تحولات منطقه

امامان شیعه و به تبع آنان، شیعیان در طول تاریخ بر حسب وظیفه الهی و رسالت نبوی خویش، همواره همچون آتشفشانی خروشان علیه حاکمان جائر، فاسد و غاصب اموی و عباسی بوده‌اند.

تدبیر رضوی، تهدید ولایتعهدی را به فرصت تبیین تبدیل کرد / پیروزی در زمین دشمن
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

امامان شیعه و به تبع آنان، شیعیان در طول تاریخ بر حسب وظیفه الهی و رسالت نبوی خویش، همواره همچون آتشفشانی خروشان علیه حاکمان جائر، فاسد و غاصب اموی و عباسی بوده‌اند. این خروش و مبارزه، نه یک هیجان زودگذر، بلکه جریانی مستمر و ریشه‌دار در بطن تفکر اصیل اسلامی بوده است که در زمان‌های مختلف و بسته به اقتضائات سیاسی و اجتماعی، قالب‌های متفاوتی به خود گرفته است. گاه در قالب قیام سرخ حسینی تجلی یافته، گاه در کرسی‌های درس صادقین(ع) تبلور داشته و گاه در هجرت‌های تمدن‌ساز ظهور کرده است.
پس از واقعه جانسوز عاشورا و شهادت مظلومانه اباعبدالله الحسین(ع)، دو عامل اساسی به عنوان پیشران‌های این مبارزه دائمی تثبیت شد: نخست، مظلومیت و قداست امامان به عنوان رهبران الهی و دوم، غاصب و فاسد بودن حاکمان وقت. این دو عنصر، موتور محرک نهضت شیعی بود که هم در بعد معرفتی و هم در بعد انگیزشی، پیروان اهل‌بیت(ع) را در سخت‌ترین شرایط تاریخی تغذیه می‌کرد.

‏دو رکن بنیادین در تداوم و پایداری نهضت‌های شیعی

در تحلیل هر حرکت، جریان و نهضت پویایی، اگر دو عامل معرفتی و عاطفی-انگیزشی به شکلی مطلوب و هم‌افزا وجود داشته باشد، آن جریان تا رسیدن به اهداف نهایی خود از پای نخواهد نشست. در نهضت شیعه، مظلومیت و قداست اهل‌بیت(ع) تأمین‌کننده بعد انگیزشی و عاطفی بود؛ چرا که توده مردم با مشاهده پاکی و حقانیت امامان از یک سو و ستمی که بر آنان می‌رفت از سوی دیگر، پیوندی عمیق و قلبی با رهبری الهی برقرار می‌کردند.
در مقابل، شناخت دقیق از ماهیت غاصبانه و مفاسد اخلاقی و سیاسی حاکمان اموی و عباسی، بعد معرفتی این مبارزه بی‌امان را تأمین می‌کرد. راز تداوم و پایداری این نهضت، باوجود انواع جنایت‌ها، شکنجه‌ها و محدودیت‌هایی که علیه شیعیان اعمال می‌شد، دقیقاً در همین دو عنصر نهفته بود. تا زمانی که امام در چشم مردم «مقدس و مظلوم» و حاکم «غاصب و ظالم» شناخته می‌شد، مشروعیت دستگاه خلافت زیرسؤال بود و شعله قیام‌ها خاموش نمی‌شد.

‏استراتژی پیچیده مأمون برای تقدس‌زدایی از مقام امامت

این مبارزه مستمر در زمان حضرت علی بن موسی‌الرضا(ع) به نقطه‌ای حساس رسید. مأمون عباسی که از هوش سیاسی سرشاری برخوردار بود، از این آتشفشان نهفته‌ای که هر از چندگاه در قالب قیام‌های علویان سر بر می‌آورد، به‌شدت بیمناک بود. او می‌دید در دوران امام رضا(ع)، به دلیل شرایط خاص تاریخی و گسترش شبکه وکالت، نهضت شیعه رشد قوی‌تری یافته است.
مأمون با مطالعه دقیق تاریخ خلفای پیشین دریافت برخوردهای سخت‌افزاری، زندان و شمشیر نه تنها شعله این نهضت را خاموش نکرده، بلکه بر مظلومیت و قداست آنان افزوده است. لذا درصدد برآمد با یک طراحی پیچیده، این دو عنصر اساسی (معرفت به غصب و انگیزه ناشی از مظلومیت) را از بین ببرد. هدف او این بود بر امامان فائق آید یا آنان را به حاشیه براند یا در نهایت، آنان را به عنوان یک گروه بی‌خطر در ساختار قدرت هضم کند تا به کلی از صحنه مبارزات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حذف شوند.
بر همین اساس، مأمون، حضرت را از مدینه به مرو فراخواند و پیشنهاد ولایتعهدی را با اصرار فراوان مطرح کرد. او با این عمل می‌پنداشت اگر حضرت ولایتعهدی را بپذیرد، در ساختار حکومت خلفای جائر قرار می‌گیرد و با این کار، عنصر «قداست و مظلومیت» در افکار عمومی فرومی‌پاشد. مأمون می‌خواست به مردم القا کند مظلومیت اهل‌بیت(ع) به پایان رسیده و اگر آنان تاکنون علیه خلفا مبارزه می‌کردند، نه به خاطر مسائل اعتقادی، بلکه صرفاً به دلیل دست نیافتن به قدرت بوده است. او قصد داشت نشان دهد اکنون که سفره قدرت پهن شده، اهل‌بیت(ع) نیز به‌راحتی بر مسند قدرت تکیه زده‌اند و بدین ترتیب، هم خود و هم خلفای گذشته را تطهیر و عنصر معرفتی «غاصبانه بودن خلافت» را از ذهن‌ها پاک کند.

‏تدبیر رضوی؛ تبدیل تهدید ولایتعهدی به فرصت تبیین

امام رضا(ع) با اشرافی الهی بر این توطئه پیچیده، اقداماتی را طراحی کردند که نه تنها نقشه مأمون را خنثی کرد، بلکه جبهه حق را تقویت کرد. ایشان از یک سو با تأکید بر عزاداری برای اهل‌بیت(ع) به‌ویژه حضرت سیدالشهدا(ع) و تجلیل از شاعران سوگ‌سرا، مظلومیت و قداست این خاندان را دوباره در مرکز توجهات قرار داده و به گفتمان‌سازی پرداختند. این اقدام، بعد انگیزشی نهضت را زنده نگه داشت.
از سوی دیگر، امام(ع) با هوشمندی تمام، شرط پذیرش ولایتعهدی را عدم مداخله در هیچ‌یک از شئون اجرایی، عزل و نصب‌ها و امور حکومتی قرار دادند. این شروط به ظاهر ساده، درواقع اعلام رسمی و عملی نامشروع و غاصبانه بودن دستگاه مأمون بود. امام با این اقدام به جامعه نشان دادند حضور ایشان نه برای مشارکت در قدرت، بلکه از روی اجبار بوده و ماهیت ظالمانه حکومت مأمون هیچ تغییری نکرده است. ایشان با این تدبیر، هر دو عنصر اساسی موج خروشان نهضت شیعه را حفظ و شبکه مخفی و آشکار پیروان را برای مقابله با انحرافات عباسی تغذیه کردند تا با کمال معرفت، به مسیر خود برای برپایی عدل اسلامی ادامه دهند.
‏از منظر تحلیل سیاسی و کارشناسی، مدل رفتاری امام رضا(ع) در مواجهه با قدرت حاکم، یک الگوی بی‌بدیل از دیپلماسی الهی است. ایشان نشان دادند چگونه می‌توان در متن یک ساختار سیاسی حضور داشت اما از هضم شدن در آن امتناع کرد. موفقیت امام در این مقطع، در گرو تفکیک دقیق میان پذیرش مسئولیت برای خدمت به خلق و تبیین حق با توجیه اعمال حاکمان جائر بود.
امروز نیز در تحلیل سیره رضوی باید به این نکته کلیدی توجه داشت که ایشان با استفاده از کرسی ولایتعهدی، مرزهای معرفتی شیعه را گسترش داده و اجازه ندادند عقلانیت ابزاری مأمون بر عقلانیت وحیانی امامت پیروز شود. خروجی نهایی این تقابل، نه تنها تثبیت جایگاه امامت به عنوان تنها مرجع مشروع هدایت بود، بلکه سبب شد شبکه نخبگانی شیعه با درکی عمیق‌تر از پیچیدگی‌های سیاست، خود را برای دوران‌های سخت‌تر و در نهایت عصر غیبت آماده کند. این میراث ماندگار به ما می‌آموزد در هر عصر، صیانت از دو رکن معرفت حق‌طلبانه و انگیزه ایمانی، تنها راه پایداری در برابر جریان‌های باطل و نفاق‌آلود است.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha