بهگزارش قدس آنلاین، جغرافیا، واقعیتی پویاست و آنگاه که با ایدههای سیاسی بارور شود، جغرافیای سیاسی را عینیت میبخشد و آنجا که این جغرافیای سیاسیشده به ابزار کنش بازیگران و عوامل سیاسی تبدیل شود، ژئوپلیتیک وارد صحنه خواهد شد! این گزاره در نبرد جاری میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، بهوضوح به چشم آمده و حالا پهنههای جغرافیایی وسیعی که در نتیجه ایده و کنش سیاسی طرف ایرانی، ماهیتی مرکب یافته و در قالب عناصر ژئوپلیتیکی ظهور کردهاند، در حال نقشآفرینی در معادلات راهبردی بینالمللی، آنهم در بالاترین سطوح رقابتهای قدرت هستند. شاید تا پیش از این به سختی میشد توضیح و توجیهی از نقشآفرینی یک عارضه جغرافیایی در فرایند جابه جایی قدرت ارائه داد اما امروز، با مواضع سرسخت چینِ همیشه محتاط در برابر ایالات متحده، میتوان از ملموس بودن واقعیت جغرافیایی سخن گفت.
جمهوری خلق چین را قریب به اتفاق تحلیلگران و پژوهشگران حوزه قدرت و اقتصاد، به عنوان جایگزین ایالات متحده در رأس هرم قدرت جهانی پس از افول ماشین جنگی آمریکایی دانسته و خیلی پیشتر از اینها به استقبال کم و کیف این جابهجایی رفتهاند و البته هر تجزیه و ترکیبی در عرصه مادی، نیاز به یک کاتالیزور دارد و چه تسهیلکنندهای قدرتمندتر از شریان جهانی انرژی؟
اقتصاد بیرقیب اژدهای زرد، جنگ تعرفهای ترامپ را بهخوبی و زودی هضم کرد اما بهسختی میتواند با افزایش هزینههای تولید ناشی از قیمتهای نجومی نفت و گاز (در آیندهای محتمل) یا پیشسازهای معدنی و پتروشیمیایی تولید و صنعت خود کنار بیاید و این تهدید را احتمالاً در سطحی راهبردی، برای به چالشکشیدن برتری اقتصادی خود تلقی خواهد کرد، اما چطور میشود که جز در اعلانات و بیانیههای رسمی، آنهم با ادبیاتی محافظهکارانه، ضمن یادآوری تقصیر آمریکایی-اسرائیلی در حمله به ایران، تنها خواستار برقراری آزادی و امنیت دریانوردی میشود و از همراهی حتی کلامی با ایالات متحده و حتی شرکای اقتصادی خود در جنوب خلیجفارس در تهدید ایران خودداری میکند؟
پاسخ بسیار ساده است؛ چین بهدرستی اهمیت ژئواستراتژیک جمهوری اسلامی ایران و البته نقش تعیین کننده آن در نظم پیش روی قدرت بینالملل را دریافته و حالا مطمئن است که تضعیف، شکست و نابودی جمهوری اسلامی ایران، متضمن استمرار یکهتازی رقیب فرسوده آمریکایی برای دههها یا حتی قرنهای دیگر است! آنجا که با فروریختن فرضی دیوار مستحکم ایران و در نبود اراده مستقل ملی و ساختاریافته دیگر در جنوب و غرب آسیا، تمام منابع و مواهب طبیعی، اعم از فسیلی و معدنی را به رقیبی تمامیتخواه و بیرحم واگذار خواهد کرد و قضیه تنها به همین ختم نمیشود. افغانستان که به سختی و به شکلی پرهزینه از وجود آمریکاییها پاکسازی شده، بار دیگر مرز زمینی به مناطق شمالغربی چین را برای یانکیها به ارمغان میآورد و جمهوریهای آسیای مرکزی، یکی پس از دیگری، به سبد استثمار اقتصادی امنیتی آمریکا اضافه خواهند شد و در جنوب هم، هند و پاکستان کمترین مقاومتی برای هضم در نظم جدید آمریکایی نخواهند داشت.
علاوه بر اینها، اروپای مطیع پس از فرضیه نامحتمل مذکور، یک جغرافیای سیاسی یکدست از سواحل غربی ژاپن تا مرزهای شرقی افغانستان را به ایالات متحده ارزانی خواهد داشت و این وضعیت حتی میتواند امنیت غذایی جمعیت یکمیلیارد و ۴۰۰میلیون نفری چین را به مخاطره و محاصره درآورد و این آخرین چیزی است که چینیها انتظار آن را میکشند.
از اینرو، مواضع سرسخت چین، صراحت در تقابل با تحریمهای ایالات متحده در خرید نفت از ایران و استفاده معنادار از ابزار «وتو» در شورای امنیت سازمان ملل، نه صرفاً یک کنش دیپلماتیک یا سیاسی، که تصمیمی راهبردی و انتخابی آگاهانه برای تضمین منافع، امنیت و حتی بقای خود است.
خبرنگار: محمد امینی




نظر شما