این بار هم با فرارسیدن سالگرد شهادتش، یکی از همرزمان و همراهانش، راوی لحظه هایی ناب شده است که گوشه ای از رشادتهای کم نظیر وی دردفاع مقدس را بیان میکند. این نشستها که به طور خودجوش توسط دوستان شهید و با استقبال خانواده شهید برگزار میشود، کاری دلی و مردمی است.
این بار نوبت سید هاشم موسوی، یکی از فرماندهان جنگ، همرزم و از دوستان نزدیک شهید علیمردانی بودتا از فعالیتهای انقلابی و جنگی وی بگوید و با دردمندی از کاستیها در معرفی سرداران شهید خراسانی یادکند. اینکه پس از گذشت سالها هنوز هیچ کتاب شاخصی بویژه از این سردار خراسانی دفاع مقدس در دسترس مردم قرار ندارد، از خودش و دوستانش گلایه کرد.
او میگوید: این نتیجه کوتاهی ماست و از خود شهید استمداد میطلبم تا کتابی در خور شأن این سردار منتشر شود که ضمن بازگویی مجموعه خاطرات، نکات بارز شخصیتی و عملکرد وی ثبت شود تا بخشی از مسؤولیت و دینی را که بردوش وی و همرزمان شهید سنگینی میکند، زیر غبار ایام گم نشود.
نقش شهید
سردار موسوی در ابتدا با بیان خاطره ای از خرداد 58 و درگیری با ساواکیها و سلطنت طلبها، از سرعت عمل و قدرت تصمیم گیری شهید علیمردانی در مواجهه با تنگناهای عملیاتی به عنوان یک ویژگی منحصر به فرد به نیکی یاد میکند و در خاطره دیگری از تیرماه 58 از آشنایی و مهارت بالای وی با سلاحهای سازمانی ارتش و ملاحظات انسانی وی در دستگیری خان منطقه سرخس میگوید و میافزاید: شهید به دلیل اینکه خانواده و بستگان این خان یاغی در تیررس گروه عملیاتی قرار داشتند، برای جلوگیری از آسیب رسیدن به آنان از تیراندازی خودداری میکرد تا اینکه خود فرصت مناسبی را برای اجرای عملیات فراهم کرد، بی آنکه به کسی از خانواده و اطرافیان بی گناه آسیبی برسد.
وی از نقش مهم شهید علیمردانی در مأموریتهای محوله و رعایت ادب، متانت وگزیده گویی و شناخت بسیار خوب وی از فرهنگ وآداب مردم روستاهای خراسان به عنوان یک ویژگی خاص یاد میکند و میافزاید: این شهید با اینکه از نظر علمی سواد بالایی نداشت، اما در تمام مأموریتهایش میتوانستیم سطح درک استراتژیکی بالای وی را احساس کنیم.
این مرد جنگی، شهید علیمردانی را انسانی ساکت، آرام و عاشق انجام مأموریتهای سخت و مقاومت بالا معرفی میکند و نقل میکند: از نکات به یادماندنی در مأموریت گنبد کاووس این بود که شهید رستمی مجبور شد سه نفر را در یک مدرسه نگه دارد و بایکوت کند. یکی از این سه نفر شهید علیمردانی بود که به واسطه اینکه کلاه مخصوص ترکمنها را بر سرگذاشته بود با آنها اشتباه گرفته شده و به سویش تیراندازی میشد و شهید رستمی از او خواست که مدتی در این مقر بماند، اما شهید علیمردانی از این وضعیت بسیار ناراحت و بی تاب بود میخواست هرچه سریعتر در عملیات پاکسازی شهر حضور داشته باشد.
سردار موسوی با بیان اینکه شهید علیمردانی گوش شنوایی برای صحبتها، گلایهها و انتقاد بچههای تحت امرش داشت، میگوید: با این حال او پیش از انجام هرکاری با فرماندهان مشورت میکرد و طرحهایش را تشریح میکرد و پس از بررسی کامل موقعیت عملیاتی، کاری را انجام میداد.
او پس از برگشت از غائله گنبد و مراجعت به مشهد برای گذراندن دوره آموزشی به پادگان آموزشی امام رضا(ع) معرفی شد. او در این مرحله با اینکه از نظر سنی از مربیان خود بزرگتر بود، اما با جدیت و دقت بیشتری دستورات آموزشی را انجام میداد، بدون آنکه بخواهد ملاحظه ای از نظر سن و سال در مورد او رعایت شود. حتی از مربیان میخواست که درکارشان دقت لازم را رعایت کنند.
در اواسط دوره آموزشی، شهید رستمی با اعلام اسامی هفت نفر، آنها را برای کمک برای آزادسازی یکی از شهرهای کردستان درخواست کرد که یکی از این افراد شهید علیمردانی بود که فرماندهی گروهان در پاکسازی اول پل شهر سقز را برعهده داشت. وقتی جنگ تحمیلی شروع شد، تعداد پاسداران سپاه مشهد تقریباً به 700 نفر رسیده بود که سید هاشم درچه ای و شهید علیمردانی و حسینیان در مرحله دوم آزادسازی سوسنگرد و در عملیات طریق القدس فرمانده گروهانهای رزمی را برعهده داشتند.
آشنایی با سلاحهای سنگین
او با نقل خاطره ای از آشنایی شهید علیمردانی با سلاحهای سنگین خبر میدهد و میافزاید: جنگ که اتفاق افتاد، ما در شهر سقز بودیم. دستور رسید که تمام تانکهای لشکر 28 کردستان و لشکر 64 ارومیه به جنوب منتقل شود. قرار شد بچههای سپاه این ستون نظامی را برای جابه جایی اسکورت کنند. این ستون پس از عبور از دیواندره تحویل بچههای سنندج شد، اما دو تریلی که حامل تانک بود، نقص فنی پیداکرد و جا ماند. بنابراین نگهبانی از این دو تریلی به ما محول شد که در آنجا برای اولین بار نحوه استفاده از خمپاره را از شهید یاد گرفتم.
در عملیات ارتفاعات ا... اکبر و پاکسازی نوبت سوم شهر سوسنگرد و پس از آن عملیات طریق القدس شهید خادم الشریعه مسؤولیت سرپرستی نیروهای خراسانی را برعهده داشت و شهید علیمردانی نیز فرمانده گردان بود. یک گردان به فرماندهی خادم الشریعه در منطقه بستان سوسنگرد و دارخوین مستقر بودند. یک گردان هم به فرماندهی عباس شاملو در منطقه شوش در حاشیه کرخه مستقرشد. پیش از عملیات طریق القدس شهید علیمردانی در پادگان امام رضا(ع) توسط چریکهای ارتشی، دوره پدافند هوایی و آموزش دوشکا و پلاتین برد را گذراند. این آموزشها در دی ماه سال 60 تمام شد. پس از عملیات موفق بستان قرار شد عملیات دیگری انجام شود و چون از سمت شهر بستان بچهها به چزابه وبه مرز رسیده بودند، دشمن متوجه شد که حرکت بعدی در منطقه فتح المبین است.
موسوی از حرکت هماهنگ شهید غلامحسین باقری و شهید صیاد شیرازی با سپاه در تنگه چزابه تقدیر میکند و میافزاید: در پاتک 72 ساعته دشمن، بیش از 500 تن گلوله سنگین بر چزابه ریخته شد. در این مرحله فرماندهی شهید علیمردانی بودکه تنگه چزابه را مردانه نگه داشت.
او میگوید: خبر اصابت گلوله به کتف سردار علیمردانی را ساعت 10صبح در بستان شنیدم. خودم را سریع به چزابه رساندم. دیدم این سردار رشید اسلام، دستمال قرمز رنگ معروفش را در محل اصابت گلوله فرو کرده و با سمبه اسلحه آن را محکم کرده است. دست راستش از کار افتاده بود، هرکاری کردیم که او را به بیمارستان صحرایی ببریم، قبول نکرد و گفت اگر من بروم بچهها این جا تنها میمانند.
درهمین حال هم با کمک یکی از بچهها که گلولههای آرپی جی 7 را برایش جا میانداخت، گلوله شلیک میکرد تا اینکه ساعت 5 بعداز ظهر 21 بهمن1360 و غروب زندگی پر از جنگاوری علیمردانی از راه رسید. این سردار شجاع در حالی به شهادت رسیدکه ترکش به بخشی از صورت، گردن و کتف گلوله خورده اش اصابت کرد. در آخرین لحظات زندگیاش خواست او را به طرف حرم امام حسین(ع) نگه دارند و پس از سلام به امام(ع)، جسم بیجانش بر زمین ماند و روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست.




نظر شما