وقتی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو عملیات نظامی علیه ایران را آغاز کردند، هدف اعلامنشده اما آشکار، تغییر رفتار یا حتی تغییر ساختار قدرت در تهران بود. با این حال، چند ماه پس از آغاز جنگ، اکنون واشنگتن در موقعیتی قرار گرفته که به گفته دنی سیترینوویچ، کارشناس شورای آتلانتیک، «میان یک گزینه بد و یک گزینه بدتر» گرفتار شده است.
سیترینوویچ در گفتوگویی تفصیلی میگوید آنچه قرار بود به تضعیف جمهوری اسلامی منجر شود، در عمل نتیجهای معکوس داشته است. به گفته او، «اسرائیل و آمریکا این کارزار را برای سرنگونی حکومت ایران آغاز کردند، اما در نهایت آن را تقویت کردند.»
این ارزیابی، شکاف عمیقی را میان اهداف اولیه جنگ و واقعیتهای امروز آشکار میکند. تهران نهتنها فرو نپاشیده، بلکه با استفاده از اهرم تنگه هرمز توانسته موقعیت خود را در مذاکرات ارتقا دهد و هزینههای سنگینی بر اقتصاد جهانی تحمیل کند.
قدرتی که واشنگتن آن را دستکم گرفت
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ، آشکار شدن ظرفیت ایران برای اثرگذاری بر اقتصاد جهانی بود. بسته شدن تنگه هرمز، که بخش قابل توجهی از تجارت انرژی جهان از آن عبور میکند، به سرعت بازارهای جهانی را دچار آشفتگی کرد و قیمت نفت را افزایش داد.
سیترینوویچ معتقد است تهران زمانی که دریافت جنگ به یک نبرد «مرگ و زندگی» برای نظام تبدیل شده، تصمیم گرفت از تمام ابزارهای خود استفاده کند. او میگوید: «ایرانیها فهمیدند که باید همه کارتهای خود را بازی کنند و دقیقاً همین کار را کردند.»
این تحول، یکی از بزرگترین سوءمحاسبات دولت ترامپ را آشکار کرد. راهبرد فشار حداکثری بر این فرض استوار بود که ایران در نهایت زیر فشار اقتصادی و نظامی عقبنشینی خواهد کرد. اما آنچه رخ داد، نشان داد تهران همچنان ابزارهایی در اختیار دارد که میتواند معادلات منطقهای و حتی جهانی را برهم بزند.
از این منظر، توافق احتمالی آینده نه نتیجه پیروزی آمریکا، بلکه محصول محدودیتهای قدرت واشنگتن خواهد بود.
توافقی شبیه برجام؛ اما پس از هزینهای بسیار سنگینتر
شاید تلخترین بخش ماجرا برای ترامپ این باشد که توافقی که اکنون در حال شکلگیری است، شباهتهای قابل توجهی با همان توافقی دارد که او در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد.
سیترینوویچ خروج آمریکا از برجام را «یکی از بزرگترین اشتباهات راهبردی قرن بیستویکم» توصیف میکند. او میگوید: «بدترین بخش ماجرا این بود که آمریکا بدون هیچ راهبرد جایگزینی از توافق خارج شد.»
به اعتقاد او، خروج از برجام نهتنها برنامه هستهای ایران را متوقف نکرد، بلکه فرصت بیشتری برای توسعه دانش فنی و ظرفیتهای غنیسازی در اختیار تهران قرار داد. همزمان، نیروهای میانهرو و طرفداران تعامل با غرب در داخل ایران تضعیف شدند و تندروها دست بالا را پیدا کردند.
اکنون نیز نشانهای از آن دیده نمیشود که ایران حاضر باشد تأسیسات هستهای خود را برچیند. به گفته سیترینوویچ: «مرحله دوم توافق هرگز به برچیدن تأسیسات هستهای ایران منجر نخواهد شد. اگر چنین خواستهای مطرح میشد، اصلاً توافقی در کار نبود.»
شکست راهبردی نتانیاهو و بحران اعتبار ترامپ
این جنگ تنها برای آمریکا هزینه سیاسی نداشته است. در اسرائیل نیز شکاف میان وعدهها و نتایج بهتدریج به موضوعی سیاسی تبدیل میشود.
سیترینوویچ معتقد است آنچه رخ داده صرفاً یک شکست نیست، بلکه «فروپاشی دکترین اسرائیل درباره ایران» است. او با اشاره به سالها اظهارات بنیامین نتانیاهو میگوید: «به او فرصت حمله به ایران داده شد؛ آن هم با حمایت کامل آمریکا. اما نتیجه چه شد؟ حکومتی مصمم تر که همچنان ظرفیت هستهای و موشکی خود را حفظ کرده است.»
برای ترامپ نیز وضعیت چندان متفاوت نیست. رئیسجمهوری که برجام را «بدترین توافق تاریخ» مینامید، اکنون ممکن است ناچار شود توافقی را بپذیرد که در برخی ابعاد حتی به همان چارچوب بازمیگردد.
در نهایت، آنچه امروز در حال شکلگیری است بیش از آنکه نشانه پیروزی فشار نظامی باشد، یادآور این واقعیت است که قدرت سخت به تنهایی نمیتواند جایگزین دیپلماسی شود. اگر توافقی حاصل شود، روایت رسمی واشنگتن ممکن است آن را یک موفقیت معرفی کند؛ اما از نگاه بسیاری از ناظران، این توافق بیش از هر چیز اعترافی دیرهنگام به محدودیتهای راهبردی سیاستی خواهد بود که زمانی با عنوان «فشار حداکثری» آغاز شد.





نظر شما