احمد فیاض: گرمای 35 درجه ظهر مشهد اندکی عجیب به نظر میآید! به یاد میآورم اولین ماه پاییزی را که از میانه عبور کرده است علتی برایش نمییابم تا اینکه در مقصد گزارش که شاید بتوان از آن به نام «مدرسه پیرمردها» یاد کرد، دلیلی برای این گرمای محیط به ذهنم میرسد و آن نیست جز حرارتی که از محفل انس همشاگردیهای نیم قرن قبل برمیخیزد، اما چه روح افزاست این گرمای محبت و همدلی! این را از شور و نشاط و ذوق کودکانه جوانهای 70 سال به بالا که در چهرههایشان هویداست؛ در مییابم.
راستی این سپیدموهای جوان کیستند؟! از قبل میدانستم که آنان فارغ التحصیلان دبیرستان فیوضات مشهد مقدس هستند؛ یعنی ورودیهای 1344- 1337 به این دبیرستان که پس از افزون بر نیم قرن حالا گرد هم آمده تا تجدید عهد و میثاقی دوباره به رسم مرام و معرفت قدیمترها با یکدیگر داشته باشند و خاطرات را زنده کنند.
با این حال اکنون و در بدو ورودم به لابی هتل سلام مشهد، تکرار انبوه سلام و علیکها که نوستالوژی احوال پرسی آن دوران را تداعی میکرد، برایم بیاندازه شورانگیز و دلچسب است.
در جمع صمیمی و بی آلایش چند پیرمرد که بر مبلمان لابی هتل تکیه دادهاند؛ خود را معرفی میکنم. از میان آنها «احمد ظریف خیاط» با تعداد زیادی برگه و پوشه که در دست دارد- از من- به گرمی استقبال نموده و خود را چنین معرفی میکند: از فارغ التحصیلان آن دوره دبیرستان و از بانیان و گردانندگان این محفل انس است و متولد 1319 . این مختصر معرفی، سرآغاز خودمانی شدن با نوجوانهای دهه 20 تا 30 میشود که حالا با ورود تدریجی شان بر تعداد نفرات حاضر افزوده میشود.
بر اساس نسخهای از روزنامه خراسان در 65 سال پیش که توسط همشاگردیهای قدیمی دست به دست میچرخد؛ دبیرستان فیوضات را میتوان ازجمله اولین مراکز آموزشی مشهد نام برد که اواخر دهه 20 در ابتدای خیابان امام خمینی(ره) تأسیس شد. البته حالا دیگر جز نامی که آن هم توسط یادگاران و فارغالتحصیلانش احیا میشود؛ اثری از دبیرستان(به معنای آموزشی) نیست.
فرصت را مغتنم شمرده و با معرفی آقای ظریف، به سراغ « منوچهر حسامی» میروم! وی میگوید: خود را از آمریکا به ایران و مشهد رسانده تا در این محفل دوستانه حضور به هم رسانم. این مهندس راه و شهرسازی که عضو هیأت علمی دانشگاه تهران بوده، پس از 21 سال خدمت، بازنشسته شده و به آمریکا میرود. حالا حدود 20 سالی است که در ایالت ویرجینیای آمریکا ساکن است و در آنجا مشاور Ecs و جزو مهندسان مشاور راهآهن ایالت یعنی Vdox است.
هنوز برخیها میآیند! در لابهلای گپ و گفتها - با ورود هر تازه واردی- اشکها و لبخندها تکرار میشود. این دیده بوسیهای نوستالوژیک محور، حال و هوایی بس مطبوع و لطیف دارد. دستان مردانه شان گرچه چروکیده است، اما هرگز نمیلرزد! این را میتوان از استواری و صلابت مصافحه و معانقه یاران قدیمی احساس کرد. دستهایی که سخت به هم گره میخورد و یا شانهای را در سینه میفشارد؛ در آن هیچ نشانی از لرزش نیست! محسن توتونیانی از فارغ التحصیلان این دبیرستان به همشاگردی تازه واردی توصیه میکند:
« اکبر عالم زاده را برو ببین که چشمهایش کم سو شده...!
در این هنگام حسامی از علی اکبر عالمزاده که به دلیل بیماری نتوانسته حضور یابد، چنین میگوید: عالم زاده، ریاضی دان، مترجم و استاد دانشگاه ایرانی است که تاکنون بیش از ۵۰ جلد کتاب در حوزه ریاضیات به فارسی ترجمه کرده و کتاب اصول آنالیز ریاضیاش با ترجمه وی در سال ۱۳۶۲ به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و کتاب جبر مجرد با ترجمه وی در سال ۱۳۷۶ به عنوان کتاب برگزیده سال انتخاب شد. مهمتر آنکه فارغ التحصیل دبیرستان فیوضات است!
البته نام آوران این دبیرستان به علی اکبر عالمزاده ختم نمیشود! دکتر تراب زاده از نخستین جراحان زنان و زایمان مشهدی است که در زمره خیرین نامی مدرسه ساز جای دارد یا دکتر حمیدی نیا متخصص ارولوژی یا رضا عابدینزاده که ساکن اتریش است و در فیزیک اتمی تخصص دارد و البته طی سنوات گذشته نیز از صدر اعظم وقت اتریش مدال گرفته و سایرین در زمره نامآوران و همشاگردیهای جمع حاضر هستند که به هر دلیل امکان حضور برایشان میسر نشده است.
حرفهای «هاشم افسریان» از دیگر بانیان این محفل نیز خواندنی به نظر میآید. او بازنشسته سازمان هواپیمایی است. «.... اولین جلسه گردهمایی که داشتیم تعداد اندکی از همشاگردیها جمع شدند. کم کم بچهها همدیگر را پیدا کرده و ثمره آن محفلی شد که حالا میبینید.
برای من که از همان سال 1343 روانه تهران شدم، همواره حسرت تکرار خاطرات و دیدن دوستان نیم قرن گذشته آزار دهنده بود. حالا خوشحالم که هر ساله تجمعی صمیمی و دوستانه داریم و گرد وجود مدیران و معلمهای دبیرستان فیوضات، پروانه وار برای لحظاتی میچرخیم.
حرف که از مدیران و معلمان دبیرستان به میانآمد، متعجب میشوم. هماناندازه که تماشای دانشآموزان نیم قرن گذشته خوشایند است، حضور مدیر و برخی از معلمها نیز میتواند خوشایند و جالب باشد. در همین اثنا پیرمردی عصا زنان وارد مجلس میشود. همه به احترام این بزرگمرد برمی خیزند. آقای وزیرنژاد، مدیر وقت دبیرستان فیوضات است.
وی در گفتوگوی کوتاه خود با اشاره به انرژی و روحیه بالایی که از حضورش در جمع شاگردان قدیمی کسب نموده، به این بسنده میکند: خیلی خیلی خوشحالم. در آن دوران به شاگردانم میگفتم که با شما همکلاسم،اما اگر اینجا و در سر صف ایستاده و شما نشسته، نه از باب مدیر بودن، بلکه به احترام شما ایستادهام!
این فروتنی مدیری که 91 سال از حیاتش را صرف تعلیم و تربیت دانش آموزان این مرزو بوم نموده، تحسین میکنم که ناگهان منوچهر دانش آموز با انرژی مثال زدنیاش وارد میشود. در حقیقت جوانی در ابراز احساس معلم آن دوران موج میزند. با شلوغی و انرژی منحصر به فردی خطاب به حاضران میگوید: ... تا زنده ایم قدردان هم باشیم و من هنوز زندهام! 20 تا 30 سال دیگر نیز زنده خواهم ماند!
دیگر معلم همشاگردیها که وارد میشود، چهره شناخته شده محافل دانشگاهی مشهد است. دکتر حسن صادقی، استاد دانشگاه فردوسی و آزاد مشهد که تمام دوران علمیاش را در رشته ریاضی صرف جامعه علمی این دیار کرده است. شاگردان این استاد ریاضی متفق القول تأکید ورزیده که استاد در همان دوران نیز متواضع و فروتن بوده و روابطشان بیشتر از رابطه معلم و شاگردی، رابطهای عاطفی و دوستانه بوده است.
با افزایش جمعیت که حالا کم و بیش به 40 نفر میرسند؛ بر میزان خندهها، شوخیها، خاطره گوییها، اشکها، بغضها و شادیها افزوده میشود. دقیقاً بر اساس همان لقبهای دوران دبیرستان یکدیگر را صدا زده و گرم گرفتهاند. گویی بر سر کلاس درس نشسته و منتظر آقا معلم شان هستند؛ با این تفاوت که برخیها نیستند! مرحوم معماریان، مرحوم اسکوییزاده و مرحوم موفقی یا مرحوم سلماسی و ... که دار فانی را وداع گفته جای خالی شان بشدت احساس میشود.
حدود ساعت 13 آرام آرام جمع حاضر به سالن غذاخوری هتل هدایت میشود. جمعهای دو نفره، سه نفره و چند نفره که گپ و گفتی صمیمانه دارند. پای تلخیها و شیرینیهای حیاتشان در میان است که باز تعریف میکنند. بازار رد و بدل تلفنها داغ است. زمزمههای تشکیل گروه تلگرامی «فیوضات» شنیده میشود. معلوم میشود فناوری پیر و جوان نمیشناسد! در میز بزرگ سالن غذاخوری مدیر و معلمها بر صدر تکیه زده و شاگردان قدیمی بر گرد آنان چون پروانه حلقه میزنند و در نهایت پس از صرف ناهار، عکس دسته جمعی به یادگار گرفته و همراه با بغضی شادمانه با یکدیگر وداع گفته و خداحافظی میکنند.
مخاطبان گرامی!
لطفاً نظرات خود را در خصوص این مطلب به شماره 300072305 پیامک کنید.




نظر شما