بهگزارش قدس آنلاین، این روزها شاهد هستیم جیدیونس، معاون ترامپ بیش از دیگر مقامات دولت ایالات متحده پای کار تفاهم پایان جنگ با ایران آمده و راهبهراه در رسانههای مختلف درباره ابعاد تفاهم ۱۴بندی که قرار است روز جمعه امضا شود مصاحبه میکند. این مسئله وقتی جالبتر میشود که بدانیم در طول جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه کشورمان ونس بهنحوی ساکتتر بود و در عوض روبیو و هگست که حامی جنگ بودند بیشتر حرف میزدند.
این تغییر چهرههای فعال در آمریکا ممکن است این سؤال را به ذهن برساند که آیا میان دولتمردان ترامپ اختلافی افتاده است؟ در یک طرف مارکو روبیو وزیر خارجه، پیت هگست وزیر دفاع و جان راتکلیف مدیر سیا رویکردی سختگیرانه و نظامیمحور دارند و در مقابل، گروه دیگری شامل جیدی ونس معاون رئیسجمهور، جارد کوشنر و استیو ویتکاف فرستاده ویژه، بیشتر در عرصه دیپلماسی و مذاکره فعال شدهاند.
اما نگاهی دقیقتر نشان میدهد اختلافی در کار نیست. چهرههایی مانند روبیو و هگست امروز نماینده تداوم همان رویکردهای جنگطلب هستند که با حمایت علنی از اسرائیل و فشار حداکثری بر ایران همخوانی دارد.
هگست بارها بر اتحاد نزدیک با اسرائیل تأکید کرده و از اقدامات نظامی به عنوان ابزاری برای پایان دادن به تهدیدهای ایران سخن گفته است. گزارشها نشان میدهد این دو، همراه با راتکلیف در بحثهای داخلی نسبت به توافقهای احتمالی با ایران تردید جدی داشتهاند.
در سوی دیگر، ونس، کوشنر و ویتکاف در مذاکرات اخیر، مانند دیدارها در پاکستان و تلاش برای توافق هستهای و بازگشایی تنگه هرمز فعالتر بودهاند. گزارش آکسیوس تأکید دارد ونس، کوشنر و ویتکاف از توافق حمایت کردهاند در حالی که روبیو و هگست تردید داشتهاند. این گروه ظاهراً بر دیپلماسی «قدرت از طریق صلح» تمرکز دارند و گاهی منافع آمریکا را تا حدی جدا از اسرائیل نمایش میدهند. این نمایش تا آنجا جلو میرود که ونس علناً اشاره کرده منافع آمریکا و اسرائیل همیشه کاملاً همخوان نیست و از جنگ تمامعیار با ایران پرهیز میکند. با این حال، سابقه کوشنر در توافقهای ابراهیم و نزدیکی عمیق به نتانیاهو و سابقه ویتکاف در تلاش برای حفظ منافع همکیشان یهودیاش، ادعای فاصلهگیری کامل از اسرائیل را ضعیف میکند.
تقسیم کار یا وحدت در اهداف استراتژیک؟
همزمان محافل تخصصیتر از تقسیم کار میان آمریکا و اسرائیل در عملیات نظامی اخیر سخن میگویند؛ بهطوری که آمریکا بر اهداف استراتژیک مانند نیروی دریایی و هستهای تمرکز کند و اسرائیل بر رژیم سیاسی و موشکها. گزارش مؤسسه واشنگتن به چنین تقسیم نقشی اشاره دارد. این الگو ممکن است درون دولت آمریکا نیز وجود داشته باشد؛ جنگطلبها فشار نظامی وارد کنند تا مذاکرهکنندگان بتوانند «هویج» مؤثرتری عرضه کنند.
شاهد محکمتر این ادعا آن است که هر دو گروه در سه اصل کلیدی کاملاً همگرا هستند:
حفاظت از منافع اسرائیل اصل اول است. حمایت قاطع از امنیت اسرائیل، ازجمله حملات هماهنگ، در هر دو جناح مشهود است. حتی مذاکرهکنندگان، توافق را طوری طراحی میکنند که اسرائیل احساس تهدید نکند و کوشنر و ویتکاف که خود یهودی و عضو لابیهای صهیونیستی هستند، به عنوان حافظ منافع اسرائیل در مذاکرات شناخته میشوند.
دشمنی با ایران اصل دوم مشترک است. تضعیف ایران به بهانه جلوگیری از دستیابی به سلاح هستهای، از بین بردن برنامه موشکی و تخریب زیرساختهای اقتصادی و صنعتی ایران هدف هر دو گروه است. اختلاف بیشتر بر سر روش (جنگ مستقیم در برابر فشار + معامله) است تا هدف نهایی. گزارشها نشان میدهد روبیو و هگست براساس اطلاعات سیا نسبت به تعهدات هستهای ایران شک دارند، اما این شک نیز در چارچوب مهار ایران است.
تلاش برای حذف یا کنترل شدید محور مقاومت، اصل سوم است. محدود کردن حزبالله، انصارالله، حماس و سایر گروههای متحد ایران اولویت هر دو جناح محسوب میشود. توافقها اغلب مشروط به کاهش حمایت ایران از این محور هستند و عملیات نظامی اخیر نیز بخشی از این تلاش بوده است. البته که این اصل هم مکمل اصل حفاظت از منافع اسرائیل در منطقه است.
با این تفاسیر میتوان گفت دوگانگی ظاهری در دولت ترامپ — از حمایت علنی تاریخی تا مذاکرات فعلی — بیشتر شبیه به تقسیم کار هوشمندانه برای دستیابی به اهداف مشترک است تا اختلاف ایدئولوژیک عمیق. هر دو جناح در نهایت به دنبال تضمین برتری اسرائیل، مهار ایران و کنترل محور مقاومت هستند.





نظر شما