محمدعلی چنارانی، پژوهشگر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، در یادداشتی تحلیلی به بازخوانی دقیق این آیه در منظومه فکری بزرگانی، چون علامه حلی، فاضل مقداد و علامه مظفر پرداخته است.
وی در این نوشتار تبیین میکند که چگونه واژگان این آیه، بهویژه تعبیر «انفسنا»، در گذر قرنها به زبان مشترک متکلمان برای اثبات پیوند وجودی پیامبر و علی (ع) و رد نظریات مخالفان تبدیل شده است. در ادامه متن یادداشت را میخوانید:
آیه مباهله در میراث تفسیری و کلامی مسلمانان، همواره فراتر از یک گزارش تاریخی دیده شده است.
در بسیاری از آثار کلامی، این آیه بهعنوان یکی از محورهای اصلی بحث درباره امامت و جایگاه اهلبیت (ع) موردتوجه قرار گرفته؛ آیهای که هم در تبیین مفاهیم اعتقادی و هم در مناقشات علمی با مخالفان، حضور پررنگی دارد.
در آثار علامه حلی، بهویژه در «نهج المسترشدین فی اصولالدین»، بحث امامت با تأکید بر شرط افضلیت صورتبندی میشود؛ اینکه امام باید برترین فرد امت باشد و در غیر این صورت، مسئله تقدیم مفضول بر فاضل پیش میآید که از منظر عقلانی پذیرفتنی نیست.
در همین چارچوب، افضلیت امیرالمؤمنین (ع) بهعنوان یکی از مقدمات اصلی در اثبات امامت مطرح میشود.
فاضل مقداد در شرح این آثار، آیه مباهله را نخستین دلیل در مسیر اثبات افضلیت میداند و «انفسنا» را بر اساس روایات معتبر، ناظر به امیرالمؤمنین (ع) تفسیر میکند.
در تحلیل او، «نفس بودن» در این آیه به معنای اتحاد حقیقی نیست، بلکه ناظر به نهایت قرب و اشتراک در مراتب فضیلت است؛ نسبتی که در آن علی (ع) در افضلیت، همسنگ پیامبر (ص) در ساحت غیر از نبوت قرار میگیرد.
او برای توضیح این نسبت، به کارکردهای رایج زبان عربی در تشبیههای بلاغی اشاره میکند؛ تعابیری که در آن، اشتراک در یک صفت برجسته، بهصورت انتساب مستقیم بیان میشود، بیآنکه وحدت حقیقی مراد باشد.
در «الألفین» علامه حلی نیز آیه مباهله در کنار دیگر ادله، در بحث عصمت و افضلیت امام مطرح شده است.
ساختار استدلالی این اثر بر این مبنا شکل میگیرد که امامت بدون عصمت و بدون افضلیت، دچار خلل در کارکرد هدایتگری خواهد شد و در نتیجه، تحقق آن با شرایط یادشده گرهخورده است.
در ادامه همین سنت فکری، در «الباب الحادی عشر» و شروح آن، بار دیگر بر جایگاه ویژه آیه مباهله تأکید میشود؛ از این منظر که حضور امیرالمؤمنین (ع) در کنار پیامبر (ص) در صحنه مباهله، نشانهای از مرتبه ممتاز ایشان در منظومه فضیلتهای انسانی و دینی تلقی شده است.
در «احقاق الحق و ازهاق الباطل» نیز قاضی نورالله شوشتری باتکیهبر گزارشهای تفسیری، «انفسنا» را به امیرالمؤمنین (ع)، «ابنائنا» را به امام حسن و امام حسین (ع) و «نسائنا» را به حضرت فاطمه زهرا (س) مرتبط میداند.
برایناساس، آیه مباهله در نگاه او یکی از روشنترین شواهد بر جایگاه ممتاز اهلبیت (ع) در منظومه اعتقادی اسلام است.
در مواجهه با دیدگاههای انتقادی، از جمله آنچه فضل بن روزبهان مطرح کرده، در این آثار تلاش شده نشان داده شود که انتخاب افراد در واقعه مباهله، با الگوی معمول دعوتهای خانوادگی قابلتوضیح نیست و از همین رو، این انتخاب واجد دلالتهایی فراتر از یک حضور عرفی است.
در «دلائل الصدق» علامه مظفر نیز همین مناقشه ادامه پیدا میکند.
او در تحلیل خود، تقلیل آیه به یک رخداد صرفاً خانوادگی را ناتمام میداند و بر این نکته مکث میکند که مجموعه شواهد تاریخی و تفسیری، به گزینشی بودن این انتخاب دلالت دارد.
در بخشهایی از این آثار، بحث افضلیت امام نیز بهعنوان یک قاعده کلامی مستقل مطرح میشود؛ اینکه رهبری دینی تنها به تدبیر سیاسی محدود نیست، بلکه با مجموعهای از فضایل انسانی همچون علم، تقوا، شجاعت، زهد و عدالت گرهخورده است؛ امری که در تحلیل متکلمان، اساس بحث امامت را شکل میدهد.
در نهایت، آیه مباهله در این سنت تفسیری و کلامی، صرفاً یک واقعه تاریخی باقی نمیماند؛ بلکه به متنی تبدیل میشود که در طول قرنها، در استدلالهای کلامی درباره افضلیت و امامت امیرالمؤمنین علی (ع) حضوری مداوم داشته است.





نظر شما