نقشه ژئوپلیتیک غرب آسیا دیگر فقط با مرزها، پایگاههای نظامی و پیمانهای امنیتی ترسیم نمیشود. در زیر این نقشه سنتی، شبکهای تازه در حال شکلگیری است؛ شبکهای از بنادر، راهآهن، خطوط انرژی، کابلهای زیردریایی و زیرساختهای دیجیتال که مسیرهای تجارت و در نتیجه، مسیرهای قدرت را تعیین میکند.
بررسیها از روندهای مطرحشده نشان میدهد که منطقه نه به دو بلوک منسجم تقسیم شده و نه کشورها الزاماً در یک صف ثابت قرار گرفتهاند. برعکس، آنچه شکل گرفته مجموعهای از شبکههای همپوشان است که بازیگران منطقهای تلاش میکنند همزمان در چند مورد از آنها حضور داشته باشند.
در این میان، چارچوب «آی۲یو۲» میان هند، اسرائیل، امارات و آمریکا یکی از مهمترین نمونههاست. این همکاری در ظاهر با موضوعاتی مانند انرژی پاک، امنیت غذایی، فناوری و سرمایهگذاری آغاز شد، اما ظرفیت آن بسیار فراتر از پروژههای اقتصادی اعلامشده است. ترکیب فناوری اسرائیل، سرمایه و توان لجستیکی امارات، ظرفیت صنعتی هند و قدرت سیاسی آمریکا، در عمل شبکهای میسازد که میتواند بر مسیرهای آینده تجارت و امنیت منطقه اثر بگذارد.
از ائتلافهای نظامی تا شبکههای زیرساختی
اهمیت این تحول در آن است که مفهوم امنیت نیز در حال تغییر است. در نظم قدیمی، امنیت عمدتاً با ارتش، مرز و تسلیحات تعریف میشد؛ اما در نظم جدید، امنیت زنجیره تأمین، بنادر، زیرساختهای دیجیتال، امنیت سایبری و حفاظت از جریان انرژی نیز بخشی از قدرت راهبردی کشورهاست.
اینجاست که «کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا» (IMEC) اهمیت پیدا میکند. این پروژه قرار است هند را از طریق خلیج فارس و شبکهای از خطوط ریلی و زیرساختهای انرژی و ارتباطی به اروپا متصل کند اما اهمیت آن صرفاً در جابهجایی کالا نیست. کابلهای انتقال داده و زیرساختهای انرژی پاک نیز در طراحی این مسیر جای گرفتهاند.
به این ترتیب، کریدور دیگر فقط یک خط روی نقشه نیست؛ یک سامانه چندلایه برای انتقال کالا، انرژی و اطلاعات است. کشوری که بتواند در گرههای این سامانه جایگاه پیدا کند، بخشی از قدرت آینده تجارت منطقهای را در اختیار خواهد داشت.
با این حال، همین وابستگی به جغرافیای سیاسی، نقطه ضعف IMEC نیز محسوب میشود. مسیر پیشنهادی آن به عبور از عربستان سعودی و اردن و رسیدن به بندر حیفا وابسته است و جنگ غزه و نبود عادیسازی روابط میان عربستان و اسرائیل، بنیان سیاسی این مسیر را با ابهام مواجه کرده است.
هند؛ بازیگری که نمیخواهد انتخاب کند
در این میان، هند شاید مهمترین بازیگر موازنهگر باشد. جمعیت بیش از ۱.۴ میلیارد نفری، ظرفیت رو به رشد صنعتی و فناوری و حضور گسترده نیروی انسانی هندی در کشورهای خلیج فارس، باعث شده است هیچ طرحی برای بازآرایی تجارت آسیا و اروپا بهسادگی نتواند دهلینو را نادیده بگیرد.
اما اهمیت هند دقیقاً در همینجاست؛ دهلینو حاضر نیست میان همه شرکای خود یکی را انتخاب کند؛ هند از یک سو روابط امنیتی و فناوری خود با اسرائیل را گسترش میدهد و در IMEC با آمریکا و شرکای منطقهای آن مشارکت دارد؛ از سوی دیگر، روابط انرژی و حملونقلی خود با ایران، از جمله از مسیر چابهار، را حفظ کرده است.
این همان چیزی است که میتوان آن را «موازنهگری زیرساختی» نامید. هند تلاش میکند به جای قرار گرفتن در یک اردوگاه، در چند شبکه حضور داشته باشد و از هرکدام برای تقویت قدرت چانهزنی خود در شبکه دیگر استفاده کند.
همین منطق درباره عربستان سعودی نیز صدق میکند. ریاض عضو IMEC است، اما همزمان روابط خود با چین، روسیه، ترکیه و پاکستان را گسترش داده است. بنابراین، تصور یک بلوک یکپارچه در برابر بلوکی دیگر، دیگر توضیح کاملی برای رفتار قدرتهای منطقهای نیست.
جاده توسعه؛ پاسخ بغداد و آنکارا به IMEC
در سوی دیگر این رقابت، «کریدور اقتصادی چین–پاکستان» و «جاده توسعه» عراق قرار دارند. این دو پروژه یکسان نیستند و به یک ائتلاف واحد تعلق ندارند، اما هر دو در نهایت از شکلگیری انحصار یک مسیر تجاری در منطقه جلوگیری میکنند.
کریدور چین–پاکستان، چین را به بندر گوادر در دریای عرب متصل میکند و بخشی از ابتکار کمربند و جاده پکن است. در مقابل، جاده توسعه عراق میخواهد بندر بزرگ فاو را از طریق حدود ۱۲۰۰ کیلومتر جاده و راهآهن به مرز ترکیه متصل کند. سرمایهگذاری پیشبینیشده برای این پروژه حدود ۱۷ میلیارد دلار است و اجرای آن در سه مرحله برنامهریزی شده است.
اهمیت جاده توسعه برای ترکیه بیش از یک پروژه حملونقل است. این مسیر میتواند جایگاه آنکارا را بهعنوان دروازه زمینی خلیج فارس به اروپا تقویت کند. برای بغداد نیز پروژه فرصتی است تا موقعیت جغرافیایی عراق از یک مزیت بالقوه به یک منبع واقعی درآمد و نفوذ تبدیل شود.
از همین رو، حضور امارات در جاده توسعه در کنار ترکیه، قطر و عراق، مرزهای میان ائتلافهای فرضی را بیش از پیش مبهم میکند. کشوری که در چارچوب آی۲یو۲ با اسرائیل و هند همکاری میکند، همزمان میتواند در پروژهای مشارکت داشته باشد که در شبکهای متفاوت قرار دارد.
شام؛ قربانی احتمالی نقشههای جدید
در این میان، سوریه و لبنان با خطر مهمی روبهرو هستند؛ قرار گرفتن در حاشیه شبکههای جدید؛ سواحل شرقی مدیترانه میتوانند محل اتصال مسیرهای انرژی، تجارت و داده میان خلیج فارس و اروپا باشند، اما تحقق چنین ظرفیتی به زیرساخت، ثبات سیاسی و امنیت نیاز دارد. جنگ، تحریمها و فرسودگی زیرساختها در سوریه و بیثباتی سیاسی و اقتصادی لبنان، هر دو کشور را در معرض دور زده شدن قرار داده است.
این تحول یک پیام مهم برای منطقه دارد؛ در جغرافیای جدید قدرت، صرفاً قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی مناسب کافی نیست. کشوری زمانی از جغرافیا قدرت میسازد که بتواند آن را به بندر، راهآهن، انرژی، داده و ثبات سیاسی متصل کند.
در نهایت، آنچه در غرب آسیا در حال شکلگیری است، جنگی برای تشکیل دو اردوگاه کلاسیک نیست؛ رقابتی برای تبدیل شدن به «گره حیاتی» شبکههای آینده است. در قرن بیستم، کنترل تنگهها و بنادر بخش مهمی از قدرت را تعیین میکرد؛ در قرن بیستویکم، کابلهای زیردریایی، مراکز داده، هوش مصنوعی، خطوط ریلی و زیرساختهای هیدروژن نیز به همان اندازه اهمیت یافتهاند.
بنابراین، نقشه آینده غرب آسیا را فقط ارتشها و موشکها ترسیم نخواهند کرد. کشورهایی دست بالا را خواهند داشت که بتوانند مسیر عبور کالا، انرژی و اطلاعات را در اختیار بگیرند و خود را به نقطهای تبدیل کنند که حذف آن از شبکه منطقهای، برای دیگران پرهزینه باشد.





نظر شما