تمام فرضیه دونالد ترامپ درباره جنگ فاجعهبار و غیرقانونی علیه ایران ــ یعنی اینکه ارتش آمریکا میتواند حکومت ایران را سرنگون کند، برنامههای هستهای و موشکی آن را برای همیشه از بین ببرد و از این طریق خاورمیانه را از نو شکل دهد ، بهعنوان یک خیال پوچ و بیاساس آشکار شده است. تهدیدها و فشارهای مداوم او برای نابودی ایران توخالی هستند و تنها اعتبار آمریکا را بیش از پیش فرسوده میکنند.
پرواضح است که آمریکا نمیتواند این جنگ را پیروز شود. در عوض، به ایران اهرم فشاری جدید و بیسابقه برای کنترل تنگه هرمز، افزایش نفوذ منطقهای، دریافت امتیاز اقتصادی از غرب داده است.
آمریکاییها فارغ از لافزنیهای بیوقفه ترامپ میدانند که کل این اقدام فقط یک فریب است؛ نمایش بیملاحظه و ادامهداری که تنها ذخایر مهمات آمریکا را کاهش میدهد و این کشور را بهعنوان قدرتی ناتوان نشان میدهد که قادر به حفظ آزادی کشتیرانی در دریاها نیست.
بر اساس نظرسنجی اخیر سیبیاس، نزدیک به ۶۰ درصد آمریکاییها خود را درباره جنگ «مردد» یا «ناامید» توصیف میکنند؛ ۷۶ درصد احساس میکنند جنگ بسیار دشوارتر از آن چیزی بوده که ترامپ پیشبینی کرده بود؛ ۶۷ درصد خواهان پایان فوری درگیری هستند؛ ۶۰ درصد معتقدند ترامپ درباره جنگ با آنها صادق نیست؛ و بیش از ۶۰ درصد نیز بر این باورند که جنگ «بسیار بد» یا «تاحدودی بد» پیش میرود.
جنگی که آمریکا نمیتواند پیروز شود
ترامپ و گروهی از چاپلوسان او که جنگ را یک موفقیت بزرگ جلوه دادهاند، دیگر نمیتوانند این وانمود را حفظ کنند که آمریکا قادر به دستیابی به هر هدف راهبردی است.
«دریادار برد کوپر، فرمانده ارشد ارتش آمریکا در خاورمیانه، توقف عملیات بمباران در اطراف تنگه هرمز را توصیه کرده است، زیرا این عملیات به سقف اثربخشی خود رسیده است.» خبرگزاری اکسیوس این موضوع را به نقل از دو منبع آگاه از دیدگاه او گزارش کرد. این اعترافی تکاندهنده به محدودیتهای نظامی آمریکاست.
شاید در دورهای به کوتاهی جنگ خلیج فارس، یعنی عملیات طوفان صحرا، آمریکا توانست پس از حمله عراق به کویت،اراده خود را بهطور قاطع و سریع بر یک قدرت منطقهای ضعیفتر تحمیل کند.اما همان طور که «رابرت ای. پیپ» در نشریه فارن افرز توضیح داده است: «ایالات متحده دیگر از آن نوع برتری نظامی که در سال ۱۹۹۱ در اختیار داشت، برخوردار نیست.»
او افزود: «به لطف جهانیشدن، سامانههای لازم برای انجام جنگ دقیق دیگر در انحصار شمار محدودی از قدرتهای بزرگ نیستند؛ این سامانهها در دسترس طیفی از بازیگران قرار گرفتهاند که اکنون قادرند در برابر دولتهایی بسیار قدرتمندتر از خود ایستادگی کنند.»
وقتی قدرت سخت دیگر کافی نیست
کل ذهنیت مبتنی بر سلطه مطلق قدرت سخت و رویکرد مردانهنمای افراطی و نابالغ مقامهایی مانند هگست، دیگر با واقعیت بینالمللی امروز همخوانی ندارد. در عوض «ایالات متحده دیگر قادر نیست با استفاده از زور و با هزینهای اندک، دیگران را وادار کند مطابق خواست آن رفتار کنند. قدرت آمریکا، بهجای آنکه ثبات و پیشبینیپذیری را تضمین کند، به منبعی برای بیثباتی تبدیل شده است. قدرتهای کوچکتر مزایای سرپیچی و ایجاد اختلال را آموختهاند و ابزارهایی در اختیار دارند که میتوانند هزینههای هنگفتی بر آمریکا و متحدان و شرکای آن تحمیل کنند. دوران پیش رو، دوره بحرانهای پرتکرارتر، هزینههای بالاتر برای حفاظت از تجارت جهانی و رقابت فزاینده بر سر گلوگاههای راهبردی جهان خواهد بود. قواعد قدرتی که نظم دوران پس از جنگ سرد را شکل داده بودند، فرسوده شدهاند و نظم بینالمللی خطرناکتری در انتظار ماست. ...»
اگر تصویر تعیینکننده ژانویه ۱۹۹۱، بمب هدایتشونده لیزری بود که وارد یک کانال هوایی در بغداد میشد، تصویر تعیینکننده جنگ ایران، یک پهپاد کوچک یکطرفه است که از قطعات الکترونیکی تجاری مونتاژ شده، توسط یک تیم متحرک در جایی در امتداد سواحل جنوبی ایران به پرواز درآمده و به سمت اهدافی در خلیج فارس حرکت میکند.
الگوی قدرت سخت سمی و مردانهنمای جنبش «ماگا» کاملاً با الزامات یک سیاست امنیت ملی مؤثر در تضاد است.کاخ سفید اگر نمیخواهد شاهد از دست رفتن آزادی کشتیرانی در آبهای بینالمللی، باجگیری بینالمللی و مذاکرات تحقیرآمیزی باشد که در نتیجه ناتوانی ترامپ از درک این واقعیت رخ میدهند که نمیتواند بدون تلفات گسترده انسانی، ایران را وادار به تسلیم در برابر خواست خود کند، باید پاسخی هوشمندانه به نظم جهانی تغییرکرده پیدا کند.
به عبارت دیگر، پاسخی که آسیبپذیریهای آمریکا را در «مهمترین گلوگاههای اقتصادی جهان، از جمله تنگه تایوان، دریای چین جنوبی، تنگه مالاکا، دریای سرخ و خود تنگه هرمز» به رسمیت بشناسد.
یک رویکرد منطقی در سیاست خارجی باید دیدگاه آشفته ترامپ را که بر حوزههای نفوذ، جنگهای بیپایان و اشغال نواستعماری متکی است، رد کند. چنین رویکردی به یکپارچگی بیشتر با متحدان، استفاده ماهرانه از قدرت نرم، بازسازی جایگاه اخلاقی آمریکا، ارائه گسترده کمکهای بشردوستانه، احیای نهادهای بینالمللی برای مثال سازمان جهانی بهداشت و توافقهای پاریس ، و بهویژه در مورد خاورمیانه، توسعه منابع جایگزین انرژی نیاز دارد.
متأسفانه، ترامپ تنها قادر به تشدید هرچه بیشتر آشوب، افزایش انزوای آمریکا و خشمگین کردن متحدان به نظر میرسد؛ همانگونه که در تغییر موضع حیرتانگیز خود درباره توافق با عربستان سعودی نشان داد.
ترامپ پس از دستیابی به توافقی برای تأمین فناوری انرژی هستهای عربستان سعودی،چیزی که سعودیها مدتها در پی آن بودند، هنگامی که اسرائیل اعتراض کرد، ناگهان توافق را از دست عربستان بیرون کشید. ترامپ موضع خود را تغییر داد و ناگهان تصمیم گرفت که توافقی که بهتازگی درباره آن مذاکره شده بود، «کاملاً مشروط به پیوستن عربستان سعودی به توافقهای بسیار محترم و موفق ابراهیم» باشد.
«مایک والتز»، سفیر آمریکا در سازمان ملل، که در برنامههای گفتوگومحور یکشنبه تلویزیون آمریکا حضور یافته بود تلاش کرد توافقی را که ترامپ با عربستان پذیرفته بود اما اکنون حاضر به اجرای آن نیست، توجیه کند.
چند دقیقه پس از آنکه والتز برنامه «Face the Nation» را ترک کرد، «جان کندی»، سناتور جمهوریخواه ایالت لوئیزیانا، زمانبندی توافق هستهای با سعودیها را مورد انتقاد قرار داد و گفت: «میدانم که این یک توافق تجاری است، اما [توافقی است] که جهان آن را بالقوه، و شاید روزی، مسیری به سوی یک سلاح هستهای میبیند.»
همانطور که نشریه آتلانتیک مینویسد: «مدافعان منع اشاعه هستهای معتقدند توافق آمریکا و عربستان فاقد حفاظهای ضروری برای جلوگیری از چنین اتفاقی است؛ هیچ اقدامی برای جلوگیری از انتقال فناوریهای غنیسازی اورانیوم و جداسازی پلوتونیوم وجود ندارد و عربستان سعودی نیز تعهدی برای رعایت استانداردهای ایمنی آژانس بینالمللی انرژی اتمی و پذیرش نظارت این نهاد نداده است.»
ترامپ سیاست را در حین حرکت و بدون برنامهای منسجم پیش میبرد، در برابر انتقادها مستعد عقبنشینی و فروپاشی موضع خود است و ثابت کرده که قادر به حفظ یک راهبرد منسجم نیست.
شرط ترامپ درباره توافقهای ابراهیم نیز میتواند بهراحتی ناپدید شود؛ درست همانطور که برنامه او برای دریافت ۲۰ درصد عوارض از عبور کشتیها از تنگه هرمز یکشبه ناپدید شد؛ و در نتیجه، آمریکا اهرم فشار خود بر جاهطلبیهای هستهای آینده عربستان را از دست خواهد داد.
آمریکا چگونه میتواند از این تله خارج شود؟
به زبان ساده، ترامپ نمیداند چه میکند. بنابراین بیش از حد وعده میدهد و سپس نمیتواند به وعدههایش عمل کند؛ مسئلهای که متحدان را نگران و بیثبات میکند و در برابر دشمنان، ناتوانی آمریکا را به نمایش میگذارد و به رقبا انگیزه میدهد تا آمریکا را بیازمایند و در برابر آن سرپیچی کنند.
نگاه منسوخ و کاملاً نادرست او به جهان، که با تمایلش به دروغگویی، عقبنشینیهای موسوم به TACO، فقدان دوراندیشی و حلقه تأسفبار مشاورانش تشدید شده، آمریکا را در موقعیتی منحصربهفرد و بسیار آسیبپذیر قرار داده است.
آنگونه که وبگاه contrarian مینویسد: راه خروج از این آشفتگی، انجام دقیقاً خلاف چیزی است که ترامپ میخواهد؛ یعنی پایان دادن به جنگ، احیای ائتلافهای تاریخی آمریکا، فعال کردن دوباره مجموعه کامل ابزارهای قدرت نرم در اختیار واشنگتن، پایبندی به اصولی منسجم که به نظم بینالمللی احترام میگذارند و تعطیل کردن دائمی تابلوی «ریاستجمهوری برای فروش»؛ اقدامی که به دوران فساد بیسابقهای پایان خواهد داد که به بازیگران بینالمللی این اطمینان را میدهد که میتوان این رئیسجمهور را با رشوه و چاپلوسی به انجام خواستههای خود وادار کرد.
سالها زمان خواهد برد تا خسارتی که او به جایگاه و نفوذ آمریکا وارد کرده است، جبران شود.





نظر شما