نمایشگاه «جستوجوی ایران» با کندوکاوی در آثار گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران، شنبه گذشته نهم آبان ماه افتتاح شد. این نمایشگاه با تکیه بر آثار این مجموعه، به بازخوانی تجربهها و برداشتهای متفاوت هنرمندان از مفهوم ایران و هویت ایرانی میپردازد و نسبت آنها را با سرزمین، تاریخ، اسطوره، زبان و نشانههای فرهنگی ایران بررسی میکند. ساختار نمایشگاه نیز بر پایه هفت پرسش محوری شکل گرفته که هر کدام از زاویهای متفاوت به جستوجوی ایران در آثار هنرمندان میپردازد. برای همراه شدن با این روایتها، گشتی در هفت گالری نمایشگاه میزنیم؛ جایی که هر اثر به شیوهای متفاوت، تصویری از ایران را پیش روی مخاطب قرار میدهد وتا نیمه آذرماه پذیرای علاقه مندان است.
آغاز جستوجو در سرزمین رنگها و خاطرهها
موزه هنرهای معاصر تهران این روزها با همان شکوه همیشگیاش، میزبان علاقهمندان است. از سرسرا که عبور میکنیم دیگر خبری از سکوت همیشگی موزه نیست. صدای موسیقی ایرانی در تالارهای موزه طنین انداخته و همزمان نریشنی صوتی حال و هوای گالری را روایت میکند. سهراب سپهری، عباس کیارستمی، منوچهر معتبر، جلال شباهنگی، پرویز کلانتری و جمعی دیگر از نقاشان به استقبالمان میآیند. ورود به گالری شماره یک با طرح نخستین پرسش، این سفر جذاب را آغاز میکند؛ «سرزمین چگونه دیده شد؟» این بخش مروری دارد بر سرزمین و جغرافیای ایران. آنچه در نگاه نخست چشم هر بینندهای را خیره میکند دو اثر از سهراب سپهری و از مجموعه درختهاست. شاید سهراب خود به زیبایی این میل به طبیعت ایران را بیان کرده، از علاقهاش به بیابان گفته و حسرت بزرگش که پاریس بیابان ندارد و این فقدان برای کسی که دلبسته کویر است و روح لطیفی دارد حسرتی بزرگ است یا علاقه عباس کیارستمی به درخت و ریشههایش که از پیوند ناگسستنی او با طبیعت و سرزمینش خبر میدهد. چنان که در تابلویی دیگر از پرویز کلانتری و نقاشی معروف خانههای کاهگلی، انعکاسی تمامعیار از فرهنگ بومی به تصویر درآمده است.
همین طور که از کنار تابلوها عبور میکنیم و به گالری شماره دو میرسیم، صدای موسیقی نزدیک و نزدیکتر میشود و استاد نوری که میخواند «در روح و جان من، میمانی ای وطن» و پس از آن آواز زیبای استاد شجریان فضای موزه را بیش از پیش دلنشین میکند و رنگ و بویی ایرانی میبخشد. در این میان تنها تصویر و موسیقی نیست که از ایران میگوید، جملاتی از هنرمندان و ادیبان نامآشنای ایران همچون محمدعلی اسلامی ندوشن، شاهرخ مسکوب، جواد مجابی، سیمین دانشور، بهرام بیضایی و... نیز بر دیوارها نقش بستهاند تا ادبیات هم در کنار نقاشی و موسیقی، روایتگر هویت این سرزمین باشد.
انسان ایرانی در قاب نقاشی
گالری دو با مقدمهای از ناصر فکوهی مخاطب را با این پرسش مواجه میکند که «انسان چگونه روایت شد؟» فکوهی به این پرسش پاسخ میدهد که انسان ایرانی کیست، کجا ایستاده و چه شکل و شمایلی دارد. پرسشی که هنرمندان جوابی رندانهتر به آن دادهاند و چه کسی بهتر از هوشنگ پزشکنیا که میگوید انسان معاصر چطور زیسته است. پزشکنیا با تابلو «نینواز» و مردی روستایی که نی در میان انگشتان باریک او میلغزد این تصویر را معنا میبخشد. در نقل قولی از او آمده که «من بیش از هر کس در جهان، خود را به چنین مردمی تهیدست نزدیک میبینم و چشمان خودم را به چشمهای بیفروغ مردمانی که در محرومیت و شکنجه اجتماع به سر میبرند میدوزم. من مردمانی را میسازم که بیش از هر موجودی حس بشری دارند و بیش از همه محرومیت میکشند».
اثر معروف دیگر این بخش به بهمن محصص تعلق دارد. مردی که با دهان و دستانی بسته روی صندلی نشسته و به نقطه نامعلومی خیره است. مجموعه چهار تابلو بهمن جلالی و چهره زنان قاجاری در کنار آثار جذابی از رضا بانگیز، منوچهر معتبر، مهدی سحابی، کاوه گلستان و دیگر هنرمندان روی دیوارهای موزه به چشم میخورند.
وقتی خط به تماشا درمیآید
از گالری دو که بیرون میآییم در مسیر رسیدن به گالری بعدی، دو پیکر فلزی اثر ژازه تباتبایی و چندین پوستر ماندگار از محمد احصایی و فرشید مثقالی به استقبالمان میآیند.
گالری سه ما را به یکی از مهمترین وجوه فرهنگی و هویتی ایران میبرد. این گالری به این پرسش پاسخ میدهد که «خط چگونه از خواندن به دیدن رسید؟» به راستی خط دیدنی است، اما دیدن با تماشا کردن فرق دارد. اینجا آثار هنرمندان چیرهدستی را میبینیم که خط را فراتر از خط بردهاند و آن را به ذوق هنر آراستهاند. محمد احصایی، نصرالله افجهای، حسین زندهرودی، رضا مافی، فرامرز پیلارام و بهزاد گلپایگانی با سرانگشتان خود خط را به تصویری زنده درآوردهاند که در نظمی موزون روی بوم به رقص آمده است. در کنار مجموعهای از نقاشیخطهای فاخر از برجستهترین هنرمندان ایران، یکی از «هیچ»های پرویز تناولی با عنوان «میز و هیچ» هم به چشم میخورد.
سفر به جهان اسطورهها و روایتهای کهن
از تقارن و توازن خطوط و بازی رنگها که میگذریم به دنیای افسانهها و اسطورهها میرسیم. اینجا در چهارمین گالری موزه هنرهای معاصر به یکی از کلیدیترین مؤلفههای فرهنگ ایرانی یعنی اسطورهها برمیخوریم و با این پرسش مواجه میشویم که «گذشته و اسطوره چگونه به بخشی از حافظه و روایت بدل شد؟» وقتی صحبت از اسطوره میشود نام استاد علیاکبر صادقی چون نگین انگشتری بر هنر اسطورهای ایران میدرخشد. یکی از آثار معروف او در این نمایشگاه با جزئیاتی حیرتانگیز و جذاب، هر بینندهای را روبهروی تابلو میخکوب میکند. اما نمیشود حرف از اسطوره زد و از آثار پرشکوه محمد مدبر به میان نیاورد و این گالری یکی از آثار پردهای او را در خود جای داده است. تابلو سهگانه حمله مغول به ایران اثر کامبیز درمبخش و نقاشیهای اردشیر محصص از دیگر جذابیتهای این بخش است. در گوشهای دیگر از این گالری یکی از تماتیکترین آثار آیدین آغداشلو یعنی «شفاعت فرشتگان» به چشم میخورد که در موجزترین شکل، مجموعهای از عناصر ایرانی و تاریخی را در خود نهفته دارد.
از نشانههای آیینی تا هویت بصری ایران
از گالری چهار که بیرون میآییم، شیبی ملایم ما را به سمت گالری پنج هدایت میکند، جایی که روی دیوارش اثر «سقاخانه» قباد شیوا آویخته شده و با این پرسش که «نشانههای آیینی و مردمی چگونه زبان تازهای یافتند؟» به پیشواز مخاطب میآید. آثاری از ناصر اویسی، فرامرز پیلارام، حسین زندهرودی، غلامحسین نامی، صادق تبریزی و... با المانهایی که عمدتاً در همه آنها مشترک است این بخش را تشکیل میدهند. همچنین دو مجسمه دیگر از پرویز تناولی که یکی از آنها «شاعر و قفس بلبل» است در این بخش به نمایش درآمده است. پیش از آنکه به گالری۶ برسیم صدا زودتر خودش را به ما میرساند. صداهایی آشنا و دیالوگهایی ماندگار از هنرمندان فقید عزتالله انتظامی، جمشید مشایخی، اکبر عبدی و محمدعلی کشاورز تا علی نصیریان، سوسن تسلیمی و... . اینجاست که سینما نقش مهمی در نمایش هویت، فرهنگ و هنر ایرانی برعهده میگیرد. در ورودی گالریهای شش و هفت «ایران در آینه سینمای ایران» برشهایی از مهمترین فیلمهای سینمای ایران به نمایش گذاشته شده است؛ آثاری از زندهیاد داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی و عباس کیارستمی تا امیر نادری، علی حاتمی و پرویز کیمیاوی.
گالری۶ با طرح این پرسش که «اشیا از کدام زندگی خبر میدهند؟» آثاری از هنرمندانی همچون لیلی متین دفتری، پروانه اعتمادی، هوشنگ سیحون، واحد خاکدان و... را با تمرکز بر نمادهایی که دلالت بر شیء و اتصال آنها به زندگی دارند به تصویر درآورده است. و اما آخرین گالری یک پرسش بنیادین مطرح میکند، پرسشی که قرار است همه مسیر آمده را به چالش بکشد و آن هم این است؛ «وقتی بازنمایی کنار رفت، آیا ایران همچون پرسشی حل نشده باقی ماند؟» آثار به نمایش درآمده در این گالری در سبک آبستره، مولتیمدیا و حجم هستند. دو اثر آینه و شیشه از منیر فرمانفرماییان و یک اثر مفهومی از فریده لاشایی با عنوان «قل خوردن در سوراخ خرگوش» که ترکیبی از صدا و پروجکشن پویانمایی بر رنگ روغن روی بوم است، از جمله آثار این بخش هستند که در کنار آثاری از مرتضی ممیز، ایران درودی، کوروش شیشهگران، غلامحسین نامی و... به چشم میخورند.
۷ گالری، یک ایران؛ روایتی از غرور و دلبستگی
در این سفر نسلهای مختلف هنرمندان کنار هم نشستهاند تا هر کدام به زبان خود روایتی از ایران و آنچه در جان و جهانشان از این سرزمین نقش بسته، پیش روی ما بگذارند. «جستوجوی ایران» فقط تماشای مجموعهای از نقاشیها، مجسمهها و آثار هنری نیست؛ فرصتی است برای دوباره دیدن ایران و ایستادن در برابر آنچه از گذشته به ما رسیده و آنچه هنرمندان امروز همچنان در حال خلق آن هستند. شاید وقتی از آخرین گالری بیرون میآییم، بیش از هر چیز احساس غرور از این همه زیبایی، اندیشه و ذوق هنری و در نهایت ایرانی بودن با ما بماند. غرور از بودن در سرزمینی که چنین هنرمندانی را در دامان خود پرورده است.





نظر شما