تحولات منطقه

پس از شهادت رهبر انقلاب، «انتقام حقیقی» در مکتب اسلام فراتر از تلافی‌جویی صرف، به فلسفه‌ای راهبردی و معنوی بدل شده است. این مفهوم، فرصتی برای اعاده عزت، پایان سلطه و تحول پایدار است. چگونه می‌توان این مطالبه را به پروژه‌ای جامع و هوشمندانه تبدیل کرد؟

زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

در پی شهادت رهبر معظم انقلاب و مطالبه گسترده امت برای پاسخی قاطع، مفهوم انتقام از حیطه تلافی‌جویی صرف فراتر رفته و در مکتب غنی اسلام، به فلسفه‌ای راهبردی و معنوی برای اعاده عزت، پایان دادن به سلطه بیگانگان و استحکام بنیان‌های اخلاقی بدل میشود. ‏‏این نگاه که انتقام را نه یک واکنش هیجانی، بلکه فرصتی برای تحول پایدار می‌بیند، نیازمند تبیینی جامع است.

حجت‌الاسلام دکتر محمد ملک‌زاده، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛ در گفت‌وگویی تفصیلی، به واکاوی ابعاد پیدا و پنهان این انتقام حقیقی پرداخته و راهبردهای عملی آن را برای تحقق اهداف بلندمدت ملی و منطقه‌ای تشریح می‌کند. اما چگونه می‌توان این مطالبه به حق را به پروژه‌ای جامع و هوشمندانه تبدیل کرد که هم عدالت را محقق سازد و هم آینده‌ای روشن‌تر را رقم بزند؟

بررسی ابعاد پیدا و پنهان مفهوم «انتقام»‏‏ در گفتمان ایمانی/ انتقام حقیقی در مکتب اسلام

پس از شهادت رهبر انقلاب، «اخراج آمریکا از منطقه» به عنوان یکی از اهداف کلیدی انتقام مطرح شده است. آیا می‌توان این رویکرد را به عنوان الگویی جامع برای «انتقام حقیقی» از عاملان این جنایت در نظر گرفت؟ لطفاً ابعاد این الگو را بیشتر تشریح بفرمایید.

قطعاً اخراج آمریکا از منطقه می‌تواند الگویی جامع و بنیادین برای انتقام حقیقی از عاملان شهادت رهبر انقلاب باشد. این هدف نه تنها یک واکنش مقطعی نیست، بلکه به دنبال تضعیف و از بین بردن ساختار تولید تهدید و سلطه آمریکا در منطقه است و ابعاد گسترده‌ای را در بر می‌گیرد. از منظر راهبردی، انتقام حقیقی زمانی پایدار است که ساختار تولید تهدید را ریشه‌کن کند؛ یعنی کاهش یا حذف حضور نظامی آمریکا که منشأ بی‌ثباتی، ترور، تحریم و فشار محسوب می‌شود. در بعد سیاسی و دیپلماتیک، این هدف با گفت‌وگوهای منطقه‌ای میان کشورهای اسلامی، ایجاد پیمان‌های امنیتی بومی، کاهش وابستگی کشورها به چتر امنیتی آمریکا و تقویت سازمان‌های منطقه‌ای دنبال می‌شود. از نظر حقوقی و بین‌المللی، پیگیری قضایی ترورها، مستندسازی جنایات آمریکا، بهره‌گیری از نهادهای بین‌المللی و افکار عمومی جهانی، هزینه مشروعیت حضور آمریکا در منطقه را افزایش داده و در نهایت به پایان آن می‌انجامد. بعد اقتصادی نیز با تقویت تجارت منطقه‌ای، اتصال زیرساخت‌ها میان کشورهای همسایه و همکاری‌های مبتنی بر انرژی، پولی و ترانزیتی، نفوذ خارجی آمریکا را که اغلب بر پایه وابستگی اقتصادی شکل گرفته، کاهش می‌دهد. در حوزه رسانه‌ای و افکار عمومی، اگر ملت‌های منطقه حضور بیگانگان را عامل ناامنی بدانند و به این یقین برسند که پایگاه‌های آمریکا امنیت نمی‌آوردند، فشار اجتماعی بر دولت‌های میزبان برای بازنگری در همکاری‌های نظامی با آمریکا افزایش خواهد یافت. در نهایت، بعد امنیتی و بازدارنده شامل ایجاد آمادگی دفاعی، امنیت اطلاعاتی، حفاظت از شخصیت‌ها و افزایش هزینه هرگونه تجاوز برای آمریکا و متحدانش است تا دشمن از تکرار اقدامات مشابه پشیمان شود. در مجموع، انتقام حقیقی در این چارچوب یعنی تبدیل خون رهبر شهید به یک دستاورد بلندمدت که نتیجه آن کاهش سلطه خارجی، افزایش استقلال منطقه و جلوگیری از تکرار ترور و مداخلات سیاسی خواهد بود.

در شرایط کنونی، برخی بر «انتقام فوری و مستقیم» از عاملان شهادت تاکید دارند، در حالی که برخی دیگر بر «خروج آمریکا از منطقه» به عنوان پاسخی راهبردی تمرکز کرده‌اند. به نظر شما، راهکار میانه و واقع‌بینانه برای تحقق مطالبه انتقام، با در نظر گرفتن پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی، چیست؟

با توجه به تبیین جامع از ابعاد «اخراج آمریکا از منطقه»، این رویکرد خود به عنوان یک راهکار جامع و واقع‌بینانه برای تحقق مطالبه انتقام مطرح می‌شود. این راهبرد، فراتر از تمرکز صرف بر انتقام فوری و مستقیم، یک استراتژی چندوجهی و بلندمدت را در بر می‌گیرد که همزمان به ابعاد راهبردی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، رسانه‌ای و امنیتی می‌پردازد. این رویکرد، با هدف تضعیف ساختاری و ریشه‌ای حضور آمریکا و کاهش سلطه آن، به طور طبیعی پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی را نیز در نظر می‌گیرد و از این منظر، خروج آمریکا از منطقه نه تنها یک گزینه در کنار سایر گزینه‌ها نیست، بلکه الگوی اصلی و جامع «انتقام حقیقی» است. این راهکار هوشمندانه و جامع، هم مطالبه بحق انتقام را محقق می‌سازد و هم از تبعات ناخواسته اقدامات صرفاً فوری و بدون برنامه جلوگیری می‌کند، در نتیجه خود یک راهکار میانه و هوشمندانه محسوب می‌شود.

با توجه به روند رو به افول سلطه آمریکا در جهان، چگونه می‌توان «انتقام» را در راستای تسریع این فرایند و با هدف تضعیف قدرت نرم، سخت و نیمه‌سخت آمریکا در منطقه و جهان تعریف و پیگیری کرد؟

اگر افول سلطه آمریکا را به معنای کاهش توان این کشور در تحمیل اراده سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی بر کشورهای منطقه و جهان بدانیم، که قطعاً همین‌طور است، انتقام می‌تواند از یک واکنش مقطعی فراتر رفته و به پروژه‌ای راهبردی برای زوال این سلطه بدل شود. هدف این پروژه، کاهش یا از بین بردن ظرفیت سلطه‌گری و مداخله‌گری آمریکا است. در این نگاه، تحقق انتقام در سه سطح کلیدی قابل تعریف است. نخست، تضعیف قدرت سخت آمریکا که لزوماً با جنگ مستقیم محقق نمی‌شود؛ بلکه از طریق افزایش بازدارندگی، کاهش مشروعیت پایگاه‌های خارجی، تقویت ترتیبات امنیتی منطقه‌ای و ایجاد هزینه‌های سیاسی برای دولت‌های میزبان مداخله آمریکا دنبال می‌گردد. کاهش وابستگی منطقه به حضور نظامی آمریکا و درک عمومی از ناامنی‌آفرین بودن پایگاه‌های آن، قدرت سخت آمریکا را محدود و تضعیف می‌کند. در ادامه، تضعیف قدرت نیمه‌سخت آمریکا مطرح است که شامل تحریم، فشار اقتصادی و ائتلاف‌سازی سیاسی می‌شود. مقابله با آن نیازمند مقاوم‌سازی اقتصاد، تنوع‌بخشی به شرکای تجاری، کاهش وابستگی به دلار و تقویت پیمان‌های منطقه‌ای است. این اقدامات، قدرت نیمه‌سخت آمریکا را که عمدتاً متکی بر تحریم‌هاست، تضعیف می‌کند. همچنین، تضعیف قدرت نرم آمریکا که بر روایت‌سازی، جذابیت‌های فرهنگی و ادعای حقوق بشری متکی است، از اهمیت بالایی برخوردار است. انتقام در این سطح یعنی افشای تناقضات آمریکا (مانند ادعای حقوق بشر در کنار کشتار بی‌گناهان). این افشاگری‌ها، هزینه‌های مداخله‌گری را نمایان ساخته و با تقویت روایت‌های بومی قوی، افزایش اعتبار رسانه‌ای و فرهنگی ایران و ارائه الگوی کارآمد از استقلال، عدالت و پیشرفت، قدرت نرم آمریکا را به چالش می‌کشد. بنابراین، انتقام راهبردی، حادثه دردناک شهادت رهبر انقلاب را به عاملی برای کاهش نفوذ ساختاری آمریکا تبدیل می‌کند؛ به گونه‌ای که هم امکان تحمیل اراده آمریکا در منطقه کاهش یابد و هم روایت اخلاقی و سیاسی آن در جهان به شدت آسیب ببیند.

در بحث انتقام از عاملان شهادت رهبر انقلاب، چه جایگاهی برای «استحکام داخلی و اتحاد ملی» می‌توان قائل شد؟ آیا تقویت بنیه‌های درونی جامعه و نظام، خود نوعی انتقام از دشمنانی نیست که به دنبال تفرقه و تضعیف ایران هستند؟

قطعاً استحکام داخلی و اتحاد ملی یکی از مهمترین ابعاد انتقام است و می‌توان آن را بنیادی‌ترین و ماندگارترین لایه پاسخ به دشمن در نظر گرفت. اگر هدف فشار خارجی، ترور، تحریم یا جنگ روانی، ایجاد ترس، فرسایش اعتماد عمومی و گسترش شکاف‌های اجتماعی باشد، ناکام گذاشتن همین اهداف، خود نوعی انتقام راهبردی است؛ چراکه نتیجه‌ای معکوس با خواست عاملان تهدید ایجاد می‌کند. با این وجود، اتحاد ملی را نباید به معنای یکسان‌سازی جامعه، حذف اختلاف نظر یا خاموش کردن نقد تفسیر کرد. جامعه می‌تواند صاحب افکار متفاوت باشد و این خللی به اتحاد وارد نکند؛ چراکه وحدت پایدار محصول اعتماد، عدالت و مشارکت است. به همین دلیل، تقویت بنیه‌های درونی را می‌توان از چند طریق یا چند بعد اساسی مورد توجه قرار داد:

یکی از این ابعاد، بازسازی اعتماد عمومی است که از طریق شفافیت، پاسخگویی مسئولان، مبارزه مؤثر با فساد و پذیرش مسئولیت خطاها، سرمایه اجتماعی را افزایش داده و اعتماد عمومی را تقویت می‌کند. این امر امکان بهره‌برداری بیگانگان از نارضایتی‌ها را کاهش می‌دهد. بعد دیگر، عدالت و بهبود معیشت مردم است که رهبر شهید نیز بر آن بسیار تأکید می‌کردند. کاهش تورم، تبعیض، فقر و فراهم کردن فرصت‌های شغلی برابر، جامعه را در برابر تحریم و فشارهای خارجی مقاوم‌تر می‌سازد. مردمی که احساس عدالت و امید به آینده داشته باشند، کمتر در معرض ناامیدی قرار می‌گیرند و به نظامشان وابسته‌تر می‌شوند. افزایش مشارکت سیاسی و گفت‌وگوهای ملی نیز در این راستا مؤثر است. همچنین، توانمندی‌های اقتصادی و علمی بسیار مهم است که امنیت انرژی، غذایی و تولیدی را افزایش می‌دهد، از دانش و فناوری حمایت می‌کند و وابستگی‌های آسیب‌زا را کاهش می‌دهد که رهبر شهید نیز بر آن بسیار تأکید داشتند؛ اینها ابزار فشار دشمن را از بین می‌برد. تاب‌آوری اطلاعاتی و امنیتی نیز بسیار مهم است؛ ارتقای سواد رسانه‌ای، مقابله حرفه‌ای و مستند با اطلاعات غلط دشمن، حفاظت از زیرساخت‌ها و اصلاح ضعف‌های اطلاعاتی، امکان جنگ روانی و نفوذ دشمن را کاهش می‌دهد.

بنابراین، وقتی جامعه دارای اقتصاد باثبات، دستگاه‌های اداری سالم، حاکمیت قانون، دانشگاه‌های پویا و مردمی برخوردار از امید باشد، اینها می‌تواند نقشی راهبردی در تقویت آن جامعه و کاهش فشار خارجی داشته باشد. این دستاوردها، دشمن را از رسیدن به اهداف اصلی خودش که همانا تضعیف نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و فشار بر ملت ایران است، محروم می‌کند. البته باید توجه داشته باشیم که این رویکرد هرگز نباید جایگزین عدالت قضایی و پیگیری قانونی عاملان جنایت تلقی شود؛ جنایتکاران حتماً باید به سزای اعمالشان برسند، بلکه این اقدامات باید مکمل آن‌ها باشد. پاسخ جامعه می‌تواند سه رکن داشته باشد: پیگیری حقوقی و مسئولانه عاملان جنایت، بازدارندگی دفاعی در چارچوب قانون و اصلاح و تقویت مستمر داخل کشور. اینها می‌تواند یار موفقیت نظام باشد و باعث افزایش امنیت مردم، انسجام جامعه، اقتدار ملی و کاهش امکان تکرار تهدیدهای دشمن شود.

از منظر مکتب اسلام و تشیع، «انتقام حقیقی» چه وجوه اخلاقی، دینی و معنوی‌ای دارد که آن را از صرفاً یک عمل تلافی‌جویانه متمایز می‌کند و به آن عمق و معنای بیشتری می‌بخشد؟

از منظر اسلام و مکتب تشیع، «انتقام حقیقی» را نباید با کینه‌جویی یا تلافی نامحدود یکسان دانست. مفهوم دقیق انتقام در متون اسلامی، عدالت‌خواهی و مقابله مسئولانه با ظلم است؛ پاسخی که هم مدافع حق باشد و هم از تکرار جنایت جلوگیری کند و خود نوعی بازدارندگی در برابر دشمن ایجاد نماید. این مسئله چندین وجه مهم دارد:

اول، عدالت‌محوری و پرهیز از تشفی خاطر صرف است. غایت انتقام فرو نشاندن خشم نیست، بلکه احقاق حق و برقراری عدالت است. در سیره امیرالمؤمنین علی علیه السلام شاهدیم که در لحظه‌ای خاص، برای آنکه قتل دشمن صرفاً به دلیل تشفی خاطر ایشان نباشد، از او فاصله می‌گیرند و سپس اقدام می‌کنند. قرآن کریم نیز حتی در برابر دشمن، عدول از عدالت را مجاز نمی‌شمارد و در سوره مائده آیه 8 می‌فرماید: "دشمنی با گروهی از دشمنان شما را نباید به ترک عدالت بکشاند؛ عدالت کنید که به تقوا نزدیک‌تر است." مشروعیت هر پاسخ به عادلانه بودن آن است، نه صرفاً به شدت آن.

دوم، تناسب و منع تعدی است. انتقام باید متناسب با جرم باشد، همانطور که در سوره نحل آیه 126 و سوره شورا آیه 40 تأکید شده است که پاسخ انتقام‌جویانه نباید از حدود جنایت فراتر رود. این اصل نشان می‌دهد که مجازات جمعی، آسیب به بی‌گناهان و تبدیل عدالت‌خواهی به خشونت نامحدود از نظر اسلام پذیرفته نیست.

سوم، تفکیک مجرمین از بی‌گناهان است. آیه 164 سوره انعام می‌فرماید: "هیچ‌کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد." مسئولیت هر اتفاقی بر عهده مرتکب آن عمل است. لذا مردم یک کشور، خانواده، یا افرادی که به هر طریقی با جنایت نامرتبط هستند، نباید به جای مرتکبان مجازات شوند. رعایت حرمت جان غیرنظامیان یک تکلیف شرعی و اخلاقی در اسلام است، بر خلاف مکاتب دیگر که گاه به آن بی‌توجهی می‌شود.

چهارم، مهار خشم و پالایش نیت است. در اخلاق اسلامی، ارزش عمل به نیت آن است. پاسخ مشروع باید برای خدا، اجرای عدالت، دفاع از حق جامعه و جلوگیری از تکرار ظلم باشد، نه صرفاً برای تشفی خاطر، غرور شخصی یا نمایش قدرت. مهار خشم، انتقام را از یک واکنش هیجانی به یک تصمیم مسئولانه تبدیل می‌کند.

پنجم، قانونمندی و پرهیز از خودسری است. در جامعه اسلامی، دادخواهی باید از مسیر نهاد صالح، دادرسی عادلانه، اثبات مسئولیت و رعایت حقوق انجام شود. اقدام خودسرانه می‌تواند موجب اشتباه، فتنه و تضییع حقوق بی‌گناهان شود که در اسلام پذیرفته نیست. در سیره امام علی علیه السلام حتی پس از ضربت خوردن، بر رفتار قانونی، پرهیز از مثله کردن و مجازات نکردن اشخاص دیگر تأکید داشتند.

ششم، بعد معنوی و عاشورایی است. در مکتب تشیع، عاشورا نماد انتقام شخصی نیست، بلکه نماد ایستادگی در برابر ظلم، حفظ کرامت انسان، وفاداری به حقیقت و اصلاح جامعه است. شعار "هیهات منا الذله" امام حسین علیه السلام، پیش از آنکه دعوت به خشونت باشد، نفی تسلیم در برابر ستم، زنده نگه داشتن حقیقت، یاری مظلوم، اصلاح ساختارهای ظالمانه و جلوگیری از تحریف است.

بنابراین، انتقام حقیقی در منطق اسلام را می‌توان به دادخواهی عادلانه، متناسب با جرم، قانونمند و با حفظ حرمت بی‌گناهان و مهار خشم خلاصه کرد. عمق معنوی این مسئله نیز در این است که رنج و فقدان، به مسئولیت اخلاقی دفاع از مظلوم و ساختن جامعه‌ای عادلانه‌تر تبدیل شود و فقدان رهبر شهید، ما را در مسیر تحقق آن انتقام حقیقی که مورد توجه مکتب اسلام و دارای ابعاد دینی، معنوی و اخلاقی است، یاری رساند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha