باید دقایق انتظار را با تمام وجودت حس کرده باشی تا معنای انتظار را بفهمی.
و من، میدانم … فاصلهها را … دلتنگیها را… ندیدنها را… نبودنها را… همه را میدانم.
من و تو و همه آنهایی که دوری، ندیدن، انتظار و عطر سیب و عاشقی را حس کردهایم، میدانیم، انتظار یعنی چه؟
همه آنهایی که این جا هستند این را میدانند. خوب هم میدانند. چرا که همه عاشقاند و عاشقانه گرد حرماش پروانهوار میچرخند.
آمدن به دیدار یار، علت نمیخواهد که اگر بهانه باشد ماندن جایز نیست بهترین سفر، سفر عاشقی است. وقتی برای دیدن یار از هر جای این دنیا به حضورش دعوت شوی.
وقتی خوانده میشوی دیگر ماندن جایز نیست و من نیز در آستانه حضور ولادتش خوانده شدم تا در مجلس عاشقی، عاشقان را ترسیم کنم. این جا حال و هوایی دارد. اصلاً حرم همیشه جور دیگری است.
شلوغی آن هم دلپسند است. این جا تنها جایی است که میتوانی دستت را به سوی کسی دراز کنی و بیهیچ شرمندگی چشمان شرجیات را برای گرفتن حاجتت به او بدوزی و از او بخواهی.
اینجا بیشمارند که برای عرض ارادت به حرم آمدند. همه در بدو ورود میایستند، دست را روی سینه مینهند و با سر احترام و ادبشان را نشان میدهند، اذن دخول میخوانند، این جا آدمهایی هستند که همه بیادعا به دیدار آمدهاند. این جا تنها جایی است که همه یکساناند. همه خشنودند که طلبیده شدهاند. دو رکعت نماز عاشقی را بر پا میدارند و زمزمه میکنند. عاشقی را میتوان از چشمان منتظر و شرجی آن زن و مرد پاکستانی دید از دستهای رو به آسمان امام هشتم آن هموطن کرد زبان هم میتوان شنید. به سراغ یکی از زائران میروم.
دلم هوای مشهد کرده
زهرا نریمان به همراه مادر و خواهر کوچکترش از قم برای بودن در حرم امام در ایام ولادت امام رضا(ع) به مشهد آمده است.
زهرا میگوید: قرار نبود امسال به مشهد بیاییم اما باور کنید نمیدانم چطور این سفر مهیا شد. چند شب پیش همه منزل مادرم جمع بودیم که مادرم گفت: عجیب دلم هوای حرم امام رضا(ع) را کرده است.
رو به حرم حضرت معصومه(س) ایستادم و گفتم: چی میشود که به برادرت سفارش ما را هم بکنی. فردای همان شب برادرم که از همه جا بیخبر بود گفت یک کاروان از قم قرار است برای ولادت امام رضا(ع) به مشهد برود من هم اسم همهتان را نوشتم دعا کنید که درست شود. حضرت معصومه سفارشمان را به برادرشان کرده بودند. ما را پذیرفت و الان هم اینجا هستیم.
مادر زهرا در حالی که روبروی گنبد حرم آقا ایستاده است و با او مشغول راز و نیاز است به من نگاه میکند، نگاهی که شبیه همه مادران دنیاست مهربان و آبی آبی و بعد میگوید: امام رضا(ع) کسی است که با مهربانی در همه شرایط پذیرای میهمانانش میباشد و به بهترین شکل ممکن از آنها پذیرایی میکند. حالا اشاره به همه مشتاقان امام رضا(ع) میکند و به من میگوید: ببین چقدر میهمان دارد. کدام ما توانایی این همه میهمان را داریم. آن هم این قدر صبور که درد دلهای همه را بشنویم و بعد آرامشان کنیم. خوش بحال شما مشهدیها که امام رضا همیشه کنارتان هست.
کمی آنطرفتر پیرمردی که هاشورهای سفید میان موهایش خبر از پیری را میدهد توجهام را جلب میکند او میگوید: 70 سال دارد و بازنشسته است. تقی نعیمی از تهران برای پابوسی به حرم امام رضا(ع) آمده است و ادامه میدهد: هر سال به مشهد میآیم گاهی اوقات مصادف با ولادت امام غریب میشود. نذر دارم که هر سال بیایم.
آقای نعیمی پدر شهید است. حس و حال غریبی دارد، میگوید با همسر و دخترم به مشهد آمدهایم. هر بار که به حرم میآیم حس خوب و آرامش دارم. آرامشی که اینجاست هیچ کجای دنیا ندارد. پیرمرد نگاهش معطوف میشود به کبوتران حرم آقا که پر میکشند شاید دلش هوای پسر شهید را دارد که او هم مثل پرندهای آزاد و رها برای کشورش پر کشید و رفت.
در میان زائران حرم توجهام به پسر 18 سالهای که تی شرت آبی و شلوار جینی بر تن دارد، جلب میشود. به سراغش میروم مصطفی توحیدنژاد، محصل رشته ریاضی و فیزیک است و از اراک به همراه پدرو مادرش به مشهد آمده است و معتقد است: امسال بعد از سه سال است که طلبیده شدهام تا الان 12 بار به مشهد آمدهام وقتی از او میپرسم که چگونه طلبیده شدی میگوید: از طریق شرکت نفت اسممان درآمد و به مشهد آمدیم. مصطفی از حس و حالش در حرم میگوید که حس عجیبی است که باید حساش کرده باشی تا درکش کنی. من هر زمان وارد حرم میشوم اشک تو چشمانم مینشیند.
به من میگوید: باور کنید نسل ما هم معنی عاشقی را میفهمد، معنی حس و حال معنوی را درک میکند. ما هم برای امام رضا(ع) احترام خاصی قائل هستیم، اگر چه جوان هستیم، اگر چه متعلق به نسل امروز هستیم، اگر چه لباس مد روز بپوشیم. اما این جا جایی است که آرامش دارد و میتوانی به او تکیه کنی و از او بخواهی.
از او میپرسم از امام رضا(ع) چه میخواهی؟ به سقاخانه نگاهش معطوف میشود و میگوید: به زلالی آب این حرم و عطش همه مشتاقانش قسماش میدهم که سایه پدر و مادرم را بالای سرم نگه دارد. سلامتی بدهد و مرا در کارهایم موفق دارد. بعد آرام میگوید: مادرم ارادت خاصی به امام رضا(ع) دارد این امام غریبی که از همه جا پذیرای همه میهمانانش میباشد.
قطعهای از بهشت
مینا حجتی هم از نجفآباد اصفهان با همسر و خواهر و شوهر خواهرش دو روز است که به مشهد آمده است و میگوید تا جمعه مشهد هستیم. برای ولادت امام رضا(ع) آمدهایم و خوشحالم که تولد ایشان در مشهد هستیم. مشهد قطعهای از بهشت است. باور کنید حس و حال خاصی اینجا دارد که هیچ جای کشور اینگونه نیست.
فاطمه طاهری 20 ساله به همراه همسرش از بوشهر برای ماه عسل به مشهد آمدهاند. فاطمه میگوید وقتی قرار شد برای ماه عسل به سفر بیاییم هر دویمان مشهد را انتخاب کردیم. مشهد بدلیل وجود امام رضا(ع) اولویت سفر همه ایرانیان است. خوشحالم که در اولین سفرم در ولادت امام رضا(ع) مشهد هستیم.
فاطمه میگوید: این بار از امام رضا خواستهام که فرزندان صالح به من عطا کند و بتوانم آنها را خوب تربیت کنم.
آقای غلامحسینی 55 ساله و بازنشسته آموزش و پرورش و خادم افتخاری حرم مطهر است. او میگوید: علاوه بر روزهای کشیکم سعی میکنم بین هفته هم حرم بیایم. چرا که تنها جایی که آرامش مییابم، همین جاست.
ساناز یوزباشی، 20 ساله است و از قوچان آمده است، میگوید: با امام رضا(ع) راحتم. آنقدر که میتوانم با او درددل کنم و همه حرفهایم را به او بگویم. ساناز معتقد است: نسل امروز بیشتر از هر زمان دیگری به حضور و کمک آقا امام رضا(ع) نیازمند هستند.
او میگوید: هنوز مکه نرفتهام اما حس و حال من در حرم امام رضا(ع) شبیه آن چه که بزرگترها از زیارت خانه خدا میگویند، است.
مهناز تاری مادر ساناز میگوید: هر وقت فرصتی داشته باشم و امکانش مهیا شود میگویم بچهها برویم مشهد که دلمان هوای حرم آقا را کرده است. اگر نتوانم بیایم هر روز از دور سلام میدهم و میگویم: آقاجان عاقبت بخیری بچههایم را فراموش نکنی.
امیدی، 62 سال دارد و از تهران با دختر و دامادش به حرم آمدهاند. گوشه سکوی کنار حرم نشسته است و به سراغش که میروم، میگوید: خسته شدهام، گفتم کمی بشینیم و دوباره برای نماز آماده شوم. خانم امیدی میگوید: امروز ناهار دعوت امام رضا(ع) هستیم. میگوید بیش از 10 بار به مشهد آمدهام و هر بار که حرم میآیم، انگار دفعه اول است. دلم پرمیکشد، گریه میکنم، حاجت میخواهم، نذر میکنم. امروز سه روز است که به مشهد آمدهایم از روز اول خواستم پا دردم را درمان کند تا بتوانم هر روز به پابوسیاش بیایم. باور کنید خوب خوب شدهام و هر روز به زیارت میآیم.
نوع پوشششان نشان میدهد که از یک کشوری مثل پاکستان یا هندوستان برای زیارت آمدهاند. به سراغشان میروم اگرچه من زبان اردو را نمیفهمم اما با فشار آوردن به معلومات کلاسهای تابستانی زبان دوران نوجوانی و او هم با سعی کردن به فهماندن کلمات ساده انگلیسی سعی دارد به من بفهماند که به مدت 15 روز قرار است در ایران بمانند و برای اولین مکان و دیدار مشهد را انتخاب کردهاند و میگوید: مسلمان است و به امام رضا(ع) علاقه خاصی دارد. حالا اشک امانش را میبرد. در میان جملات کلمات عشق، دوست داشتن و آرامش را مرتب تکرار میکند و میگوید: نامش حشمت است. همسرش اشاره میکند و او که کمی فارسی را میتواند صحبت کند به من میگوید: ما امام رضا(ع) را دوست داریم و همه برنامههایمان را تنظیم کردیم که در تولدش حضور داشته باشیم و بعد از تولد امام رضا(ع) میخواهیم به شهرهای تاریخی ایران سفر کنیم.
او که از منطقه پاچنار است می گوید: مردم شیعه و مسلمان پاکستان علاقه خاصی به امام رضا(ع) دارند و همه اقوام و دوستان ما برای دیدار این امام آمدهاند و ما در پاکستان هر گاه مشکلی داریم روبروی مشهد و امام رضا(ع) میایستیم و سلام میدهیم و از او طلب کمک میکنیم. از او میخواهیم شر تروریستهای وهابی را به خودشان برگرداند، با این کار آرامش مییابیم، صبرمان زیاد میشود و بعد به او قول میدهیم که حتماً برای دیدارش به ایران خواهیم آمد.
سوسن قاضوی 57 ساله دبیر و مشاور است از تهران به زیارت آمده است و میگوید: سالها پیش ساکن مشهد بودم اما حالا ساکن تهران هستم و سالی چند بار برای عرض ارادت و دیدار اقوام حتماً به مشهد میآیم.
یاسمن السادات علوی- 15 ساله به همراه خانواده به حرم آمده است و میگوید: این جا تنها جایی است که دیگر به مد و نوع پوششات فکر نمیکنی چون این جا همه مثل هم هستند و حال و هوای خاصی دارد . خیلی راحت هستم از تهران برای زیارت آمدم و فضای حرم را خیلی دوست دارم.
دوستان و ارادتمندان به امام رضا(ع) بسیارند. آنقدر زیادند که نمیتوان همه حرفها را شنید، اما همه حرفهایی مشترک دارند. همه آرامش آبیهای دوست داشتنی را در آن جا مییابند. مانند کبوتران جلدش هستند. یکبار که میآیند دلشان پر می کشد که باز به سویش پرواز کنند. بیرون که میآیم پر میشوم از حس نیاز و عشق. دلم خوش است که حضور سبزش دائمی است، وسعت آبیهای بیکرانش برای همگان گسترده است. آخر میگویند:
هر جا دلی شکست اینجا بیاورید
اینجا بهشت، شهر خدا، شهر مشهد است



نظر شما