به گزارش قدس آنلاین، قطعه هنری-حماسی «بزن که خوب میزنی» با صدای سید مهدی رسولی، برگرفته از شعر علی مقدم و از تولیدات مشترک «مرکز هنری رسانهای نهضت» و هیأت ثارالله زنجان در هفتههای نخست جنگ تحمیلی سوم و درست زمانی که جامعه ایران نیازمند تقویت روحیه ملی بود، منتشر شد. اثری که به سرعت توانست توجهات را به خود جلب کند و در خیابانها و تجمعات شبانه فراتر از یک ترانه، طنین انداز شد. این ترانه که بیش از همه، در میان نسل نوجوان و جوان با استقبال پر شوری روبرو شد و از این طریق بازتاب گستردهای پیدا کرد، نه تنها به عنوان یک قطعه موسیقیایی، بلکه به مثابه «بیانیه شنیداری اراده ملی» و نمادی از «پاسخ قاطع» تلقی گردید.
وقتی این نغمه در میان جمعیت خوانده میشد، گویی «فریاد جمعی اقتدار» و «نغمه اتحاد» منتشر میشود و بُعدی نو از هویت نسل نوجوان و دهه نودیها از طریق این آهنگ شکوفا میشد.
به دنبال انتشار این قطعه موسیقیایی و اثرگذاری آن بر اقشار مختلف جامعه، با شماری از شهروندان عادی در خیابان و تجمعات شبانه گفتوگو کردیم و نظرات و احساسات آنها را درخصوص این شعر و آهنگ جویا شدیم.
حالا دیگر هوای مطبوع اردیبهشتی حسابی در خیابانهای تهران وزیدن گرفته و باران بیشتر از شبهای قبل در جوی خیابانها جاری شده است. در این حال و هوا هنوز هم پرچم خوشرنگ ایران در خیابانها بالاست. تجمعات همچون شبهای گذشته با شور و ایستادگی بینظیر در سراسر کشور برقرار است. به گردهمایی شبانه محلهای از تهران میروم. تعدادی جوان دهه هشتادی را میبینم که تقریبا هر شبی که من آمدم، آنها هم پرچم به دست اینجا بودند و شعار میدادند. وقتی اسم آهنگ و خواننده به زبانم میآید، یکی از آنها با لحن هیجانزده و چشمانی که از غرور ایرانی برق میزند، میگوید: «این آهنگ دشمنان و خائنین ایران را کتک کاری کرد. من وقتی اولین بار این آهنگ را شنیدم احساس قدرت کردم» به باقی دوستانش نگاه میکند و با لبخند ادامه میدهد: «واقعا در بازوها و زانوهایم قدرت را احساس میکردم، حسم این بود که می خواهم کوه رو جا به جا کنم» جوانی که کنارش ایستاده حرفش را قطع میکند و ادامه میدهد: «ما سالهاست با صدای آقا مهدی رسولی سینه زدیم و لبیک یا حسین و لبیک یا مهدی گفتیم. برای همین وقتی ایشان اینقدر با عشق و محکم برای ایران شعر خواند، ما خیلی عشق کردیم و این را تکه کلام خودمان کردیم که به قول حاج مهدی «بزن که خوب می زنی»
یک قطعه موثرتر از منبر
در همین اکیپ، نظر پسر جوانی که کمی از بقیه سن بیشتری دارد و با نگاهی عمیق به گفتههای همسالانش گوش میدهد را میپرسم: «برای اولین بار که این قطعه را شنیدم، در همین تجمعات کف خیابان بودم، در آن لحظه که این آهنگ با صدای بلند پخش شد و بچهها پرچمها را می گرداندند، برای لحظهای احساس کردم یک اپراتور هستم پشت اسکوپ.» پسر جوان هنوز این جمله را تا انتها نگفته که از باندهای پخش یک اتومبیل که از نزدیکی ما میگذرد، این صدا را میشنویم: « نترس از اینکه دارد روبرویت ناو میآید/ که دارد سوی یک شیر گرسنه گاو میآید» همگی لبخند میزنیم . به آنها میگویم: «شاهد از غیب رسید» یکی از آنها هم نظر میدهد: «چقدر این آهنگ ریتم خوبی دارد، چقدر این بخش شعر را با انرژی و محکم میخواند، ماشاالله به صدای آقای رسولی مثل پتک می کوبد روی سر خائنین و وطن فروشهای ایران، به ما که خیلی چسبید دمش گرم»
وقتی چند قدم از آنها فاصله میگیرم، همچنان لابهلای نوای الله اکبر و مرگ بر منافقهای جمعیت صدای این اکیپ را میشنوم که با یادآوری من هر کدام بخشهای مختلف این شعر را با هم زمزمه میکنند. درباره شعر و این آهنگ از مردی با تجربه که همراه با خانوادهاش زیر سایهبان یک مغازه پناه گرفته بودند، میپرسم، او میگوید: «این آهنگ فقط یک نغمه معمولی نیست، عزت و سربلندی ایران را به جوانها یاد میدهد، به ما یاد میدهد قوی باشیم و با ترس خود مقابله کنیم، اینکه ما را یاد رستم یک فرد شجاع ایران انداخت. خودش نبوغ شاعر بود»
دختری جوان را میبینم که با چتری رنگی، لباسهایی که با سلیقه انتخاب شده بود و موهایی مرتب منتظر ایستاده بود. دختر خانم به یک دیوار تکیه داده بود که روی آن تصویر و نام بلند رهبر رشید انقلاب نصب شده بود. با تردید میپرسم آیا این آهنگ را شنیده؟ با صدایی مغرور و سرشار از امید گفت: «بله بارها شنیده ام، اولین بار در یک تاکسی آن را شنیدم و سریع آن را در اینترنت جستجو کردم. این آهنگ در میان ایرانیهای خارج از کشور هم خیلی استقبال شده و آن را در صفحات مجازیشان منتشر کردند، ریتم خیلی خوبی دارد و به نظر من روی جوانها و بچهها خیلی تاثیر گذاشت» حین گفتگو با دختر جوان، همراه او از راه میرسد و بدون اینکه نظرش را بپرسم از محتوای گفت و گو متوجه موضوع میشود و با ما همصحبت میشود: «ادبیات و موسیقی گاهی از یک سخنرانی، یادداشت و متن تاثیر بیشتری روی مردم دارد، این آهنگ، زمان خوبی منتشر شد و ما در تجمعات شبانه دیدیم که چقدر شور و حرارت ایجاد شد با زمزمه این شعر»
از او میپرسم فکر میکنی کدام بخش از این شعر بیشتر باعث جذب مخاطب شد: «این آهنگ علاوه بر اینکه ریتم خوبی دارد، شعر خاص و جالبی دارد، همین که مدام تکرار میکند تو رستم تمهمتنی، تو شیر پیل افکنی به نحوی قدرت و استقامت و شجاعت را انتقال میدهد و به نظرم یک حس ملی و اساطیری دارد که ما ایرانیها دوست داریم»
نمیبینی که به ایران باز هم طاغوت برگردد!
دختر جوان یک مصرع از شعر را میخواند و میگوید: «من این تکه از شعر در ذهنم مانده و خیلی دوستش دارم (نمیبینی که به ایران باز هم طاغوت برگردد!)» پشت سر این دختر و پسر دانشجو، چند نوجوان را میبینم که در یکی از ایستگاههای خیابانی با هیاهوی بسیار مشغول فعالیتهای مختص به سن خود هستند و حسابی هیجان دارند. مجبور میشوم برای اینکه با آنها ارتباط برقرار کنم، کمی با صدای بلند صحبت کنم که گفتههایم رسا باشد. وقتی قسمتی از شعر را می خوانم که نظرشان را بگویند، آنها هم با ریتم هماهنگ میشوند و بدون هیچ خجالتی و با شوری خاص شروع به همخوانی این شعر میکنند. گویی اینکار را بارها کرده باشند و خجالتشان ریخته باشد.
از زهرا دختری دوازده ساله شروع میکنم. زهرا میگوید: «من قصه رستم را در کتابی خوانده بودم، این قصه خیلی خوبه. وقتی آین آهنگ را شنیدم فهمیدم که درباره کی حرف میزند، ما ایرانیها باید مثل رستم قوی باشیم» محمد حسین سیزده ساله که حرفهای زهرا را گوش میدهد. کمی فکر میکند و ادامه میدهد: «ما خیلی قوی هستیم. ما کلی موشک زدیم. این آهنگ وقتی شبها پخش میشه، احساس غرور میکنیم و از هیچی نمیترسیم. ایران برنده میشه و امریکا و اسرائیل شکست میخورند.» پارسا هم با صدایی آرام و لحنی شیرین و کودکانه میگوید: «من ده سالم است و این شبها هر بار در ماشین پدرم سوار میشوم این آهنگ را پلی میکنم و بزن که خوب می زنی را با خواننده تکرار میکنم و خیلی دوستش دارم»
عسل هم که به گفته مادرش 8 سال دارد، آرام آرام تعریف میکند: «من اوایل جنگ از صداها خیلی می ترسیدم. اما وقتی شبها به خیابان آمدیم اینجا کلی دوست پیدا کردم و این سرود را دسته جمعی چند بار خواندیم»
مربی بچهها هم در نهایت درباره احساس مشترکی که از آنها در خصوص این آهنگ دریافت کرده بود، روایت میکند: «وقتی این آهنگ پخش میشد، بچهها یک صدا این شعر را می خواندند، دیدن این شور و هیجان بچهها دیدنی است. تقریبا هیچ هنری چنین تاثیری را روی بچهها در این ایام نداشت که موسیقی و بهخصوص این آهنگ داشت. بچهها با این آهنگ بالا و پایین میپرند و انرژیشان تخلیه میشود. ما هم کاملا برای ساعتی فراموش میکردیم که در جنگ قرار داریم»
ملتی که رستم دارد پیروز میدان است
از ایستگاه مختص به کودک و نوجوان خارج میشوم، مادری مسن را میبینم که همراه پسر جوان و نوه نوجوانش روی یک صندلی نشسته، با نظری که او درباره این شعر مطرح کرد برای لحظهای بغض در گلویم نشست: «چند روز بعد از شهادت سردار تنگسیری بود که پسرم این آهنگ را در خانه پخش کرد. آن روزها تصاویر این سردار دلاور از تلویزیون پخش میشد و من برای از دست دادن ایشان خیلی ناراحت و غمگین بودم، وقتی این آهنگ را شنیدم، احساس کردم سردار تنگسیری است که از آن دنیا با سربازهایش صحبت میکند و آنها را تشویق میکند که بزن که خوب میزنی»
نوه نوجوان با شیطنت حرف مادربزرگ را قطع میکند و میگوید: «ایران از همه دنیا سر تر است و به قول آقا مهدی ما این اسرائیل و امریکا را میزنیم و میریم مرحله بعد.» پدرش که کمی بعدتر گفت من یک کارگر هستم به فرزندش لبخند میزند و دستش را روی شانه پسرش میگذارد و تاکید میکند: «ما به قدرت و مقاومت ایران افتخار میکنیم و مطمئن هستیم که ملتی که رستم دارد پیروز میدان است و تا آخر پای ایران میایستیم و باز هم شبها با پرچم بیرون میآییم»
چند خانم کنار هم ایستادهاند، پرچم های خود را با دقت و حساسیت بالای سر نگه داشتهاند. با آنها وارد گفتوگو میشوم، همگی لبخند به لب و مشتاقانه گوش میدهند. یکی از آنها که با اشاره به جمعی که کنار هم ایستادهاند، آنها را معرفی میکند و میگوید: «ما همگی فامیل هستیم و هر شب با هم اینجا قرار میگذاریم. وقتی این شعارها و ترانهها را در خیابان با هم میخوانیم خیلی به ما خوش میگذرد، احساس میکنیم با همه این جمعیت که در خیابان هستند، خویشاوند هستیم، خیلی خیلی احساس جمعی خوبی داریم و روحیه ما بهتر از قبل شده»
خانمی دیگر، با صلابت و ظرافت چادرش را مرتب میکند و آماده میشود تا جملاتش را بگوید: «گاهی باید دشمن از هیمنه و ابهت ما بترسد و این در میدان جنگ، دیپلماسی و خیابان اتفاق میافتد. کاری که ما بلد هستیم همین چرخاندن پرچم و آمدن در خیابان است و کاری که اهل موسیقی و ادبیات می دانند تولید این نماهنگ هاست که دشمن را بترسانیم. این نوع موسیقیها لازمه امروز ماست که دشمن را بترسانیم.» از او تشکر میکنم برای این کلام شیوا.
یکی دیگر از خانمها که عکس رهبر شهید انقلاب را در دست دارد، میگوید: «به حق امام حسین (علیه السلام) تمام دشمنای ایران نابود میشن، ما انتقام خون آقا را میگیریم.» عکس را محکمتر در دست میگیرد. دیگری هم میگوید: «سربازهای وطن که پشت موشکها ایستادن بدونن که ما پشتشون هستیم و بهقول خواننده این شعر تو شیر پیلافکنی بزن که خوب میزنی.» یکی دیگر از خانمها سعی میکند از ته دل کلمههایش را ادا کند: «دشمن و منافقین با اقتدار ایران از حسادت میترکن. از اینکه ما کنار هم هستیم و شبها بیرون می آییم. ما هستیم. ما هیچ جا نمی ریم»
مردی جوان که دست در دست همسر و با یک عینک طبی خاص به چشم ایستاده بود، نظر متفاوتی را بیان میکند: «من اولین بار این آهنگ را در تلویزیون شنیدم و سرچ کردم و چندبار دیگر گوش دادم با اینکه این گوشواره بزن که خوب میزنی برای من خیلی دلچسب نبود، ولی حس کار و فضای آن را دوست داشتم و به نظرم چون نیاز آن روزهای ما بود که یک قطعهی امیدوارکننده و پرحرارت بشنویم ایراداتش خیلی برای من چشمگیر نبود.» همسرش هم گفت: « این آهنگ خیلی خیلی خوب خونده شده، ملودی آن سمفونی خرمشهر مجید انتظامی هستش»
این جوانها خاک به خائن و دشمن نمیدهند
در راه برگشت از این گردهمایی بینظیر و پر از قصه و روایت، دیدن گروهی از مردان سالخورده و باز نشسته توجهم را جلب کرد. هر کدام با نشانههایی مثل تسبیح، کلاه پشمی، روزنامه و تصاویری از روزهای جوانی رهبر شهید، بزرگی و صاحب تجربه بودن ازشان میبارید، کنار هم ایستاده بودند و آرام آرام دستشان را بالا میبردند و با ذاکر جمعیت شعار میدادند. کمی به آنها خیره شدم و رفتار و منزلت اصیلشان برای من دیدنی بود، مصمم شدم که درباره این نغمه ملی از آنها هم بپرسم و این گزارش را با نظرات آنها که حاصل تجربه و خرد است، به پایان ببرم. هر کدام کلمهای گفتند: «پسندیده بود. موثر بود. جوانها باید بگویند» و یکی از آنها جمله مهمی گفت: «دیدن هویت وطن دوستی در جوانهای این نسل برای ما خیلی لذتبخش است، ما زمانی غیرت و وطندوستی را در نسل خودمان تجربه کرده بودیم و حالا که این شبها در نسل جوان و نوجوان هم دیدیم، خیالمان راحت شد. این جوانها خاک به خائن و دشمن نمیدهند. این ها هم پای وطن هستند با غیرت»
این گزارش میدانی، تنها قطرهای بود از تاثیر و شور حماسی که قطعه هنری «بزن که خوب می زنی» در تجمعات شبانه و میان اقشار مختلف جامعه به ویژه جوانان و نوجوانان در بستر جنگ رمضان به پا کرد و فراتر از یک اثر هنری، با الهام از نمادهای کهن و با تفسیری نو از قدرت و اعتماد به نفس و غرور ملی، به نماد پاسخ قاطع ایران بدل شد. این صدا و نغمه تا همیشه یادآور این دوران پر افتخار و اتحاد مثال زدنی ملت ایران در پهنهی تاریخ ماندگار ایران خواهد ماند.
خبرنگار: دنیا عیوضی




نظر شما