ماجرای نزدیک شدن ترامپ به جریانهای راستگرا در اروپا که گاهی از آنها به عنوان ملیگراها هم یاد میشود، موضوع یادداشت جدیدی در فایننشال تایمز بوده و نویسنده این مجله تلاش کرده میزان موفقیت این حرکت ترامپ را بررسی کند.
یادداشت گیدئون راچمن با اشاره به راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ آغاز میشود که اروپا را از نظر راهبردی و فرهنگی برای ایالات متحده حیاتی میداند، اما همزمان هشدار میدهد که قاره اروپا در مسیر محو تمدنی قرار گرفته است. دلایل این محو تمدنی از دید جریان سیاسی حاکم در آمریکا شامل مهاجرت گسترده، سرکوب مخالفان سیاسی و کاهش نرخ تولد است. راهحل پیشنهادی این بود که آمریکا باید فعالانه در امور داخلی کشورهای اروپایی دخالت کند و با احزاب و سیاستمداران میهنپرست اروپایی متحد شود.
مهمترین شکستها؛ مجارستان و ایتالیا
بزرگترین ضربه، شکست ویکتور اوربان در انتخابات آوریل در مجارستان بود. اوربان نه تنها قهرمان ایدئولوژیک این جریان و سخنران همیشگی کنفرانسهای مرتبط بود، بلکه مانع اقدامات جمعی اروپا مانند کمک به اوکراین میشد. دولت آمریکا علناً از اوربان حمایت کرد و معاون رئیسجمهور حتی به بوداپست سفر داشت. با این حال، رقیب او پیروز شد. دلیل اصلی این شکست آن بود که اتحادیه اروپا با محدود کردن کمکهای مالی به دلیل نقض قوانین، اقتصاد مجارستان را تحت فشار قرار داده بود. وعده بازگشت این کمکها برای رأیدهندگان جذابتر از حمایت آمریکا بود.
جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا نیز ابتدا نزدیک به کاخ سفید به نظر میرسید، اما ایتالیا میلیاردها یورو کمک بازسازی پس از همهگیری کرونا از اتحادیه اروپا دریافت کرده است. وقتی رئیسجمهور آمریکا به دلیل عدم حمایت ایتالیا از جنگ با ایران، بهشدت به ملونی توهین کرد، او واکنش نشان داد. ملونی به رأیدهندگان ایتالیایی پاسخگو است، نه به حامیان رئیسجمهور آمریکا.
فاصله گرفتن متحدان بالقوه؛ انگلیس و بقیه
در انگلستان، نایجل فاراژ با وجود دوستی قدیمی، مجبور شد علناً با اظهارات رئیسجمهور آمریکا درباره سربازان بریتانیایی در افغانستان مخالفت کند. نظرسنجیها نشان میدهد فقط ۱۴ درصد بریتانیاییها دیدگاه مثبت به رئیسجمهور آمریکا دارند. در فرانسه، یکی از چهرههای اصلی حزب راست افراطی از شرکت در کنفرانس مرتبط خودداری کرد. در آلمان نیز فقط ۱۰ درصد مردم دیدگاه مثبت به رئیسجمهور آمریکا دارند و حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان که قبلاً مورد توجه بود، اکنون در حال فاصله گرفتن است. سیستم انتخاباتی آلمان هم مانع نقش رسمی این حزب در دولت میشود.
امید دولت آمریکا به نامزد راست افراطی در رومانی با ابطال انتخابات از بین رفت. در لهستان نیز نزدیکترین چهره به این جریان، قدرت محدودی دارد و لهستانیها با سیاست نرمش نسبت به روسیه مخالفاند.
راچمن در نهایت نتیجه میگیرد در حالی که این جریان در کشورهای آمریکای لاتین مانند کلمبیا، آرژانتین، شیلی، السالوادور و بولیوی موفقتر بوده، در دموکراسیهای ثروتمند و تثبیتشده اروپا جذابیت خود را از دست داده است. اتحادیه اروپا با ارائه مزایای مادی مانند کمکهای مالی و چارچوب قانونی، اهرم قویتری نسبت به فشارهای آمریکا در اختیار دارد.
رئیسجمهور آمریکا که در ایالات متحده عادت دارد رقبا را تحقیر و دوباره آنها را جذب کند، در اروپا با رهبرانی مواجه است که باید به رأیدهندگان خود پاسخگو باشند.
نتیجه آن است که راهبرد مداخله برای ایجاد مقاومت داخلی در اروپا عملاً شکست خورده و متحدان بالقوه یا شکست خوردهاند یا در حال عقبنشینی هستند.



نظر شما