در حالی که جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران وارد هفتههای فرسایشی شده، نگاهها به پیامدهای فراتر از میدان نبرد معطوف شده است؛ از تنگه هرمز تا آینده اقتصاد جهانی. جم گوردنیز، دریادار بازنشسته ترکیه، در گفتوگویی مفصل با وبگاه «کرادل» تصویری از جهانی ارائه میدهد که بهگفته او در آستانه یک «گسست سیستمی» قرار دارد.
واشنگتن به دنبال چیست؟
به باور گوردنیز، تغییر لحن دولت دونالد ترامپ از تهدیدهای حداکثری به آتشبس شکننده و سپس محاصره، بیش از آنکه نشانه یک استراتژی منسجم باشد، بیانگر سردرگمی و محدودیت است. حضور چند ناو هواپیمابر و افزایش پروازهای بمبافکنها، اگرچه نمایش قدرت است، اما نتوانسته به یک دستاورد تعیینکننده منجر شود.
او معتقد است که آمریکا در تلاش است بدون ورود به یک جنگ پرهزینه، ابتکار عمل را بازپس گیرد؛ تلاشی که در عمل با تناقض میان «آتشبس» و «محاصره» تضعیف شده است.
اقدامات ایران در تنگه هرمز چه معنایی دارد؟
گوردنیز اقدامات ایران را نه یک محاصره کامل، بلکه «کنترل عبور» در شرایط جنگی توصیف میکند. به گفته او، تهران با باز نگه داشتن گزینه بستن تنگه هرمز، اهرمی در اختیار دارد که حتی از سلاحهای متعارف نیز مؤثرتر است.
این استراتژی به ایران امکان میدهد هم حضور آمریکا در منطقه را به چالش بکشد و هم توازن جدیدی در معادلات منطقهای ایجاد کند.
آیا این پیام به چین است؟
در این تحلیل، پاسخ روشن است: بله.
از نگاه گوردنیز، هدف اصلی واشنگتن نه صرفاً ایران، بلکه مهار چین است. تجارت انرژی ایران با چین خارج از چارچوب دلار، بهعنوان تهدیدی برای نظام مالی تحت رهبری آمریکا تلقی میشود.
اما او تأکید میکند که این تلاش با شکست مواجه شده؛ چراکه نهتنها ایران عقبنشینی نکرده، بلکه جریان انرژی به چین ادامه یافته است.
پیامدهای این محاصره چیست؟
مهمترین هشدار گوردنیز به پیامدهای اقتصادی برمیگردد. بهگفته او، ادامه اختلال در تنگه هرمز میتواند بازار انرژی را بهشدت بیثبات کند و حتی اقتصاد جهانی را وارد رکود عمیق نماید.
او پا را فراتر گذاشته و از احتمال فروپاشی نظام «پترو دلار» سخن میگوید؛ سیستمی که دههها پایه سلطه اقتصادی آمریکا بوده است.
این بحران چه چیزی درباره قدرت نظامی آمریکا نشان میدهد؟
این تحلیلگر ترک معتقد است که بحران اخیر، محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را آشکار کرده است. کاهش تعداد ناوها، عقبماندگی در کشتیسازی نسبت به چین و فرسودگی تجهیزات، همگی نشانههایی از این روند هستند.
به گفته او، حتی اجرای یک محاصره دریایی گسترده نیز برای آمریکا چالشی پرهزینه و فرسایشی است.
آمریکا از این استراتژی چه به دست میآورد؟
پاسخ گوردنیز کوتاه است: «بسیار کم.»
او معتقد است که این سیاست بیش از آنکه دستاوردی برای واشنگتن داشته باشد، به اختلال در زنجیرههای تأمین جهانی و افزایش رنج انسانی — بهویژه در ایران — منجر خواهد شد.
آیا میتوان به مذاکره اعتماد کرد؟
از نگاه او، خروج آمریکا از توافق هستهای ۲۰۱۵ و گزارشهایی درباره تهدیدات علیه هیئتهای مذاکرهکننده، اعتماد به دیپلماسی را تضعیف کرده است.
در چنین شرایطی، مذاکره نه بهعنوان راهحل، بلکه بهعنوان ابزاری بیثبات تلقی میشود.
نقش اسرائیل در این معادله چیست؟
گوردنیز معتقد است که اسرائیل نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به سیاست آمریکا دارد و این جنگ در راستای منافع آن پیش میرود. به باور او، شکاف میان ادعاهای «ثباتسازی» و واقعیت تخریب زیرساختها، به بیاعتباری روایتهای رسمی دامن زده است.
آیا جهان به سمت جنگی بزرگتر میرود؟
در یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای این تحلیل، او از «جنگ جهانی سوم با شدت پایین» سخن میگوید؛ جنگی که نه به شکل کلاسیک، بلکه در قالب درگیریهای منطقهای و اقتصادی در جریان است.
این بحران به کجا ختم میشود؟
جمعبندی گوردنیز تیره است:
اگر بحران ادامه یابد، جهان ممکن است با رکودی مشابه ۱۹۲۹ مواجه شود. همزمان، اعتماد به آمریکا کاهش یافته و کشورها بهدنبال نظمهای جایگزین هستند.
او همچنین به شکافهای داخلی در ناتو اشاره میکند و معتقد است این ائتلاف دیگر انسجام گذشته را ندارد.
جمعبندی گفتگو
این گفتوگو تصویری از جهانی ارائه میدهد که در آن، توازنهای قدیمی در حال فروپاشی است. از تنگه هرمز تا رقابت چین و آمریکا، نشانهها حاکی از ورود به دورهای از بیثباتی ساختاری است.
با این حال، باید توجه داشت که این دیدگاهها بازتاب تحلیل یک استراتژیست خاص است و لزوماً اجماع کارشناسی جهانی را نمایندگی نمیکند.





نظر شما