در ادامه، فرازهایی عمیق از فرمایشات حجتالاسلام ابراهیم انصاری بحرینی، مفسر قرآن کریم پیش روی شماست. ایشان با نگاهی دقیق، مرز میان عاطفه محض و ولایت حقیقی را تبیین کرده و میآموزند که چگونه قلب میتواند آینه اندوه امام باشد. در ادامه، با بازخوانی ماجرای عبیدالله بن حر جعفی، تفاوت میان یاری ابزاری و فداکاری جانی واکاوی شده است. مطالعه این متن دعوتی است برای بازنگری در نسبت خود با امام و آمادگی برای امتحانات عصر غیبت، تا در لحظه واقعه، از صف صادقان باز نمانیم و به مقام ثبات قدم برسیم.

تفاوت میان دانستن مصیبت و زیستن با آن
چقدر فاصله است میان کسی که فقط میداند در کربلا چه گذشته، و کسی که با امام حسین علیه السلام زندگی میکند و حسین را در جان خود، در خانوادهاش و در فرزندانش مییابد. فاصلهای بسیار عظیم میان دانستن مصیبت و زیستن با مصیبت وجود دارد. انسان ممکن است بداند آتش سوزاننده است؛ این را از نظر علمی میداند و حتی میتواند حرارت و آثار آن را توصیف کند، اما این دانستن یک چیز است و آنکه خود در آتش بسوزد چیز دیگری است.کربلا نیز چنین است.
بسیاری میدانند که امام حسین علیه السلام با لب تشنه به شهادت رسید، اهلبیت علیهم السلام به اسارت رفتند، کودکان به وحشت افتادند و خیمهها به آتش کشیده شد؛ اما صرف دانستن، انسان را با صاحب مصیبت همنوا و همدل نمیکند.
کسی که با امام حسین علیه السلام زندگی میکند، کسی است که کربلا را از یک حادثه تاریخی به یک حقیقت زنده و جاری در وجود خود تبدیل کرده است. از همین رو، شایسته است که همه ما به گونهای با مصیبت حسینی زندگی کنیم.
ببینید چگونه گاهی بازیگران آنچنان در نقش خود فرو میروند که واقعاً گریه میکنند؛ زیرا با صحنه زندگی کردهاند، نه اینکه فقط آن را شناخته باشند. در مصیبت حسینی، این کمترین مرتبه ایمان است؛ اینکه انسان با مصیبت همراه شود و اجازه دهد دلش وارد فضای آن گردد. این حداقل ایمان به مصیبت است. پس چه اندازه خوشبخت است کسی که در این مصیبت غوطهور شود و چنان در آن محو گردد که گویا این مصیبت بر خود او وارد شده است. گویی آن کودک تشنه، کودک اوست؛ گویی زینب علیها السلام خواهر اوست؛ و گویی امام حسین علیه السلام امامی است که اکنون در برابر او حضور دارد. در اینجا انسان به مرتبهای شگفت از هماهنگی و انسجام با صاحب مصیبت میرسد. هماهنگیای که با واژهها سنجیده نمیشود و الفاظ توان احاطه بر آن را ندارند.
مقام یگانگی؛ گریستن «با» حسین(ع) به جای گریستن «بر» او
این مقامی است که انسان احساس میکند قلبش آینه حسین علیه السلام شده است؛ اندوه او با اندوه حسین درآمیخته، و تمام وجودش با تپش کربلا به حرکت درآمده است. در این مرتبه، گریه دیگر تنها اشک نیست، و حزن صرفاً تأثر زودگذر نیست؛ بلکه مصیبت به آگاهی، به ولایت، و به حضوری دائمی تبدیل میشود. و این همان رازی است که گفتهاند: بعضی بر امام حسین علیه السلام گریه میکنند، و برخی با امام حسین علیه السلام گریه میکنند. گروه اول از مصیبت متأثر شدهاند؛اما گروه دوم خود جزئی از آن مصیبت شدهاند. و این هماهنگی با صاحب مصیبت، حقیقتی است که توصیف از بیان آن ناتوان است؛ زیرا این حقیقت باید چشیده شود، نه آنکه فقط شرح داده شود.
آزمون نصرت؛ وقتی امام به جای ابزار، «انسان» را طلب میکند
وقتی امام حسین علیه السلام در قصر بنی مقاتل فرود آمد، او را به نصرت دعوت کرد. در اینجا امتحان واقعی آشکار شد. عبیدالله بن حر جعفی به امام نگفت: من با یزید هستم. نگفت: من دشمن تو هستم. بلکه راه فرار را انتخاب کرد. به امام عرض کرد: من اسب دارم و شمشیر دارم. یعنی اسبم را بگیر و شمشیرم را بگیر و از آن استفاده کن. در اینجا یکی از عمیقترین حقایق کربلا آشکار میشود. امام حسین علیه السلام تنها دنبال شمشیر نبود، تنها دنبال اسب نبود؛ بلکه دنبال خود انسان بود. دنبال موضع و ایستادگی انسان بود. ازاینرو امام علیه السلام پاسخ داد: «مَا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا». یعنی مسئله، مسئلهٔ ابزار نیست؛ مسئله، مسئلهٔ انسانهاست. بسیاری از مردم ممکن است مال بدهند، امکانات بدهند، اما وقتی نوبت به تقدیم خودشان میرسد، عقب میکشند.
میخواهند به حق نزدیک بمانند، اما بدون پرداخت هزینه. شرافت تأیید حق را میخواهند، اما سختی فداکاری را نمیخواهند. این از خطرناکترین مراتب سقوط است. حق در لحظهٔ امتحان به همدردان از دور نیاز ندارد؛ به مردانی نیاز دارد که وارد میدان شوند. به همین دلیل، یاران امام حسین علیه السلام حقیقتی کاملاً متفاوت بودند. بزرگترین امتیاز اصحاب حسین علیه السلام این بود که اهل شرط نبودند. نگفتند: اگر پیروز شدی با تو هستیم. نگفتند: اگر شرایط آسان بود با تو هستیم. بلکه در هر حال با او بودند. در صلح با او بودند. در جنگ با او بودند. در محاصره با او بودند. در تشنگی با او بودند. در شهادت با او بودند. از همینرو این آیه بهزیبایی بر آنان منطبق است: »مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَیٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» این حقیقت اصحاب حسین علیه السلام است. تبدیل نکردند، عقب ننشستند، نلرزیدند.
ثبات در لحظه امتحان؛ میراث اصحاب و تکلیف منتظران
این مسئله فقط مربوط به کربلا نیست، بلکه فتنهای است که در هر زمان تکرار میشود؛ مخصوصاً در زمان غیبت امام مهدی عجل الله فرجه. بسیاری در زمان آرامش امام را دوست دارند، اما هنگام سختی عقب مینشینند. امام را میخواهند تا وقتی هزینهای در کار نباشد. اما وقتی امتحان واقعی فرا برسد، حقیقت آشکار میشود. ازاینرو انسان باید همیشه خود را برای ثبات تربیت کند و برای مواجهه آماده سازد. کافی نیست انسان فقط دربارهٔ جهاد سخن بگوید. کافی نیست فقط از شهدا احساساتی تمجید کند. بلکه باید همواره به خود تلقین کند: من ثابتقدم هستم. من فرار نمیکنم. من مواجهه میکنم. من امامم را در وقت فتنه تنها نمیگذارم. خدای متعال میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا» مرابطه یعنی آمادهسازی دائمی نفس برای ثبات. زیرا اگر نفس برای مواجهه تربیت نشود، در لحظهٔ امتحان ضعیف خواهد شد. پس تفاوت اصلی میان اهل کوفه و اصحاب حسین علیه السلام در معرفت یا محبت ظاهری نبود.
تفاوت اصلی تنها در یک چیز بود: ثبات در لحظهٔ امتحان. آنجا گروهی سقوط کردند. اینجا گروهی اوج گرفتند. آنجا گروهی خیانت کردند. اینجا گروهی صدق ورزیدند. آنجا گروهی بیعت شکستند. اینجا گروهی به عهد وفا کردند.
از اینرو هر یک از ما باید همیشه از خود بپرسد: اگر روز امتحان فرا برسد، من در کدام صف خواهم بود؟





نظر شما