سفر دونالد ترامپ به پکن در ۱۴ مه، فقط یک دیدار دیپلماتیک معمولی نیست؛ بلکه نماد مرحله تازهای از رقابت میان دو قدرتی است که امروز بیش از هر زمان دیگری در حال فاصله گرفتن از یکدیگرند. این نخستین سفر یک رئیسجمهور آمریکا به چین در نزدیک به یک دهه گذشته است و همین مسئله نشان میدهد روابط واشنگتن و پکن تا چه اندازه وارد دورهای سرد، شکننده و مبتنی بر بیاعتمادی شده است.
اگر در دهههای گذشته اقتصاد، عامل پیوند میان آمریکا و چین بود، اکنون همان اقتصاد به میدان اصلی رقابت تبدیل شده است. دو کشوری که زمانی ستونهای جهانیسازی محسوب میشدند، حالا به سمت ساخت دو نظام اقتصادی و فناورانه جداگانه حرکت میکنند؛ روندی که بسیاری از تحلیلگران از آن با عنوان «جنگ سرد جدید» یاد میکنند.
اقتصاد؛ میدان نبرد تازه
رقابت واشنگتن و پکن دیگر صرفاً به تعرفههای تجاری محدود نیست. آمریکا طی سالهای اخیر با اعمال محدودیت بر صادرات نیمههادیهای پیشرفته و فناوریهای حساس، تلاش کرده سرعت پیشرفت چین در حوزههایی مانند هوش مصنوعی و صنایع نظامی را کاهش دهد. در مقابل، چین نیز با استفاده از اهرمهایی چون عناصر خاکی کمیاب و زنجیره تأمین صنعتی، به آمریکا نشان داده که وابستگی متقابل همچنان دوطرفه است.
واقعیت این است که هر دو کشور اکنون به این جمعبندی رسیدهاند که اتکای بیش از حد به طرف مقابل، یک تهدید راهبردی محسوب میشود. به همین دلیل، آمریکا در تلاش برای کاهش وابستگی صنعتی به چین است و پکن نیز پروژه خودکفایی فناورانه را با سرعت بیشتری دنبال میکند.
در چنین شرایطی، مذاکرات تجاری در پکن بیشتر جنبه نمادین خواهد داشت تا واقعی. احتمالاً دو طرف درباره خرید بیشتر سویا، گاز و هواپیما توافقهایی محدود اعلام خواهند کرد، اما بعید است این توافقها بتواند مسیر کلی جدایی اقتصادی دو کشور را تغییر دهد.
فناوری؛ قلب رقابت قدرتها
مهمترین بخش تقابل واشنگتن و پکن اکنون در حوزه فناوری جریان دارد. نبرد بر سر تراشهها، هوش مصنوعی و زیرساختهای دیجیتال، در واقع رقابت برای تعیین قدرت برتر قرن بیستویکم است.
آمریکا میکوشد دسترسی چین به فناوریهای کلیدی را محدود کند، زیرا معتقد است برتری فناورانه مستقیماً به برتری نظامی و ژئوپلیتیکی منجر میشود. چین نیز در پاسخ، سرمایهگذاری گستردهای روی تولید داخلی تراشه، انرژیهای نو و فناوریهای بومی انجام داده است.
نتیجه این روند، شکلگیری دو بلوک فناورانه موازی است؛ یکی تحت رهبری آمریکا و دیگری به رهبری چین. استانداردها، زیرساختها و حتی قوانین این دو بلوک بهتدریج از هم فاصله میگیرند. به بیان دیگر، جهانیسازی که زمانی قرار بود اقتصادها را به هم نزدیک کند، حالا در حال تبدیل شدن به یک نظم دوپاره جهانی است.
ایران و شرق آسیا روی میز مذاکره
نشست پکن فقط درباره اقتصاد نیست. جنگ و تنش در خاورمیانه، بهویژه مسئله ایران، بخش مهمی از گفتوگوهای دو طرف خواهد بود. چین به ثبات خلیج فارس نیاز دارد، زیرا بخش بزرگی از انرژی مورد نیازش از این منطقه تأمین میشود. در مقابل، آمریکا از پکن میخواهد نفوذ خود بر تهران را برای کاهش تنشها به کار بگیرد.
با این حال، چین نمیخواهد در موقعیتی قرار بگیرد که به تضعیف متحدان منطقهای خود متهم شود. به همین دلیل، احتمال همکاری کامل دو کشور درباره ایران چندان بالا نیست، هرچند هر دو طرف از وقوع یک بحران بزرگ انرژی هراس دارند.
در شرق آسیا نیز مسئله تایوان و نقش ژاپن از محورهای اصلی اختلاف باقی خواهد ماند. پکن، تایوان را بخشی جداییناپذیر از خاک خود میداند و هرگونه حمایت نظامی آمریکا از تایپه را تهدیدی مستقیم تلقی میکند. در مقابل، واشنگتن تلاش دارد با تقویت ژاپن و متحدان منطقهای خود، مانع گسترش نفوذ چین در آسیا شود.
نظم جهانی در حال تغییر
نشست ترامپ و شی احتمالاً دستاوردی تاریخی نخواهد داشت، اما اهمیت واقعی آن در پیام سیاسیاش نهفته است. جهان امروز دیگر شبیه دوران پس از جنگ سرد نیست؛ نظمی که آمریکا در آن قدرت بلامنازع بود، حالا با ظهور چین وارد مرحلهای تازه شده است.
واقعیت این است که واشنگتن و پکن دیگر برای مدیریت یک نظام مشترک مذاکره نمیکنند، بلکه هر کدام در تلاشاند نظم جهانی مطلوب خود را بسازند. به همین دلیل، حتی اگر دو طرف در پکن لبخند بزنند و از همکاری سخن بگویند، رقابت راهبردی میان آنها ادامه خواهد داشت.
شاید مهمترین هدف این نشست نه حل اختلافات، بلکه جلوگیری از تبدیل رقابت به بحرانی غیرقابلکنترل باشد؛ همان منطقی که در دوران جنگ سرد میان آمریکا و شوروی نیز وجود داشت. اکنون جهان وارد عصر تازهای شده است؛ عصری که در آن اقتصاد، فناوری و زنجیرههای تأمین، جای موشکها و تانکها را در رقابت قدرتهای بزرگ گرفتهاند.





نظر شما