تحولات منطقه

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۳
کد مطلب: ۱۱۴۸۲۱۱

موهایشان سفید شده، فرزندانشان بزرگ شده‌ اند و سال‌ها از روزی که زیر یک سقف رفتند می‌گذرد؛اما حالا درست در میانه یا حتی پایان راه، برخی از زوج‌ها تصمیم به جدایی می‌گیرند.

طلاق در میانسالی /  بحران خاموش خانواده‌ها
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

طلاق دیگر فقط قصه زندگی‌های تازه‌ شروع‌ شده نیست؛ آمارهای تازه مرکز ملی آمار نشان می‌دهد موج جدایی، از دهه اول زندگی مشترک عبور کرده و به قلب زندگی‌های ۲۰ و ۳۰ ساله رسیده است؛ جایی که زمانی نماد ثبات و دوام خانواده ایرانی بود.

آنچه روزگاری بحرانی محدود به سال‌های ابتدایی ازدواج تصور می‌شد، حالا به دهه‌ های دوم و سوم زندگی مشترک نفوذ کرده و ستون‌های زندگی‌های دیرپا را لرزانده است. داده‌های مرکز ملی آمار از سال‌های ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۳ نشان می‌دهد که پارادایم جدایی تغییر کرده؛ به‌ گونه‌ ای که طلاق در سال‌ های نخست ازدواج روندی کاهشی داشته، اما در زندگی‌های مشترکی با عمر بیش از ۱۰، ۲۰ و حتی ۳۰ سال، به شکلی کم‌ سابقه افزایش یافته است.

دهه اول آرام ‌تر شد، دهه دوم لرزید

آمارها نشان می‌دهد برخلاف تصور عمومی، طلاق در سال‌های ابتدایی ازدواج دیگر موتور اصلی فروپاشی خانواده نیست. تعداد طلاق در سال نخست زندگی مشترک از ۱۷هزار و ۵۶۲ فقره در سال ۱۳۹۶ به ۹هزار و ۷۵۶ فقره در سال ۱۴۰۳ رسیده؛ یعنی بیش از ۴۴ درصد کاهش. در گروه زوج‌هایی که یک تا پنج سال از ازدواجشان گذشته نیز تعداد طلاق‌ها از ۵۷هزار و ۸۴۷ مورد به ۴۸هزار و ۴۰۰ مورد رسیده و کاهش ۱۶/۳ درصدی را ثبت کرده است. حتی در نیمه دوم دهه اول زندگی مشترک، یعنی بازه پنج تا ده سال، طلاق‌ها با افت ۸/۳ درصدی همراه بوده است.

در مجموع، دهه اول زندگی مشترک طی این هفت سال با کاهش ۱۷/۶ درصدی طلاق مواجه شده و تعداد جدایی‌ها از ۱۱۷هزار و ۹۲۸ فقره به ۹۷هزار و ۱۱۷ فقره رسیده است.

اما درست از جایی که تصور می‌شد زندگی به ثبات رسیده، بحران آغاز می‌شود. در بازه ۱۰ تا ۱۵ سال زندگی مشترک، آمار طلاق از ۲۶هزار و ۹۱۵ فقره در سال ۱۳۹۶ به ۳۴هزار و ۱۹۳ فقره در سال ۱۴۰۳ رسیده؛ یعنی افزایش ۲۷ درصدی. در نیمه دوم دهه دوم زندگی، یعنی زندگی‌های ۱۵ تا ۲۰ ساله، اوضاع بحرانی‌تر است؛ طلاق‌ها از ۱۵هزار و ۹۱۹ مورد به ۲۷هزار و ۴۳۸ مورد رسیده و رشد خیره‌ کننده ۷۲/۵ درصدی را تجربه کرده است.

مجموع طلاق‌ها در دهه دوم زندگی مشترک نیز از ۴۲هزار و ۸۳۴ فقره به ۶۱هزار و ۶۳۱ فقره رسیده؛ افزایشی ۴۴ درصدی که نشان می‌دهد میانسالی دیگر فصل آرامش قطعی نیست، بلکه به نقطه‌ ای حساس در حیات خانواده ایرانی تبدیل شده است.

