تحولات منطقه

«من زنده‌ام» مواجهه‌ای بی‌واسطه با رنج، فقدان، ایستادگی و مردمی است که جنگ، بخشی از زندگیشان را با خود برده است. مژده لواسانی در این مستند، فقط یک مجری یا راوی نیست.

عاشق ایرانم، آن‌قدر که وصف‌نشدنی است /  هر کس بخواهد میناب را انکار کند، از او نمی‌گذرم / زنده‌ام اما نه شبیه قبل
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

«من زنده‌ام» مواجهه‌ای بی‌واسطه با رنج، فقدان، ایستادگی و مردمی است که جنگ، بخشی از زندگیشان را با خود برده است. مژده لواسانی در این مستند، فقط یک مجری یا راوی نیست؛ او در دل حادثه قدم گذاشته، کنار خانواده‌های داغدیده نشسته و تلاش کرده دوربین را به شاهدی صادق برای ثبت لحظه‌ها تبدیل کند. مستندی که می‌خواهد پیش از هر چیز، حقیقت رنج را روایت کند. این مجموعه مستند سفرنامه‌ای، در ۱۰ قسمت حال‌ و هوای مناطق تنگه هرمز، جزیره هرمز، میناب، بندرعباس و اصفهان را در بستر رخدادهای آن دوران به تصویر می‌کشد و روزهای زوج و جمعه‌ها از شبکه نسیم پخش می‌شود. در همین خصوص پای صحبت‌های مژده لواسانی نشستیم که در ادامه می‌خوانید.

شما سال‌هاست متن و روایت اجرا کرده‌اید؛ چه چیزی در «من زنده‌ام» بود که قبول کردید اجرا کنید و حتی موجب شد حس کنید این فقط یک روایت معمولی جنگ نیست؟

من اساساً دلم می‌خواست حتماً در جنگ کاری انجام بدهم. حس می‌کردم تنها کاری که از من برمی‌آید، فعالیت در فضای رسانه و اجراست؛ مثل هر آدمی که در این شرایط، هر کاری از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد. یکی توانسته جنگیده، دیگری ترانه منتشر کرده و این هم کاری بود که من انجام دادم. بنابراین، با این فکر و تصمیم که باید در این جنگ مهم کاری برای کشورم انجام بدهم، به مدیر مرکز سیمرغ پیشنهاد دادم که من آماده‌ام تا بتوانیم یک برنامه خوب طراحی کنیم. مدتی بود که دیگر در تلویزیون اجرا نمی‌کردم، اما می‌خواستم بدانند در جنگ، ماجرا فرق دارد و من حتماً آماده‌ام. وقتی این اعلام آمادگی انجام شد، با دوستان مرکز سیمرغ به این فکر کردیم که از قالب یک برنامه گفت‌وگومحور استودیویی خارج شویم؛ چون تلویزیون از این فضاها اشباع شده است. حتی تصمیم گرفتیم از تهران هم خارج شویم. من پیشنهاد دادم به جنوب برویم، مستند بسازیم و حتماً به میناب برویم؛ جایی که به‌نظر من غم‌انگیزترین سکانس این جنگ بوده است. همچنین به تنگه هرمز برویم؛ جایی که برگ برنده این جنگ بوده است. به این شکل بود که ایده سفرنامه شکل گرفت و تصمیم گرفتیم در قالب سفرنامه کار کنیم. اما اینکه این روایت چه تفاوتی داشت و چه چیزی مرا جذب کرد، این بود که این مستند در دل جنگ ساخته شد؛ آن هم در سخت‌ترین و پیچیده‌ترین روزهای ممکن برای کار کردن خارج از تهران. برای من مهم بود که به‌ویژه عمق فاجعه میناب روایت شود و من بتوانم راوی صادقی برای این روایت باشم. البته لازم به ذکر است که حضور آقای محمدباقر شاهین به عنوان کارگردان این مستند بسیار مهم بود به جهت اینکه من ایشان را از سال‌های قبل می‌شناختم. ایشان در کار خود حرفه‌ای هستند و وقتی قرار شد ایشان کارگردان کار باشند قوت قلب گرفتم که ما با کاری از دل واقعیت روبه‌رو خواهیم شد. همچنین آقای میری تهیه‌کننده نیز سبب شد بدانیم با یک تیم حرفه‌ای مستندساز طرف هستیم.

شما در این مستند صرفاً مجری نیستید؛ صدای شما بخشی از فضای احساسی اثر شده است. با توجه به سبقه شاعرانه‌تان، آیا متن نریشن‌ها هم کار خودتان بود؟

برای من مهم بود که روایت، نگاهی شاعرانه داشته باشد و کمی متفاوت روایت شود؛ نه اینکه فقط مجموعه‌ای از گفت‌وگوها و مشاهده‌ها باشد. به همین دلیل، نریشن‌ها را کاملاً با لحن، نگاه و جهان ذهنی خودم نوشتم. سعی کردم در پلاتوها از شعر استفاده شود و گفت‌وگوها هم حال ‌و هوایی متفاوت داشته باشند. در نهایت، کار به این شکل و فضا رسید.

شما متعلق به نسلی هستید که جنگ را مستقیم تجربه نکرده است. مواجهه با آدم‌ها و فضاهای این مستند چه تصویری از جنگ را برایتان تغییر داد؟

زندگی من زیر و رو شد. آدم وقتی نشسته و فقط از طریق تلویزیون و ویدئوها چیزی را می‌بیند، یک نگاه دارد؛ اما وقتی به دل حادثه می‌رود، با خانواده‌ها صحبت می‌کند و از نزدیک می‌بیند چه اتفاقی افتاده، با جهان دیگری مواجه می‌شود. از آن روز به بعد، هر کسی بخواهد میناب را انکار کند، من از او نمی‌گذرم؛ چون چیزهایی دیدم که دیگر حرف و قصه نیست. من از نزدیک کنار مادر مهدیس هفت‌ساله نشستم و رنگ آن چشم‌های بی‌قرار را دیدم. از نزدیک با عسل هشت‌ساله‌ای روبه‌رو شدم که در آن حادثه مجروح شده بود؛ کودکی که حال روحی عجیبی داشت و اصلاً نمی‌خواست درباره هیچ‌ چیز صحبت کند. مدام با خودم فکر می‌کردم آینده این کودک چه خواهد شد؟ همه این‌ها برای من بسیار تکان‌دهنده بود؛ تجربه‌ای که هم روی من تأثیر گذاشت و هم نگاه من به جنگ را تغییر داد. حتی نگاه من به مردمی که این آسیب‌ها را دیده‌اند، متفاوت شد. وقتی می‌گویم جهانم زیر و رو شده، دقیقاً منظورم همین است. مژده لواسانی‌ای که در فروردین ‌ماه سوار قطار شد تا به بندرعباس برود، با مژده لواسانی‌ای که پس از ۲۰روز با همان قطار به راه‌آهن تهران برگشت، کاملاً متفاوت بود. واقعاً چیزهای زیادی برای من تغییر کرد.

امروز مخاطب جوان با روایت‌های رسمی جنگ فاصله دارد. فکر می‌کنید مستندی مثل «من زنده‌ام» چطور می‌تواند اعتماد نسل جدید را جلب کند؟

من فکر می‌کنم اگر آدم‌ها واقعاً این مستند را ببینند، همراهش می‌شوند. به‌ویژه از قسمت دوم که روایت میناب آغاز می‌شود، روایت‌ها آن ‌قدر حقیقی و ملموس است که هر کسی با این صداقتی که در مستند جریان دارد، همراه خواهد شد. فقط کافی است مخاطب با گارد باز به تماشای اثر بنشیند؛ یعنی از ابتدا این پیش‌فرض را نداشته باشد که «همه ‌چیز دروغ است». اگر بدون این ذهنیت نگاه کنند، من مطمئنم با اثر همراه می‌شوند، رنج را درک می‌کنند و دلشان تکان می‌خورد. مگر می‌شود کنار پدر و مادری بایستید که پیراهن سوخته کودکشان را نشان می‌دهند و می‌گویند: «از بچه من فقط این مانده است» و دلتان نلرزد؟ مگر می‌شود این صحنه‌ها را ببینید و نگاهتان تغییر نکند؟

آیا هنوز می‌شود درباره جنگ مستند ساخت، بدون اینکه در دام شعارزدگی یا کلیشه گرفتار شود؟

من معتقدم اگر کاری خالصانه، باکیفیت و به دور از شعار ساخته شود، بدون اینکه بخواهید چیزی را به مخاطب حقنه کنید، حتماً تأثیر خودش را می‌گذارد؛ چه در تلویزیون و چه در هر جای دیگری از دنیا که ساخته شود. تصمیم ما در ساخت «من زنده‌ام» دقیقاً این بود که بدون شعار، بدون گرفتار شدن در کلیشه‌های رایج و بدون آن کارهای گل‌درشتی که معمولاً انجام می‌شود، روایت را پیش ببریم. واقعیت این است که آنچه مثلاً در میناب اتفاق افتاده، آن ‌قدر تأثیرگذار است که اصلاً نیازی نداریم حتی یک درجه به دُز احساسی آن اضافه کنیم. فقط کافی است همان چیزی را که وجود دارد، صادقانه روایت کنیم. برای همین تصمیم گرفتیم به سراغ خانواده‌های مختلف برویم؛ از همسران شهدای ناو دنا گرفته تا مردمی که ایستادگی کرده‌اند و نیروهای هلال ‌احمر. حتی در اصفهان هم به سراغ آثار تاریخی آسیب‌دیده رفتیم؛ آثاری که بخشی مهم از هویت و افتخار ما هستند و آسیب دیده‌اند. خواستیم این‌ها را نشان بدهیم و فقط بگوییم این اتفاق‌ها افتاده است؛ اینکه دوربین، صرفاً یک شاهد باشد. من آدم شعاری نیستم؛ حتی در زندگی شخصی‌ام هم این‌ طور نبوده‌ام. فکر می‌کنم مهم‌ترین تأثیرگذاری در حقیقت است. من بلد نیستم چیزی را سانسور کنم. اگر جایی غمگین باشم یا حالم دگرگون شده باشد، نمی‌توانم آن را پنهان کنم. بلد نیستم حرف‌های کلیشه‌ای بزنم؛ همین هستم که هستم. شاید این همیشه ویژگی مثبتی نباشد و حتی گاهی ضعف من باشد. خیلی وقت‌ها نمی‌توانم میزان ذوق، شوق یا غمم را کنترل کنم و مخاطب همان لحظه می‌فهمد که عصبی‌ام، غمگینم یا خوشحالم. در طول این مستند هم همین اتفاق افتاد. من، مژده لواسانی، به‌عنوان کسی که عاشق ایران است، آمده بودم تا ببینم در دل جنگ چه خبر است.

بعضی معتقدند بسیاری از مستندهای جنگی از پیش طراحی و نوشته ‌شده هستند. در «من زنده‌ام» چقدر با واقعیت لحظه پیش رفتید و چقدر همه‌ چیز از قبل طراحی شده بود؟

ما طراحی نمی‌کردیم؛ ما وارد آن قصه می‌شدیم. مثلاً شب اول که وارد گلزار شهدا شدم، خودم مبهوت و حیران آن فضا بودم و دوربین فقط حال ‌و هوای مرا ثبت می‌کرد. در همان فضا، خودم رفتم و کنار مادر مهدیس نشستم. حالا ممکن است بخشی از آن تصاویر، به‌دلیل شرایط پخش، بعداً اصلاح شده یا روی آنتن نرفته باشد، اما چیزی که ضبط شد، کاملاً در لحظه اتفاق افتاده بود.
ما دکوپاژ نمی‌کردیم و فکر می‌کنم مخاطب هم اگر مستند را ببیند، متوجه این موضوع می‌شود. حتی به کسی نگفتیم این را بگو یا آن را بیشتر توضیح بده. هر کسی هر چه گفته، از دل همان لحظه و همان وضعیت بیرون آمده است.
من هم بعدتر، براساس حال ‌و هوای خودم، نریشن‌ها را نوشتم و خواندم؛ اما در خود موقعیت، همه ‌چیز بداهه شکل گرفت. به‌نظرم همین صداقت روی مخاطب تأثیر می‌گذارد و او این را می‌فهمد. از حال من در آن لحظه می‌شود فهمید که نمی‌توانسته بازی باشد. از حال مادر نازنین می‌شود فهمید که این‌ها جملاتی نیست که کسی به او گفته باشد بیان کند. این، زندگی‌ای بود که آنجا جریان داشت و این، میزان غمی بود که شهر را در بر گرفته بود. جلوتر، در بندرعباس هم همین فضا وجود داشت. اصفهان هم همین ‌طور بود. همه‌ چیز واقعی بود و ما فقط تلاش کردیم شاهد صادق آن لحظه‌ها باشیم.

پس از «من زنده‌ام»، چه تصویری از جنگ در ذهن خود مژده لواسانی زنده‌تر شد که پیش از این وجود نداشت؟

یا حتی چه چالشی داشتید که در ذهنتان مانده است؟برای خود من، در جریان ساخت این مستند، دو تجربه هم بسیار سخت بود و هم شرایط پیچیده‌ای داشت؛ یکی رفتن به تنگه هرمز بود، به‌خاطر وضعیت امنیتی و احتیاط‌هایی که وجود داشت. این برای من یک تجربه ویژه بود و شاید بعدها بتوانم بگویم که یکی از تجربه‌های خاص زندگی‌ام، رفتن به تنگه هرمز در آن شرایط بوده است. دومین تجربه، از نظر روحی، رسیدن به میناب بود. شنیده بودم که اوضاع خیلی بد است، اما وقتی وارد شهر شدم، تازه معنای واقعی آن را فهمیدم. این تعبیر که می‌گویند «شهر سنگین است» را آنجا با تمام وجود حس کردم. از همان ورودی شهر، وقتی بنرهای تصاویر بچه‌ها را می‌بینید، انگار جهان روی سرتان آوار می‌شود. واقعاً غم‌انگیزترین روزها و شب‌های کاری زندگی‌ام را در میناب تجربه کردم و فکر می‌کنم تصویر آن روزها تا همیشه در ذهنم باقی خواهد ماند.

دوست دارید این مستند چه تأثیری روی مخاطب بگذارد و چه تصویری در ذهنش بماند؟

چیزی که دلم می‌خواهد در نهایت، پس از تمام آن ۱۰قسمت باقی بماند و تمام تلاش من در آن ۲۰روز برای رسیدن به همین بود این است که بدانیم این جنگ با مردم ما چه کرده است. اینکه فکر نکنیم «چهار تا موشک خورد و تمام شد و رفت». باید ببینیم چه زندگی‌هایی ویران شده، ببینیم این بچه‌ها آینده داشتند و جنگ وسط زندگیشان، آینده‌شان را دزدیده است. اگر حتی یک نفر فقط یک سکانس از این مستند را ببیند و حس کند که چه بر سر این مردم در جنگ آمده و نگاهش تغییر کند، برای من کافی است. شاید روایت صادقانه این اتفاق‌ها در مستند موجب شود آدم‌ها بیشتر بفهمند که دشمن با ما و با مردم این سرزمین چه کرده است.
من عاشق ایرانم؛ آن ‌قدر که واقعاً وصف‌نشدنی است. اگر لحظه‌های غرورانگیزی که کنار خلیج فارس، کنار مردمی که ایستاده بودند، کنار تنگه هرمز یا در اصفهان و میدان نقش‌جهان ثبت شده، حتی برای یک ثانیه تلنگری به کسی بزند که این سرزمین، سرزمین ماست و باید با تمام جان از آن نگهداری کنیم، برای من بزرگ‌ترین دستاورد این مستند است. حتی اگر فقط یک لحظه، کسی احساس کند که دیدن یکی از این پلان‌ها سبب شده به ریشه‌هایش برگردد، با خودش فکر کند که چقدر این سرزمین را دوست دارد و پای آن ایستاده است، من فکر می‌کنم مستند به هدفش رسیده است.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha