نکنند.
این وابستگی ساختاری، نوعی «عادت سیاسی» ایجاد کرده که در آن فاصله گرفتن از چارچوب فراآتلانتیکی دشوار و حتی در برخی محافل سیاسی غیرقابل تصور تلقی میشود. بنابراین، نخستین گام برای استقلال راهبردی، بازتعریف ذهنی و مفهومی جایگاه اروپا در نظام بینالملل است.
آیا آمریکا همچنان ضامن امنیت اروپا است یا خود به یک ریسک امنیتی تبدیل شده است؟
مفهوم «امنیت جمعی» که در دوران جنگ سرد شکل گرفت، امروز در حال بازتعریف است. با تغییر نظم جهانی و حرکت به سمت چندقطبی شدن، این پرسش مطرح میشود که آیا ساختارهای امنیتی قدیمی همچنان کارآمد هستند یا نیاز به بازنگری اساسی دارند. تا زمانی که منطق «دوگانه دوست و دشمن» در سیاست اروپا که از تفکر کارل اشمیت الهام گرفته حاکم باشد، پیشرفتی حاصل نخواهد شد.
از دید برخی تحلیلها، حضور پایگاههای نظامی خارجی در اروپا و استفاده از آنها در عملیاتهای خارج از قاره، موجب شکلگیری برداشتهای متفاوتی از نقش آمریکا شده است. در این نگاه، بخشی از افکار عمومی اروپا این حضور را نه صرفاً بهعنوان تضمین امنیت، بلکه بهعنوان عاملی برای درگیر شدن اروپا در بحرانهای بیرونی ارزیابی میکند.
چگونه میتوان اروپا را به سمت سیاست خارجی مستقلتر سوق داد؟
تغییر در سیاست خارجی اروپا در نهایت نیازمند تحول در سطح جامعه و افکار عمومی است. بدون شکلگیری مطالبه اجتماعی برای استقلال راهبردی، نخبگان سیاسی انگیزه کافی برای فاصله گرفتن از ساختارهای موجود نخواهند داشت.
در این مسیر، آگاهیبخشی، آموزش سیاسی و بازتعریف منافع ملی و اروپایی نقش کلیدی دارد. تنها در چنین شرایطی است که اروپا میتواند میان وابستگی تاریخی و استقلال آینده خود یکی را انتخاب کند؛ انتخابی که مسیر جایگاه این قاره در نظم جدید جهانی را تعیین خواهد کرد.





نظر شما