«... پیام زندگی علیبنموسیالرضا(ع) چیست؟ ما که نباید فقط به مرقد امام علیبنموسیالرضا(ع) اظهار ارادت کنیم. او امام ماست، زندگی او برای ما درس است، از زندگی او باید درس بگیریم. زندگی او برای ما یک پیامی دارد، آن پیام چیست؟ من آن پیام را در یک کلمه خلاصه میکنم. بدانید پیام زندگی پرماجرای علیبنموسیالرضا علیهالصلوة والسلام به ما عبارت است از: مبارزه دائمی خستگیناپذیر...». این بخشی از بیانات رهبر حکیم و شهید انقلاب اسلامی(ره) در دوران تصدی ریاست جمهوری و در جمع مردم مشهد در آستان مقدس رضوی در تاریخ سوم آذر۱۳۶۳ شمسی است. (منبع: دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی امام شهید خامنهای(ره))
به مناسبت فرا رسیدن دهه پایانی ماه صفر و شهادت هشتمین پیشوای شیعیان جهان، حضرت علی بن موسیالرضا(ع) در این گزارش به اختصار به مرور برخی از بیانات رهبر شهید انقلاب اسلامی(ره) درباره زندگی سیاسی و مبارزاتی حضرت امام رضا(ع) با نگاهی به کتاب ارزشمند انسان ۲۵۰ ساله که اختصاص به بیانات امام مجاهد شهید(ره) درباره زندگی سیاسی و مبارزاتی ائمه معصومین(ع) دارد، پرداختهایم. در ادامه با ما همراه باشید.
«مبارزه سیاسی حاد» خط ممتد زندگی ائمه هدی(ع)
با بررسی زندگانی فردی، اجتماعی و سیاسی حضرات معصومین(ع) و با استناد به آموزههای قرآنی و تعالیم مکتب اهل بیت(ع) درمییابیم این بزرگواران در هیچ لحظهای از زندگانی خود از مبارزه با دستگاه ظلم و جور دست نکشیدند و کوتاه نیامدند. رهبر شهید(ره) در بخش مقدمه این کتاب دراین باره میفرمایند: «...غربت ائمه(ع) به دوران زندگی این بزرگواران منتهی نشد، بلکه در طول قرنها، عدم توجه به ابعاد مهم و شاید اصلی از زندگی این بزرگواران، غربت تاریخی آنها را استمرار بخشید. یقیناً کتابها و نوشتهها در طول این قرون، از ارزش بینظیری برخوردارند، زیرا توانستهاند مجموعهای از روایاتی را که در باب زندگی این بزرگواران هست، برای آیندگان یادگار بگذارند، اما عنصر «مبارزه سیاسی حاد» که خط ممتد زندگی ائمه هدی(ع) را در طول ۲۵۰ سال تشکیل میدهد، در لابهلای روایات و احادیث و شرح حالهای ناظر به جنبههای علمی و معنوی گم شده است. زندگی ائمه(ع) را ما باید به عنوان درس و اسوه فرابگیریم، نه فقط به عنوان خاطرههای شکوهمند و ارزنده و این بدون توجه به روش و منش سیاسی این بزرگواران، ممکن نیست...».
بیان برخی از مقاصد شوم مأمون در زمینه دعوت امام رضا(ع) به خراسان
مأمون عباسی که از او به عنوان یکی از سیاستمدارترین خلفای بنیعباس یاد میشود، برای تثبیت حکومت جائرانه خود همواره تلاش می کرد دست به اقداماتی در سایه سیاست، خدعه و عوامفریبی بزند تا کوچکترین و کمترین درگیری را با مخالفان حکومت خود داشته باشد. امام مجاهد شهید(ره) در فصل سیزدهم این کتاب درباره برخی از اهداف شوم مأمون عباسی میفرمایند: «...مأمون از دعوت امام هشتم(ع) به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب میکرد: نخستین و مهمترین آنها، تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابی شیعیان به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بیخطر بود... مأمون میخواست یکباره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز(شیعیان) بگیرد و امام را از میدان مبارزه انقلابی به میدان سیاست بکشاند و بدین وسیله کارایی نهضت تشیع را که بر اثر همان استتار و اختفا روز به روز افزایش یافته بود به صفر برساند. با این کار، مأمون آن دو ویژگی مؤثر و نافذ(مظلومیت و قداست) را نیز از گروه علویان میگرفت، زیرا جمعی که رهبرشان، فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد مأمون پادشاه مطلقالعنان وقت و متصرف در امور کشور است، نه مظلوم است و نه آنچنان مقدس...».
«... دوم (از دیگر مقاصد مأمون) تخطئه مدعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافتهای اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافتها بود. مأمون با این کار به همه شیعیان، با تزویر و دورویی ثابت میکرد که ادعای غاصبانه و نامشروع بودن خلافتهای مسلط که همواره جزو اصول اعتقادی شیعه به حساب میرفته، یک حرف بیپایه و ناشی از ضعف و عقدههای حقارت بوده است...».
«سوم اینکه مأمون با این کار یعنی دعوت امام هشتم(ع) به خراسان، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود، در کنترل دستگاههای خود قرار میداد و به جز خود آن حضرت، همه سران و گردنکشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود درمیآورد و این موفقیتی بود که هرگز هیچ یک از اسلاف مأمون چه بنیامیه و چه بنیعباس بر آن دست نیافته بودند...».
«...چهارم اینکه امام را که یک عنصر مردمی و قبله امیدها و مرجع سؤالها و شکایات بود در محاصره مأموران حکومت قرار میداد و رفته رفته رنگ مردمی بودن را از او میزدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبتهای مردم فاصله میافکند...».
«هدف پنجم این بود که با این کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب میکرد. طبیعی بود که در دنیای آن روز، همه او را بر اینکه فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است، ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دینداران به دنیاطلبان از آبروی دینداران میکاهد و بر آبروی دنیاطلبان میافزاید...».
«ششم آنکه در پندار مأمون، امام با این کار به یک توجیهگر دستگاه خلافت بدل میگشت، بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوایی امام با آن حیثیت و حرمت بینظیری که وی به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت برعهده می گرفت، هیچ نغمه مخالفی نمیتوانست خدشهای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد. این همان حصار استواری بود که می توانست همه خطاها و زشتیهای دستگاه خلافت را از چشمها پوشیده بدارد. البته به جز اینها، هدفهای دیگری نیز برای مأمون متصور بود...».
بیان برخی از تدابیر امام هشتم(ع) در خنثیسازی دسیسههای مأمون
آقای شهید ایران(ره) در ادامه فصل سیزدهم از همین کتاب درباره خنثیسازی توطئههای مأمون عباسی توسط امام هشتم(ع) میفرمایند: «...اکنون به بیان برخی از سیاستها و تدابیر امام علی بن موسیالرضا(ع) در این حادثه میپردازیم: اول اینکه، هنگامی که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند، آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضایی خود پرکرد، به طوری که همه افراد در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء، حضرت را از وطن خود دور میکند. امام بدبینی خود به مأمون را با هر زبان ممکن به همه گوشها رساند... با زبان دعا و زبان اشک بر همه ثابت کرد این سفر، سفر مرگ است...».
«دوم اینکه، هنگامی که در مرو پیشنهاد ولایتعهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت بهشدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفتند... خود امام از هر فرصتی، اجباری بودن این منصب را به گوش این و آن میرساند، همواره میگفت: من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدی را قبول کردم...».
«سوم اینکه، با این همه، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فقط بدین شرط ولیعهدی را پذیرفت که در هیچ یک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر میکرد فعلاً در شروع کار، این شرط قابل تحمل است، این شرط را از آن حضرت قبول کرد. روشن است که با تحقق این شرط، نقشه مأمون نقش بر آب میشد و بیشترین هدفهای او نابرآورده میگشت...».
«چهارم اینکه، بهرهبرداری اصلی امام از این ماجرا بسی مهمتر است. امام با قبول ولیعهدی، دست به حرکتی میزند که در تاریخ زندگی ائمه(ع) پس از پایان خلافت اهلبیت(ع) در سال چهلم هجری قمری، تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بینظیر بوده است و آن برملا کردن داعیه امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانان است. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن، سخنانی را که در طول ۱۵۰ سال جز در خفا و با تقیه و به خصیصین(افراد بسیار خاص) و یاران نزدیک گفته نشده بود به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آنها قرار نمیگرفت، آن را به گوش همه رساند...».
«پنجم اینکه... امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار میداد... در نیشابور حدیث سلسله الذهب را برای همیشه به یادگار گذاشت و در مرو که سرمنزل اصلی و اقامتگاه خلافت بود هم هرگاه فرصتی دست داد، حصارهای دستگاه حکومت را برای حضور انبوه جمعیت میشکافت...» .
«ششم اینکه، وضع جدید امام (قبولی ولیعهدی) موجب دلگرمی شیعیان شد و شورشگرانی که بیشترین دوران عمر خود را در کوههای صعبالعبور و آبادیهای دوردست و با سختی و دشواری میگذراندند، با حمایت امام علی بن موسی الرضا(ع) حتی مورد تجلیل و احترام کارگزاران حکومت نیز در شهرهای مختلف قرار گرفتند...».
«...کوتاه سخن اینکه مأمون در این ماجرا، نه تنها چیزی بدست نیاورده که بسیاری چیزها را از دست داده و در انتظار بود که بقیه چیزها را نیز از دست بدهد... در پایان مأمون چارهای جز آن نیافت که به دست خود و بدون هیچ گونه واسطهای امام را مسموم کند و همین کار را کرد و در ماه صفر سال ۲۰۳ هجری قمری یعنی قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندی پس از صدور فرمان ولیعهدی به نام آن حضرت، دست خود را به جنایت بزرگ و فراموش نشدنی قتل امام آلود...».





نظر شما