طلاق در دهه سوم؛ وقتی خاطره‌ها هم کافی نیستند

اگر دهه دوم زندگی را بتوان آغاز ترک‌ های عمیق دانست، دهه سوم را باید زمان فروریختن دیوارهایی دانست که سال‌ها محکم به‌ نظر می‌رسیدند. داده‌های مرکز ملی آمار نشان می‌دهد که در زندگی‌های مشترک ۲۰ تا ۲۵ ساله، تعداد طلاق‌ها از ۹هزار و ۶۱۲ فقره در سال ۱۳۹۶ به ۱۷هزار و ۸۹۴ فقره در سال ۱۴۰۳ رسیده است؛ یعنی حدود ۸۶ درصد افزایش.

در گروه ۲۵ تا ۲۹ سال زندگی مشترک نیز آمار از ۵هزار و ۶۶ مورد به ۷هزار و ۴۷۵ مورد رسیده و رشدی ۴۷/۵ درصدی را ثبت کرده است. مجموع جدایی‌ها در دهه سوم زندگی مشترک هم از ۱۴هزار و ۶۷۸ فقره در سال ۱۳۹۶ به ۲۵هزار و ۳۶۹ فقره در سال ۱۴۰۳ افزایش یافته؛ یعنی ۷۳ درصد رشد در تنها هفت سال.

این آمارها معنایی فراتر از چند عدد خشک و رسمی دارند. معنایشان این است که حالا زوج‌هایی که زمانی تصور می‌شد از بحران عبور کرده‌اند، در نقطه‌ ای از زندگی به این نتیجه می‌رسند که ادامه مسیر ممکن نیست. خانه‌هایی که فرزندانشان بزرگ شده‌اند، بدهی‌ها کمتر شده و ظاهراً باید به آرامش رسیده باشند، حالا درگیر جدایی‌اند.

دهه چهارم؛ پایان دیرهنگام یک زندگی مشترک

روند افزایشی طلاق حتی پس از ۳۰ سال زندگی مشترک نیز متوقف نشده است؛ به گفته جواد حسینی، رئیس سازمان بهزیستی، نرخ طلاق در میان سالمندان رو به افزایش است و نسبت قابل‌ توجهی از زنان سالمند تنها زندگی می‌کنند.

بیش از نیمی از سالمندان، به گفته‌ همین مقام مسئول، از احساس غفلت، بی‌ توجهی و انزوا رنج می‌برند؛ با وجود این هشدارها، اما جامعه هنوز با نگاهی سطحی و ساده‌ انگار به پدیده طلاق در سالمندی می‌نگرد؛ گاهی با شگفتی، گاهی با تمسخر، و گاهی با تحسین بی‌جا.

در سال ۱۳۹۶، تعداد ۷هزار و ۴۷۳ زوج پس از بیش از ۲۹ سال زندگی مشترک از هم جدا شده‌اند؛ این رقم در سال ۱۴۰۳ به ۹هزار و ۹۶۲ زوج رسیده که افزایش بیش از ۳۳ درصدی را نشان می‌دهد.

این یعنی طلاق دیگر صرفاً بحران نسل جوان نیست. امروز سالمندان نیز بخشی از این موج شده‌اند؛ نسلی که سال‌ها به‌ خاطر عرف، فرزندان، وابستگی اقتصادی یا ترس از قضاوت اجتماعی در رابطه‌ ای فرساینده باقی می‌ماند، حالا بیش از گذشته تصمیم به جدایی می‌گیرد.

سه ضلع بحران؛ اقتصاد، هویت و حقوق

کارشناسان معتقدند افزایش طلاق در میانسالی را نمی‌توان فقط با یک عامل توضیح داد؛این پدیده حاصل تلاقی چند بحران همزمان است؛ بحران اقتصادی، بحران هویتی و تغییر نگاه حقوقی و اجتماعی به زندگی مشترک.

سپیده نظری، مشاور توانبخشی، معتقد است که تغییر نگرش نسلی یکی از مهم ‌ترین دلایل این روند است. او می‌گوید:طلاق دیگر معادل بی‌آبرویی نیست. حتی سالمندان هم احساس نمی‌کنند باید تا پایان عمر یک ازدواج ناکام را تحمل کنند.

به گفته او، بسیاری از افراد در میانسالی دچار احساس «فراموش‌کردن خود» می‌شوند؛ احساسی که می‌تواند به بحران هویت منجر شود.

نظری هشدار می‌دهد که برخی افراد تمام ناکامی‌ها و نارضایتی‌های زندگی را به ازدواج نسبت می‌دهند و طلاق را راه نجات تصور می‌کنند، درحالی‌ که جدایی لزوماً بحران هویت را حل نمی‌کند و گاهی با تشدید تنهایی، وضعیت را پیچیده‌ تر می‌سازد. او بر ضرورت دسترسی زوج‌های میانسال به مشاوره تخصصی تأکید دارد؛ مشاوره‌ ای که بتواند پیش از رسیدن به نقطه فروپاشی، گفت‌ وگو را به زندگی بازگرداند.

از سوی دیگر، احمدرضا خاتون‌آبادی، رئیس دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی، ریشه مهم دیگری را در فشارهای اقتصادی می‌بیند؛ به گفته او، افزایش هزینه‌ های زندگی، کاهش قدرت خرید بازنشستگان و هزینه‌ های سنگین درمان، آرام ‌آرام تنش را وارد روابط خانوادگی می‌کند. زوج‌هایی که سال‌ها زیر فشار اقتصادی دوام آورده‌ اند، در میانسالی ممکن است دیگر توان روانی ادامه این فرسایش را نداشته باشند.

اما ضلع سوم بحران، مسئله حقوق و آگاهی زنان است. سارا باقری، وکیل دادگستری، معتقد است بخش مهمی از طلاق‌های میانسالی نتیجه «خروج از سکوت تاریخی» زنان است. او توضیح می‌دهد که بسیاری از زنان پس از بزرگ ‌شدن فرزندان و رسیدن به استقلال نسبی، تازه متوجه می‌شوند که سهمی از دارایی‌های زندگی مشترک ندارند و سال‌ها حقوق مالی‌ شان نادیده گرفته شده است.

به گفته باقری، مطالبه مهریه، نفقه یا سهم از اموال، در بسیاری از این پرونده‌ها نه آغاز بحران، بلکه نتیجه سال‌ها نارضایتی و سرکوب است؛ نارضایتی‌ای که حالا دیگر مجال پنهان‌ ماندن ندارد.

خانواده ایرانی در آستانه یک تغییر بزرگ

افزایش طلاق در میانسالی فقط یک تغییر آماری نیست؛ نشانه ‌ای از دگرگونی عمیق در ساختار خانواده ایرانی است. نسلی که زمانی «تحمل‌کردن» را فضیلت می‌دانست، حالا بیش از گذشته به کیفیت زندگی، رضایت فردی و حق انتخاب فکر می‌کند.

در گذشته، بسیاری از زوج‌ها حتی در صورت نارضایتی شدید، به‌ دلیل فشار اجتماعی، وابستگی اقتصادی یا نگرانی درباره فرزندان، به زندگی مشترک ادامه می‌دادند، اما امروز با تغییر ارزش‌ها، افزایش آگاهی حقوقی و کاهش تابوی طلاق، ماندن در یک رابطه فرسایشی دیگر انتخاب بدیهی گذشته نیست.

بااین‌ حال، کارشناسان هشدار می‌دهند که جامعه هنوز برای پیامدهای این تغییر آماده نیست. طلاق در میانسالی و سالمندی، برخلاف طلاق در جوانی، فقط پایان یک رابطه عاطفی نیست؛ با تنهایی عمیق‌تر، بحران اقتصادی شدیدتر، مشکلات روانی و حتی انزوای اجتماعی همراه است.

شاید مهم‌ترین پرسش امروز این باشد که آیا جامعه ایرانی می‌تواند پیش از رسیدن زوج‌ها به نقطه فروپاشی، راهی برای ترمیم روابط و بازسازی گفت‌وگو پیدا کند یا نه. زیرا پشت هر عددی که در جدول‌های رسمی ثبت می‌شود، خانه‌ ای خاموش‌ تر شده، خاطره ‌ای فرو ریخته و دو انسانی ایستاده‌ اند که روزی فکر می‌کردند «تا آخرش» کنار هم خواهند ماند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha