وداع با آقای شهید ایران

۱۳ تیر ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۵
کد مطلب: ۱۱۵۴۷۶۵

روایتی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران تصویری از یک درگیری چندلایه ارائه می‌دهد که در آن میدان نبرد، اقتصاد انرژی و جنگ روایت‌ها در هم تنیده شده‌اند؛ جایی که هر طرف تلاش می‌کند نتیجه را به نفع خود بازتعریف کند.

درگیری‌ای که به روایت‌ها منتقل شد؛ ایران و نبرد بر سر معنای «پیروزی»
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

در هر جنگی، پیروزی تنها با شمارش موشک‌های شلیک‌شده یا میزان خسارت‌های واردشده تعیین نمی‌شود، بلکه میزان تحقق اهداف راهبردی طرفین، معیار دقیق‌تری برای ارزیابی نتیجه نهایی است. جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل نیز از این قاعده مستثنی نیست. اگرچه هر سه طرف این درگیری متحمل هزینه‌های سنگین نظامی و اقتصادی شدند، اما بررسی روند تحولات نشان می‌دهد اهداف اولیه واشنگتن و تل‌آویو با آنچه در میدان رخ داد فاصله قابل توجهی داشت. قرار بود حملات برق‌آسا ساختار سیاسی ایران را از هم بپاشد و زمینه تغییر حکومت را فراهم کند، اما نه تنها چنین اتفاقی رخ نداد، بلکه تهران توانست با تکیه بر انسجام داخلی، راهبردهای نظامی متفاوت و استفاده از ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی، ابتکار عمل را در بخش مهمی از جنگ حفظ کند.

انسجام داخلی؛ مهم‌ترین برگ برنده تهران

طراحان عملیات، جنگ را با الگوی «شوک و بهت» آغاز کردند؛ راهبردی که بر وارد کردن ضربه‌ای سریع و فلج‌کننده به مراکز تصمیم‌گیری نظامی و سیاسی استوار بود. پیش‌فرض اصلی این بود که نارضایتی‌های داخلی، جامعه ایران را مستعد فروپاشی کرده و حملات خارجی تنها جرقه‌ای برای سقوط حکومت خواهد بود.

اما روند جنگ خلاف این برآورد را نشان داد. جامعه ایران برخلاف انتظار به سمت چنددستگی حرکت نکرد و حملات خارجی به عاملی برای افزایش همبستگی داخلی تبدیل شد. همین موضوع، نخستین محاسبه اشتباه آمریکا و اسرائیل را آشکار کرد.

جان کیریاکو، افسر پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA)، نیز در همین چارچوب مدعی است بنیامین نتانیاهو پیش از آغاز جنگ به دونالد ترامپ اطمینان داده بود که به دلیل ناآرامی‌های داخلی، سرنگونی حکومت ایران به سادگی امکان‌پذیر خواهد بود؛ ارزیابی‌ای که با واقعیت‌های میدان همخوانی نداشت. در همین حال، مخالفت ۶۱ درصدی افکار عمومی آمریکا با آغاز جنگ علیه ایران نیز فشار قابل توجهی بر دولت آمریکا وارد کرد و ادامه درگیری را از منظر سیاسی پرهزینه‌تر ساخت.

جنگ نامتقارن؛ تغییر موازنه با کمترین هزینه

ایران از همان ابتدای درگیری، تلاش کرد از ورود به یک جنگ کلاسیک پرهزینه اجتناب کند و بر راهبردهای نامتقارن تکیه داشته باشد. یکی از مهم‌ترین این راهبردها، اجرای «دفاع موزاییکی» بود؛ ساختاری که در آن فرماندهی نظامی به صورت غیرمتمرکز سازماندهی شد و ۳۱ واحد عملیاتی اختیار یافتند بدون انتظار برای دریافت دستور از تهران، متناسب با شرایط میدان تصمیم‌گیری کنند. این شیوه، سرعت واکنش نیروها را افزایش داد و انعطاف عملیاتی بیشتری در اختیار آنها قرار داد.

در کنار آن، استفاده گسترده از پهپادهای شاهد-۱۳۶ و انواع موشک‌ها، هزینه جنگ را به سود ایران تغییر داد. پهپادهایی که ارزش آنها بین ۲۰ تا ۵۰ هزار دلار برآورد می‌شد، سامانه‌های دفاعی چند میلیون دلاری آمریکا و اسرائیل را وادار به واکنش می‌کردند و از این طریق، توازن هزینه‌ها را به نفع تهران تغییر می‌دادند.

راهبرد دیگر، گسترش جغرافیای نبرد بود؛ رویکردی که از آن با عنوان «جنگ افقی» یاد می‌شود. حمله به پایگاه‌های آمریکا در کشورهای مختلف منطقه، به گفته این تحلیل، باعث شد دامنه جنگ از مرزهای ایران فراتر رود و امنیت استقرار نیروهای آمریکایی در سراسر خاورمیانه تحت فشار قرار گیرد.

در همین چارچوب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سامانه‌های راداری AN/FPS-132 و AN/TPY-2 آمریکا را در قطر و اردن هدف قرار داد، مقر ناوگان پنجم آمریکا در بحرین را منهدم کرد و به بیش از دوازده پایگاه آمریکایی در منطقه خسارت وارد آورد. مجموعه این اقدامات، جنگ را به سمت یک نبرد فرسایشی سوق داد؛ سناریویی که بیش از هر طرف دیگری به سود ایران بود، زیرا واشنگتن توان تحمل یک درگیری طولانی‌مدت را نداشت.

تنگه هرمز؛ اهرم فشار بر اقتصاد جهان

در کنار میدان نبرد، ایران از مهم‌ترین مزیت ژئوپلیتیکی خود یعنی تنگه هرمز نیز بهره گرفت. همزمان با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، تهران این آبراه راهبردی را بست و با مین‌گذاری در مسیر کشتیرانی، جریان تجارت دریایی را با اختلال روبه‌رو کرد.

برخلاف روایت آمریکا که بسته شدن تنگه هرمز را علت آغاز جنگ معرفی می‌کرد، تهران این اقدام را واکنشی به حملات نظامی دانست. در هر صورت، نتیجه این اقدام افزایش فشار بر بازارهای جهانی انرژی و بالا رفتن هزینه‌های اقتصادی ادامه جنگ بود. به همین دلیل، هرچه زمان درگیری طولانی‌تر می‌شد، فشار اقتصادی بر آمریکا و متحدانش نیز افزایش پیدا می‌کرد و ایران فرصت بیشتری برای حفظ موقعیت خود به دست می‌آورد.

دستاوردهای جنگ؛ از شکست اهداف واشنگتن تا تقویت جایگاه تهران

اگر معیار ارزیابی، تحقق اهداف اعلام‌شده آمریکا باشد، نتیجه جنگ چندان مطابق انتظار واشنگتن پیش نرفت. سرنگونی حکومت ایران، خلع سلاح کشور و از میان بردن ظرفیت‌های راهبردی تهران، مهم‌ترین اهداف این عملیات عنوان می‌شد، اما هیچ‌یک از آنها محقق نشد.

در مقابل، ایران توانست ساختار سیاسی خود را حفظ کند، توان بازدارندگی نظامی را از دست ندهد و جایگاه منطقه‌ای خود را بیش از گذشته تثبیت کند حتی ادامه جنگ، دونالد ترامپ را وادار کرد در ۲۷ ژوئن ۲۰۲۶ برای جلوگیری از ورود اقتصاد جهان به رکودی بزرگ، یادداشت تفاهمی با تهران امضا کند. همچنین ایران در پایان جنگ به لغو تحریم‌ها، آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه‌شده، تثبیت سلطه بر تنگه هرمز و شناسایی به عنوان یک قدرت منطقه‌ای دست یافت؛ در حالی که برنامه موشک‌های بالستیک و شبکه متحدان منطقه‌ای خود را نیز حفظ کرد.

رابرت پیپ، دانشمند علوم سیاسی آمریکا، نیز ایران را پس از آمریکا، چین و روسیه چهارمین مرکز قدرت جهان توصیف می‌کند. بر این اساس، جنگ اخیر نه تنها به تضعیف ایران منجر نشد، بلکه کشوری را که از سال ۱۹۷۹ خود را برای چنین رویارویی آماده کرده بود، به بازیگری با وزن ژئوپلیتیکی بیشتر در معادلات منطقه و جهان تبدیل کرد؛ نتیجه‌ای که در نقطه مقابل اهداف اولیه آمریکا و اسرائیل قرار می‌گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha