وداع با آقای شهید ایران

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: با مسدود شدن مسیر تجارت شرق و غرب از طریق دریای مدیترانه و به قدرت رسیدن ترکان عثمانی در این منطقه تمامی کشورهای اروپایی در فکر دستیابی به شرق از طریق مسیری برآمدند که غیر از مسیرهای گذشته باشد. عصر جدید، عصری بود که تمامی کشورهای اروپایی در مرحله تشکیل دولت مستقل ملی بودند و هر یک از آن ها برای رسیدن به این وحدت دچار اختلافات درونی بودند. (1450 م.)

بزرگترین نماینده استعماری پرتغال در فکر تسخیر مکه!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه
دکتر علیزاده در کتاب خود تاریخ تحولات اروپا در قرون جدید این گونه می نویسد:
دولت های انگلیس و فرانسه که درگیر جنگ های صدساله بودند با پایان یافتن این جنگ ها با وضعیت اقتصادی نابسامان پس از جنگ مواجه شدند. حتی دولت انگلیس پس از جنگ های صدساله درگیر جنگ های داخلی گردید که در تاریخ انگلستان به جنگ «گل ها» یا «رُزها» معروف است. بدین ترتیب دو کشور فوق در مراحل اولیه فرصتی برای تصرف دریایی و رقابت های اکتشافی نیافتند. در همسایگی فرانسه از سمت جنوب نیز دولت اسپانیا از موقعیت مناسبی در اقیانوس اطلس بهره مند بود، ولی منازعات داخلی به پراکندگی قدرت سیاسی و تجزیه جغرافیایی این کشور منجر شده بود. از سوی دیگر این کشور در قسمت جنوب خود با مشکل عمده تری چون مسلمانان و یهودیان مواجه بود. به همین دلیل در آستانه عصر جدید تعدادی از ایالات و ولایات اسپانیا بر آن شدند تا با بیرون راندن مورها (مسلمانان) از این حوزه به کسب وحدت داخلی خود نایل آیند ولیکن این امر خود نیازمند زمانی مناسب بود. فقط در همسایگی دولت اسپانیا، دولت کوچک پرتغال توانست به عنوان پیشگام اکتشافات جغرافیایی در زمینه جستجوی راه های دریایی مستقل از شرق اقدام کند. این دولت در آستانه قرن پانزدهم میلادی در عصر هانری ملّاح- معروف به دریانورد فرزند جوآن پادشاه پرتغال- به این امور توجه نشان داد. علاقه مندی فراوان این شخص به دانش جغرافیا و نجوم انگیزه های اساسی اکتشافات جغرافیایی را فراهم کرد. بدین منظور هانری رصدخانه ای فراهم آورد و با جمع آوری نقشه های جغرافیایی و خصوصاً نسخ خطی قدیمی تاریخ و جغرافیا به این امور توجه نشان داد. همین علاقه مندی وی به دریانوردی، نجوم و مطالعه اوضاع و احوال جغرافیایی سرزمین های دیگر، دریانوردان پرتغالی را برای دسترسی به شرق و دستیابی به غنایم مادی آن تشویق کرد. پیشرفت دانش های مسلمانان و آنچه از مشرق زمین به دست اروپاییان رسیده بود می توانست در این زمینه مفید باشد. مسلماً سوزن مغناطیسی و قطب نما، به کارگیری اسطرلاب و استفاده از شاخص آفتابی برای جهت گیری ها و همچنین استفاده از ستارگان قطبی در کنار ایجاد مراکز کشتی سازی و ایجاد کتابخانه هایی که این اطلاعات در آنجا جمع آوری می شد می توانست در اکتشافات دریایی کمک بسزایی کند.
تحقیق در مورد اطلاعات قدیم جغرافیا، مدارها، نصف النهارها و تعیین موقعیت های محلی، همگی از حاکمیت بینش عقلی در این زمان حکایت دارد. مسأله جالب این است که بیشتر دریانوردان پرتغالی، ایتالیایی بودند و این بدان دلیل است که ایتالیایی ها در امر دریانوردی از مهارت فوق العاده ای بهره مند بودند و از آنجا که برای کار به سرزمین پرتغال روانه شده بودند، توانستند در این امور نقش بسزایی ایفا کنند. مشکلات دریایی و عدم شناخت کافی از آن سبب شد که دریانوردان در ابتدا در فاصله کمی از ساحل حرکت کنند و بدین ترتیب ابتدا سواحل غربی افریقا را شناسایی کردند. در رابطه با اینکه قاره افریقا در گذشته تا چه حدی شناخته شده بود و اینکه آیا این قاره دور زده شده بوده یا خیر. باید گفت که قاره افریقا فقط در حد فاصل حوزه مصر (الکساندریا) تا تنگه های هرکول (جبل الطارق) شناخته شده بود. در برخی از منابع باستانی آمده است که فنیقی ها در امر تجارت دریایی مقامی کسب کردند و افریقا را دور زدند. مسافرت های آن ها بیشتر در حوزه صور و صیدا و فلسطین بود؛ ولی در بحر احمر و اقیانوس هند یا دیگر مناطق نتوانستند موفقیتی کسب کنند. به هر حال بیشترین فعالیت های آنان در حوزه شمال افریقا بوده است.
شایان ذکر است که مسأله دور زدن قاره افریقا به زمان هخامنشیان برمی گردد. به گونه ای که در این زمان شخصی به نام «اسکولاس» که یک دریانورد یونانی در دربار ایران بود برای تنبیه یک شاهزاده هخامنشی او را به همراه خود برد تا افریقا را دور بزند.
شناخت مسلمانان نیز بیشتر در مورد سواحل شرقی افریقا بود که به علت رفت و آمد به حبشه این مناطق مورد توجه آنان قرار گرفت. ولی شناخت اروپاییان از این قاره محدود بود. آنان در عصر جدید برای دستیابی به شرق و کسب غنایم مادی به حرکت درآمدند و از نام هایی که به این قاره دادند این مسأله کاملاً روشن است؛ نام هایی چون ساحل عاج، ساحل طلا و ساحل برده.
ساختن کشتی های بادبانی سه طرفه به وسیله پرتغالی ها که می توانست در جهت خلاف وزش باد حرکت کند در امر اکتشافات دریایی مؤثر افتاد. بدین ترتیب پرتغالی ها به دنبال کشف قاره افریقا در سال 1456 م. به ساحل گینه دست یافتند ولی تا زمان مرگ پرنس هانری به سال 1460 م. آنان نتوانستند بیشتر از سیرالئون به پیش روند. ولی از آنجا که حرکت اولیه آنان ایجاد شده بود در سال 1471 م. به استوا و یک دهه بعد یعنی در سال 1482 به کنگو رسیدند. سال 1488 م. از آن جهت حائز اهمیت است که شخصی به نام «بارتلمودیاز» موفق به گذشتن از دماغه امید نیک شد و ده سال بعد هموطنش واسکودوگاما با عبور از کاپ و سواحل جنوب شرقی افریقا با راهنمایی یک دریانورد عرب موفق شد تا به هند برسد و در بندر کالی کوت هند لنگر اندازد.
رسیدن واسکودوگاما به هند آغاز استعمار هند به وسیله پرتغالی ها بود. چرا که حضور آنان در منطقه موجبات ناخرسندی مسلمانان را فراهم کرد، به همین دلیل مسلمانان موانع عمده ای را در امر بازرگانی و تجاری پرتغالی ها یا بومیان منطقه ایجاد کردند و حتی بومیان هندی بعضی از افراد واسکودوگاما را به تحریک مسلمانان به گروگان گرفتند. پرتغالی ها نیز مقابله به مثل کرده و گروهی از بومیان را به اسارت خود درآوردند و تا آزادی افرادشان آن ها را رها نکردند. آنان بعد از دور شدن از سواحل هند آنجا را به توپ بستند و بدین ترتیب برای نخستین بار غرش توپخانه، آغاز استعمار هند را نوید داد. نخستین دولت استعماری عصر جدید پرتغالی ها هستند. زمانی که از واسکودوگاما پرسیده شد چرا به هند آمده است در پاسخ دو کلمه گفت: «مسیحیت و ادویه»؛ یعنی آمده ام تا مسیحیت را ترویج دهم و ادویه را با خود ببرم. کالاها و ادویه ای را که او خریده و با خود به پرتغال برد، ثروت سرشاری را نصیب این کشور نمود، کالاها و ادویه ای را که او خریده و با خود به پرتغال برد، ثروت سرشاری را نصیب این کشور نمود، همین مسأله موجب بیقراری دیگر دریانوردان پرتغالی و حتی اسپانیایی شد.
به دنبال سفرهای واسکودوگاما شخصیت های دیگری نظیر پدرو کابرال در آستانه قرن شانزدهم میلادی و در سال 1500 بر آن شدند تا حرکت واسکودوگاما را به هند تکرار کنند. پدروکابرال در مسیر حرکت خود به علت نامساعد بودن دریا و فشار بادهای دریایی از مسیر خود خارج شده و به سمت غرب منحرف شد. به گونه ای که به سرزمین امریکای جنوبی و محلی که امروزه برزیل خوانده می شود رسید. او بلافاصله یک کشتی را مأمور کرد تا به دربار پرتغال مراجعت کند و خبر این کشف هیجان انگیز را بدهد، ولیکن در این زمان تمامی دریانوردان اروپایی از کشف کریستف کلمب مطلع بودند و حتی برخی از جغرافیدانان معتقدند که این شخص عمداً این کار را انجام داده تا بداند در جنوب راهی را که کریستف کلمب پیموده است به کجا ختم می شود. به هر حال می توان گفت کشف پدروکابرال موجب گسترش فرهنگ و زبان پرتغالی در سرزمین برزیل شد.
بزرگترین نماینده استعماری پرتغال شخصی است به نام «آلفونسوده آلبوکرک» (1509-1515). او نخستین کسی است که تخم استعمار را در شرق پاشید و بر آن عقیده بود که برای اداره این مناطق باید نقاط حساس و استراتژیک را تحت کنترل درآورد. به همین دلیل وی منطقه گوا را در ساحل مالابار هند، خلیج عدن را در نزدیکی دهانه های بحر احمر و تنگه هرمز را در نزدیکی مدخل خلیج فارس در اختیار خود درآورد. او حتی در افریقا از آرگون (در شمال موریتانی) گرفته تا مومیان (در کنیا) دژهای استعماری خود را بنا کرد. پرتغالی ها حتی در قرن شانزدهم میلادی به طرف آسیای جنوب شرقی و چین رفته و در مالاکا در نزدیگی سنگاپور و ماکائو در نزدیکی کانتن چین پایگاه های خود را ایجاد کردند و با ژاپنی ها نیز به تجارت پرداختند.
آلبوکرک که در سال 1515 م. درگذشت آرزوهای بزرگی را در سر داشت. او بر آن بود تا مسیر رودخانه نیل را تغییر دهد و تجارت مصر را بشکند، حتی بر آن بود تا با تسخیر مکه این شهر مقدس را با بیت المقدس معاوضه کند. پرتغالی ها علاوه بر مناطق مذکور با کشف مالا، جاوه، برونئو، جزایر ملوک و گینه جدید به تجارت و بازرگانی با این مناطق پرداختند. در کنار استعمارگران پرتغال، مسیونرهای مذهبی چون فرانسیس زاویر قدیس که رهبری فرقه ژزوئیت ها را بر عهده داشت به این سوی جهان روی آورد و تا سال 1550 م. این رهبران توانستند هزاران نفر را در هندوستان، اندونزی و حتی ژاپن غسل تعمید دهند.
پرتغالی ها برای مهاجرت جمعیت های خود به سرزمین های ساحلی گرم افریقا یا مناطق پرجمعیت هندوستان و شرق دور هیچ کوششی نکردند. تنها سیاستی را که در پیش گرفتند نیمه پرتغالی کردن بومیان این مناطق بود. پرتغالی ها با مجهز کردن آن ها به اسلحه آتشین و استفاده از آنان در کارهای خانگی و غیره به توسعه فرهنگی استعماری خود هرچند به صورتی ناقص پرداختند و لیکن هیچ تلاشی را برای حاکمیت مستقیم سیاسی به عمل نیاوردند یا اینکه سازمان اقتصادی- اجتماعی و سیاسی بومیان را تغییر ندادند. آنان رؤسای قدیمی و طبقات زمامدار قدیمی را همان گونه که می یافتند در مقام خود ابقا می کردند. کار بازرگانی و تجارت در خارج از کشور منوط به مراقبت ویژه دریایی از یکسو و جامعه بازرگانان فعال در وطن از سوی دیگر بود؛ در حالی که پرتغالی ها در هیچ کدام از این امور گام هایی را که از ابتدا برداشته بودند حفظ نکردند و بدین ترتیب خیلی زود در عرصه استعماری به رقیبان تازه به دوران رسیده اروپایی خود تسلیم شدند.

منابع:
1- دشان، اوبرژول. تاریخ اکتشافات. ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، انتشارات آستان قدس رضوی، 1375.
2- پالمر، رابوت ررزول. تاریخ جهان نو، ترجمه ابوالقاسم طاهری، تهران؛ امیرکبیر، 1349.
3- علیزاده، محمدعلی. تاریخ تحولات اروپا در قرون جدید، تهران؛ 1387.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha