با فرارسیدن ماه محرم، آیینهای سوگواری امام حسین(ع) در قالبهای گوناگون در میان مردم جریان مییابد؛ از مجالس سنتی روضهخوانی تا شیوههای نوین روایتگری دینی. یکی از جلوههای کمتر شناختهشده این سنت، «روضه مکتوب» است؛ متنی روایی که تلاش میکند حال و هوای مجالس عزاداری و روایت مصائب کربلا را در قالب نوشتار بازآفرینی کند. حجتالاسلام مسعود یوسفی، مدرس و کارشناس حوزه دین، در گفتوگو با ما با روضهای مکتوب در وصف حضرت قاسم(ع) و حضرت علیاصغر(ع) سخن گفت و از تأثیر پاسداشت مناسک در فرهنگ عاشورایی و ظرفیت آن برای انتقال پیام نهضت حسینی به نسل امروز سخن به میان آورد. در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید.
روایت گفتوگوی شب عاشورا؛ پرسشی برای تبیین جایگاه انسان
در تاریخ درباره حضرت قاسم(ع) گفتوگویی نقل شده است که به نظر میرسد در شب عاشورا رخ داده باشد. در آن شب، حضرت سیدالشهدا(ع) جایگاه یاران و اصحاب خود را بیان میکردند. در همین فضا، حضرت قاسم(ع) که نوجوانی از خاندان اهلبیت(ع) و تربیتیافته در فرهنگ اباعبدالله(ع) بود، پرسشی مطرح میکند و میفرماید: چرا درباره من و جایگاه من سخنی گفته نمیشود؟
در فرهنگ اهلبیت(ع)، هنگامی که میخواهند معرفتی در جامعه باقی بگذارند، گاه آن را از طریق طرح پرسش منتقل میکنند. به همین دلیل، امام(ع) بلافاصله شروع به تعریف جایگاه حضرت قاسم(ع) نمیکنند، بلکه از او سؤال میپرسند؛ گویی میخواهند نشان دهند جایگاه انسان، پیش از آنکه با سخن دیگری تعریف شود، با نوع نگاه خود او به حقیقت روشن میشود. به تعبیر دیگر، انگار میخواهند بفرمایند: «جایگاه تو بر اساس نگاه تو تبیین میشود؛ ابتدا بگو نگاهت چیست تا بتوان درباره جایگاهت سخن گفت».
نگاه به مرگ و مسئله «شدن»
حضرت سیدالشهدا(ع) از حضرت قاسم(ع) میپرسند: «نگاه تو نسبت به مرگ چیست؟» حضرت قاسم(ع) پاسخ میدهند: «شهادت در راه خدا برای من شیرینتر از عسل است».
این پاسخ نشان میدهد انسانها باید مسئله اصلی زندگی خود، یعنی «چگونه رفتن» را حل کنند تا «چگونه بودن» آنان نیز به سامان برسد. اگر مسئله رفتن روشن نشود، بسیاری از مسائل زندگی نیز در ابهام باقی میماند. غفلت از این حقیقت که انسان روزی باید از این جهان برود، خود سرمنشأ بسیاری از مشکلات و آشفتگیها در زندگی انسانهاست.
اما پرسش مهم این است که چگونه ممکن است نوجوانی به جایی برسد که مرگ در راه باورهای خود را ارزشی بداند که از عسل برای او شیرینتر است. این مسئله ما را به تأمل درباره نوع زندگی انسانها دعوت میکند.
پیوند میان کیفیت زیستن و کیفیت مرگ
در اینجا به نظر میرسد باید به این پرسش توجه کنیم که انسانها چگونه زندگی میکنند که چنین مرگی را تجربه میکنند. در معارف دینی آمده است: «کما تحیون تموتون»؛ همان گونه که زندگی میکنید، همان گونه نیز خواهید مرد. بر این اساس، اگر مرگ برای کسی در راه خدا شیرینتر از عسل است، بیتردید زندگی او نیز در مسیر خداوند و در راه ایمان سپری شده است. نمیتوان به گونهای زندگی کرد و انتظار داشت مرگ به گونهای دیگر رقم بخورد. زندگی و مرگ انسان امتداد یکدیگرند و کیفیت یکی از دیگری جدا نیست.
ترس از خویشتن در آینه مرگ
در ادبیات عرفانی نیز به این حقیقت اشاره شده که ترس انسان از مرگ، در واقع ترس از خود مرگ نیست. مولانا در این باره میگوید: «مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست» و در جایی دیگر میفرماید: «ای که تو از مرگ میترسی اندر فرار تو ز خود ترسی نه از مرگ، ای هوشیار».
این سخن نشان میدهد اگر کسی از مرگ میترسد، در حقیقت از ماهیت مرگ نمیترسد، بلکه از حقیقت خود میهراسد؛ چرا که انسان در لحظه مرگ به نوعی «معاینه حقیقت» میرسد و با چهره واقعی شخصیت خود روبهرو میشود. در آن هنگام، وجوه واقعی وجود انسان آشکار میشود. بنابراین اگر مرگ برای کسی زیبا و دلنشین است، این زیبایی ریشه در شیوه زندگی او دارد. کسی که درست و در مسیر حقیقت زندگی کرده باشد، مرگ را نیز زیبا میبیند. در واقع حضرت قاسم(ع) با همان پاسخ کوتاه اما عمیق خود به ما میآموزد انسان باید چنان زندگی کند که مرگ برای او جلوهای زیبا و دلپذیر داشته باشد.
انتخاب آگاهانه؛ صبح شهادت یا شام مرگ
نکته پایانی که در این روایت مطرح میشود این است که هر انسانی سرانجام خواهد مرد. در این حقیقت تردیدی نیست. در این باره گفتهاند: «هر که را صبح شهادت نیست، شام مرگ هست». به تعبیر دیگر، انسان یا با «صبح شهادت» از دنیا میرود یا با «شام مرگ». حضرت قاسم(ع) در واقع انسان را به انتخابی آگاهانه دعوت میکنند؛ اینکه زندگی و مرگ خود را در مسیر اثرگذاری اجتماعی و بیدار کردن وجدانهای انسانی قرار دهد. «آنک میترسی ز مرگ اندر فرار/ آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار» در غیر این صورت، ممکن است انسان زندگیای داشته باشد شبیه زندگی موجودی که تنها میخورد و میآشامد و از او بهره میبرند؛ بیآنکه معنا و اثری عمیق در حیات خود یا در جامعه بر جای بگذارد.






نظر شما