تحولات منطقه

۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۷
کد مطلب: ۱۱۶۳۳۹۳

برای درک تفاوت میان دوره نخست ریاست‌جمهوری نسبتاً مهارشده دونالد ترامپ و سوءاستفاده‌های تکان‌دهنده دوره دوم او، باید میراث طولانی‌مدت «روی کوهن»، وکیل جنجالی، مشاور و مربی فقید رئیس‌جمهور ایالات متحده را شناخت.

کابینه‌ای پر از «روی کوهن‌ها»؛ «از مک‌کارتیسم تا ترامپیسم» تکرار یک الگوی قدیمی
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

بازگشت ترامپ به کاخ سفید تنها بازگشت یک رئیس‌جمهور نیست؛ بازگشت الگویی سیاسی است که دهه‌ها پیش «روی کوهن»، وکیل جنجالی و مشاور ترامپ، آن را بر پایه دروغ، تهدید، انتقام و بی‌اعتنایی به قواعد بنا کرد.

میراث مردی که سیاست را به بازی قدرت تبدیل کرد

برای فهم تفاوت میان دوره نخست و دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، باید به مردی بازگشت که سال‌ها پیش از ورود ترامپ به سیاست، قواعد بازی او را شکل داده بود؛ «روی مارکوس کوهن»؛ وکیلی که از مک‌کارتیسم دهه ۱۹۵۰ تا شبکه‌های قدرت نیویورک، سیاست را عرصه‌ای برای فشار، تهدید و حذف رقیب می‌دید.

کتاب تازه «شیاد آمریکایی»(American Scoundrel) نوشته «کای برد» و «سوزان گلدمارک»، کوهن را کسی معرفی می‌کند که بخش مهمی از روش سیاسی ترامپ را به او آموخت. این روش ساده اما تهاجمی بود؛ بی‌وقفه دروغ بگو، واقعیت‌های نامطلوب را انکار کن، شکست را نپذیر، به دشمنان سیاسی حمله کن، رسانه‌های مخالف را تهدید کن، ردپایی بر جای نگذار و همیشه با متهم کردن متهم‌کننده پاسخ بده؛ و مهم‌تر از همه، هرگز عذرخواهی نکن.

«استیون بریل»، روزنامه‌نگاری که هر دو نفر را در نیویورک دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ پوشش داده، می‌گوید: «روی کوهن نه‌تنها به دونالد ترامپ مشاوره می‌داد، بلکه از بسیاری جهات، روی کوهن همان دونالد ترامپ بود.»

این شباهت اکنون معنای گسترده‌تری پیدا کرده است. آن‌گونه که فارین پالیسی در بررسی خود از این دو کتاب توضیح می‌دهد، آنچه در دوره دوم ترامپ دیده می‌شود، در عمل نوعی «دولت مملو از روی کوهن‌ها» است.

از مک‌کارتیسم تا ترامپیسم؛ یک الگوی قدیمی

کوهن در دهه ۱۹۵۰ به معمار پشت‌پرده سیاست‌های «جوزف مک‌کارتی» تبدیل شد. او در مقام مشاور ارشد کمیته تحقیقات سنای آمریکا، در ساخت اتهاماتی علیه چهره‌های برجسته‌ای مانند «دوایت آیزنهاور» و «جورج مارشال» نقش داشت؛ اتهاماتی که هرگز اثبات نشدند.

مک‌کارتی سرانجام پس از سال‌ها انتشار ترس و اطلاعات نادرست، با محکومیت سنا از صحنه سیاسی کنار رفت. اما شکست مک‌کارتی الزاماً به معنای شکست مک‌کارتیسم نبود.

کای برد می‌گوید مورخان در این زمینه اشتباه کرده‌اند که نتیجه گرفته‌اند مک‌کارتیسم شکست خورد. به گفته او، «مک‌کارتیسم نابود نشد»؛ زیرا ساختار سیاسی آمریکا و به‌ویژه جمهوری‌خواهان، هیچ‌گاه به‌طور کامل در برابر آن نایستادند.

