سکولاریسم در اندیشه سیاسى غرب، به صورت اصطلاحى در آمده است که به جاى «دنیوى» در مقابل «دینى» به کار مىرود. به عبارت دیگر، در تفکر غربى، چیزى را که مربوط به این دنیا و بىارتباط با مسایل دینى و اخروى باشد، سکولار مىگویند.
سالهاست که مسایلی چون هشدار نسبت به خطر نفوذ سکولاریسم در حوزه و توجه حوزه به نیازهای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی در زمینهی نظامسازی و توجه به مقولهی فقه حکومتی، از جملهی اصلیترین تذکرات رهبر انقلاب اسلامی بوده و چند ماه پیش نیز ایشان باز هم درباره این خطر هشدار دادند.
درباره مبانی اندیشههای سکولاریستی و ریشههای ایجاد آن با حجتالاسلام سیدکاظم سیدباقری، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفتوگو کردیم.
وی معتقد است که گاهی ما اندیشه مغایر حتی سکولار را دریافت کرده و به نام اندیشه دینی تبلیغ میکنیم، به تعبیر دیگر گاهی در زمین دیگران بازی میکنیم و خودمان هم متوجه نمیشویم اینجا کار بر عهده نخبگان و تیزبینان جامعه است که برای جلوگیری و افزایش این نفوذ بیگانه هشدار دهند، این کار از طریق رسانهها نیز با آگاهی بخشی صحیح میتواند تأثیرگذار باشد.
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
در جامعه سکولار، اعمال قدرت دینی بی فایده است
*ریشه لغوی سکولاریسم به چه چیز باز میگردد؟
- سکولاریسم به معانی چون دنیا محوری، دنیاگرایی، این دنیایی و ... در فارسی باز میگردد و در عربی گاهی به «عِلمانیت» به معنای هر آنچه با علم مرتبط است و گاهی نیز «المانیت» به تعبیر خلاصه کردن امور در دنیاست. اما این تعبیر به هر معنایی که باشد وابستگی به علم تجربی، این دنیا و نفی و انکار دنیای دیگر است.
واژه سکولاریسم (secularism) از ماده «secular» اخذ شده و این واژه نیز از (seculum). کسانی که چنین اندیشه این جهانی و دنیایی دارند به تعبیر قرآن کریم همان «یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ» هستند یعنی تنها یک ظاهری از حیات دنیا میشناسند و این همان نقطه مخالفت با اندیشه دینی است.
*بنابراین در اندیشه سکولاریست مرجعیت با چه مفهومی است؟
-معنای مشروع سکولاریسم همین باور جدایی دین از سیاست و جامعه دینی از سیاسی است، در این جامعه اعمال قدرت دین بی فایده است و دین نمیتواند در امور سیاسی دخالت کند، به معنای دقیق سکولاریسم نفی مرجعیت دین در امر سیاست و امور اجتماعی است. سکولاریسم به اموری مانند مرجعیت علم تجربی، عرف و عقلانیت توجه میکند و همه این امور در جامعه سکولار به جای دین قرار میگیرد و در نهایت همه چیز به نفی دین در صحنه اجتماع و نفی ماورالطبیعه میانجامد.
دلایل ایجاد اندیشه سکولاریستی در غرب
*با توجه به این معنا و اینکه خاستگاه اندیشه سکولاریستی در غرب است، چه عللی برای ظهور آن متصور میشود؟
-اگر بخواهیم خاستگاه اندیشه سکولاریستی در غرب را ریشهیابی کنیم چند علت زمینهساز ظهور شده است، نخست نابردباری مذهبی و دینی در ارباب کلیسا و دین مسیح که البته منظور از دین مسیحیت اینجا دینمداران آن هستند، دوم استبداد، خودرأیی و خودکامگی که به نام دین و مسیحیت و کلیسا انجام میشد، سوم تحمیل عقاید دینی خود بر علم، رد ، نفی و انکار هرگونه نواندیشی، نوگرایی و تأملات جدید و از سوی دیگر تفتیش عقاید، انگیزاسیون به نام دین و همه اینها زمینههای تاریخی و فکری چون نهضت اصلاح دین توسط «مارتین لوتر» و «کالون» و تبدیل جامعه به یک محیط بسته که در آن هرگونه دیدگاه و اندیشه جدید نباید بروز کند برآیندش نیز دوری گزیدن از دین و انتخاب جامعهای بدون شریعت است.
در یک دورهای در غرب انسان با دغدغه و ترس از حاکمیت کلیسا که منجر به استبداد، انگیزاسیون و تفتیش عقاید میشد، زندگی میکرد. اندیشمندان غرب در ترس زندگی میکردند و در نهایت اینگونه شد که باید کل دین را از صحنه اجتماع حذف کرد درحالیکه مشکل از دینمداران و سربازان کلیسا بود که به نام دین تمام شد اما این فرآیند در غرب طوری شکل گرفت که هرگونه ارزش، حقیقت، دین، ماورالطبیعه و وحی را از بین برد.
اومانیست محور اندیشه سکولاریستی است
*عقل انسان در اندیشه سکولاریستی چه جایگاهی دارد؟
-از رنسانس به بعد عقل انسان در غرب خمیر مایه و مرکز همه چیز شد و جای وحی و خداوند را گرفت، به تعبیر دیگر عقل انسان در دوره رنسانس و سکولاریسم که از پیامدهای دنیای جدید است، چندان گسترده شد که جای خدا و وحیانیت نشست لذا اینجا مطرح میشود که در مبانی فکری سکولاریسم، اومانیسم وجود دارد، یعنی اصالت انسان و تکیه انسان به عقل و توانمندیهای تجربی نه عقل سلیم. آنها اعتقاد پیدا کردند که عقل تمام مشکلات را حل میکند هرگونه نیازی به خدا ، وحی و ارزشهای ماورایی بنیاد فکری سکولاریسم است و در نتیجه شخص و فرد در اندیشه سکولاریسمی برجسته و معنادار شد.
*در نهایت مبانی اندیشه سکولاریستی در چه چیزهایی خلاصه میشود؟
-عقل محوری یا عقل مداری، علم گرایی، انسان گرایی، فرد گرایی، آزادی و تساهل مبانی اصلی بنیادهای فکری سکولاریستی است که در جوامع جدید با آن مواجه هستیم.
*تأکیدی که امروزه در سایر جوامع بر انسان محوری میشود همان اندیشه سکولاریستی است؟
-اگر این انسان محوری به گونهای تعبیر و تفسیر شود که در مقابل خدا و اندیشههای وحیانی قرار بگیرد، مضموم است به تعبیر دیگر یک نگاه طبیعتگرایانه به انسان به عنوان یک موجود غیرمکلف، غیرمسوول و رها دارد که با عقل خود مشکلاتش را حل میکند و ارادهاش در محور و مرکز جهان قرار دارد، این اندیشه به نفی دین پرداخت اما اگر این انسان محوری و تلاش برای ارزشهای متعالیه انسان باشد تا وی بتواند جایگاه تعالی و تکاملی خود را به عنوان «خلیفةالله» پیدا کند، ضددین نیست و اتفاقاً همه تلاش و تکاپو انسان نیز باید برای رسیدن به این نقطه باشد درغیر اینصورت در نقطه مقابل دین و وحی قرار میگیرد.
اندیشه سکولاریستی با گفتمان اسلامی مغایر است
*نشر اندیشههای سکولاریستی چه تأثیرات منفی در جوامعی اسلام چون ایران دارد؟
-به صورت جزئیتر بیان کنم که ما در جامعه اسلامی زندگی میکنیم که معتقدیم میان دین و دنیا، دین و دولت، دین و سیاست و ... یک رابطه استوار برقرار است براساس آیه هفتم سوره روم «یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ» خداوند میگویند که بعضی افراد تنها به ظاهری از حیات دنیا عمل میکنند و از آخرت غافلند، این در واقع همان اندیشه سکولاریستی است که همه چیز را در همین دنیا خلاصه کرده و معتقد نیست که برای رسیدن به سعادت باید به مسایل سیاسی، اجتماعی و آموزههای دینی توأمان توجه کرد و اینهاست که انسان را به کمال میرساند حال در این نقطه اگر کسی بخواهد این ارتباط را انکار کند وارد فضای گفتمانی میشود که جامعه اسلامی را دچار مشکل میکند.
*آیا اینگونه میتوان تصور کرد که در جهان اسلام، جریان فکری و گفتمانی غرب سکولار ورود پیدا کند؟
-در تفکر جهان اسلام بین اندیشمندان مسلمان برخی کشورهای عرب یا حتی ایران تفکری وجود دارد و آن این است که برخی فکر میکنند باور و اندیشه غربی با گفتمان و فضای تنزلی و جغرافیایی فکری خاصشان میتواند و باید به جهان اسلام منتقل شود و در نهایت میتوان از این تفکر، اندیشه و تجربه غربی رونوشت تهیه کرد و به جهان اسلام فرستاد در صورتی که این غیرممکن است چرا که دین، جغرافیای فکری و تجربه تمدنی در این دو محدوده با یکدیگر متفاوت است و این اختلافات بنیادین باعث میشود تا نتوان به صورت کامل به گفتمان مشترکی رسید و اگر کسی بخواهد چنین کاری انجام بدهد و چنین انتقالی صورت بگیرد در واقع یک خطای استراتژیک انجام داده است.
نخبگان و تیزبینان جامعه باید ورود اندیشههای جدید را رصد کنند
*البته خیلی وقتها این فرآیند به صورت محسوس اتفاق نمیافتد و گاهاً افراد متوجه این تغییر گفتمانشان نمیشوند...
-بله همینطور است به هر حال عرصه اندیشه لطیف و دقیق است و به سادگی قابل تشخیص نیست گاهی مشاهده میشود که شما اندیشه دیگران را دریافت کردید و به نام اندیشه دینی تبلیغ میکنید، به تعبیر دیگر گاهی در زمین دیگران بازی میکنیم و خودمان هم متوجه نمیشویم اینجا دیگر کار بر عهده نخبگان و تیزبینان جامعه است که هشدار دهند و این کار از طریق رسانهها نیز میتواند صورت گیرد و آگاهی بخشی منعکس شود.
*دیگر وظایف نخبگان برای جلوگیری از نفوذ اندیشههای سکولاریستی در جامعه چیست؟
- آگاهیافزایی و شفافسازی نخبگان از طریق شناخت دقیق و سنجیده اندیشههای غربی و سکولاریستی صورت میگیرد، این دو در کنار یکدیگر به شناخت دقیق از دو طرف اندیشههای غربی و دینی میانجامد همه اینها باعث میشود بتوانیم یک برداشت و شناخت دقیق و سنجیده به منظور جلوگیری از گفتمان و انتقال نظریهها و اندیشههای سکولاریستی داشته باشیم.
2طیف مروج اندیشههای سکولاریسم
*چه دغدغه و موانعی امروز برای مبارزه با هجوم اندیشههای سکولاریستی در جامعه وجود دارد؟
-من به نظرم میآید که در هجوم اندیشههای سکولاریستی و ترویج آنها در جامعه دو طیف فعالیت میکنند، نخست گروهی که آگاهانه برای گسترش اندیشههای سکولاریستی در ایران و جهان اسلام تلاش میکنند، به معنایی باور دارند که در واقع همان تجربه و اندیشه و باورها که در رنسانس بوده با کم و زیادهایی و درجات مختلف در اندیشههای ما نیز ورود کند و گاه و بیگاه نیز تفکراتشان را بروز میدهند که دین نباید در عرصه اجتماع و سیاست ورود کند و دین باید از مرجعیت سیاسی حذف شود.
گروه دیگر نیز کسانیاند که ناخودآگاه به اندیشههای دیگران کمک میکنند و تلاش میکنند تا آن اندیشهها را به خدمت بگیرند. باید مراقب باشیم در شرایطی که تجربه خجسته و میمون و مبارکی چون جمهوری اسلامی را داریم، خدایی نکرده دچار ناکارآمدی نشویم که مقام معظم رهبری نیز گاه و بیگاه به آن هشدار میدهند. این ناکارآمدی انواع و اقسامی دارد گاهی با بیتدبیری، بیبرنامهگی یا حتی عدم مشورت و نبود خردورزی صورت میگیرد و باعث میشود که خواسته یا ناخواسته نظام ناکارآمد جلوه کند، این یک زنگ هشدار است.
امیدوارم که با آگاهی بخشی دقیق و با تلاش و تکاپوی خردورزانه و برنامهریزی دقیق برای تقویت کارآمدی و مشروعیت نظام کار کنیم و این خود بزرگترین مانع در جهت گسترش اندیشههای سکولاریستی در جامعه است.



نظر شما