همین الگو، این بار در قالب ترامپیسم، بازگشته است. همان‌گونه که مک‌کارتی و کوهن تلاش کردند «مک‌کارتیسم را جمهوری‌خواهی» معرفی کنند، ترامپ نیز ایدئولوژی حزب جمهوری‌خواه را از بالا تا پایین مطابق تصویر خود بازسازی کرده است.

کابینه‌ای که وفاداری را بر قانون ترجیح می‌دهد

تفاوت مهم دوره دوم ترامپ در این است که او تجربه دوره نخست را به مبنای انتخاب نیروهای جدید تبدیل کرده است. در دوره نخست، مقام‌هایی مانند جان کلی، اچ.آر. مک‌مستر، رکس تیلرسون و مارک اسپر که حاضر نبودند در برابر ترامپ قواعد را کنار بگذارند، سرانجام از دولت کنار گذاشته شدند.

اما در دوره دوم، این روند نظام‌مندتر شده است. ترامپ تلاش کرده اطراف خود را با وفادارانی پر کند که کمتر احتمال دارد در برابر تصمیم‌های او مقاومت کنند.

کتاب «تغییر رژیم» (Regime Change) نوشته «مگی هابرمن» و «جاناتان سوان»، این وضعیت را نتیجه بدبینی و سوءظن ترامپ نسبت به کارکنان دوره نخست می‌داند؛ به‌گونه‌ای که حتی کوچک‌ترین انتقاد یا ارتباط سیاسی نامطلوب می‌تواند به حذف یک فرد از دولت منجر شود.

مهم‌ترین نمونه، وزارت دادگستری است. ترامپ در دوره دوم، افراد وفادار خود را در سطوح بالای این وزارتخانه قرار داده و این روند، استقلال نهادی آن را که پس از واترگیت شکل گرفته بود، تحت فشار قرار داده است.

در چنین فضایی، مسئله دیگر صرفاً وفاداری سیاسی نیست؛ مرز میان نهاد عمومی و ابزار شخصی رئیس‌جمهور در حال کمرنگ شدن است.

سیاستِ کینه و ترس

اما چرا الگوی کوهن امروز مؤثرتر از دوران مک‌کارتی است؟ پاسخ متن را باید در شرایط اجتماعی آمریکا جست‌وجو کرد؛ ترس، نارضایتی، احساس عقب ماندن و بی‌اعتمادی به نخبگان.

برد و گلدمارک می‌نویسند مک‌کارتی، کوهن و ترامپ از کینه‌های شخصی خود برای تحریک احساسات خام پوپولیستی استفاده کرده‌اند؛ احساساتی که علیه مهاجران، روشنفکران، کارشناسان علمی، فمینیست‌ها، سیاه‌پوستان و دیگر گروه‌های اقلیت جهت داده شده‌اند.

«جیمز والر»، نویسنده کتاب «شرور شدن»(Becoming Evil )، می‌گوید ترس اجتماعی می‌تواند توسط رهبران به «احساس یک تهدید وجودی» تبدیل شود. از نگاه او، پس از شکست‌های جهانی‌شدن، جنگ عراق، بحران رهبری آمریکا و افزایش نابرابری درآمدی، زمینه برای رشد عوام‌فریبی گسترده‌تر شده است.

در این میان، ترامپ برخلاف مک‌کارتی فقط بخشی از جامعه خشمگین را با خود همراه نکرده است؛ او توانسته طبقه صاحب سرمایه و بخش‌هایی از ساختار اقتصادی قدرت را نیز جذب کند.

برد جمع‌بندی می‌کند که داستان کوهن نشان می‌دهد ترامپ یک «استثنا» نیست؛ همان‌طور که مک‌کارتی نیز نبود. هر دو محصول ترس‌ها و نارضایتی‌هایی هستند که سیاستمدارانی مانند آنها می‌توانند به ابزار قدرت تبدیل کنند.

و شاید به همین دلیل است که میراث روی کوهن، حتی چهار دهه پس از مرگش، همچنان در سیاست آمریکا زنده است.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha