به جز اینکه فتنه اسرائیلی- آمریکایی اخیر بازهم به مدد همت و موقعیتشناسی ایرانیان شکست خورد، یک چیز دیگر هم مسجل است: «نسل جوان ایرانی در هرحال به امید و امیدواری نیاز دارد تا بتواند به کشورمان برای عبور از بحرانها کمک کند». در حالی که به نظر میرسد بروز برخی بحرانها از دو یا سه دهه قبل و برطرف نشدن آنها، امید و امیدواری مردم و نسل جوان را تحت تأثیر قرار داده و حتی ممکن است به شکلگیری بحرانهای پیچیدهتر منجر شود. مهرداد ناظری، جامعهشناس در گفتوگو با «فرارو» در این باره توضیح داده است.
از بحران تا ابربحران
در جامعهشناسی نگاهی وجود دارد که میگوید وقتی پدیداری در جامعه ایجاد میشود پیشزمینههایی دارد. این پیشزمینهها همواره از سوی جامعهشناسان رصد میشود، اما متأسفانه هر دولتی که بر سر کار آمده به جامعهشناسان و هشدارهای آنان توجه کافی نشان نداده است. برای وضعیت موجود و وقایع اخیر نیز پیشزمینههایی وجود دارد که باید به آن نگاهی جدی انداخته شود. از دید جامعهشناسان در هر جای دنیا وقتی بحرانها روی هم انباشته شود، بدون آنکه به دنبال حل آن باشیم آن ترکیب بحرانها وضعیت ابربحرانی را ایجاد میکند. در وضعیت امروز ایران ترکیبی از سه بحران رخ داده است؛ بحران سرمایه اجتماعی، بحران محیط زیستی و بحران اقتصادی که برای هر مورد هم در بازههای زمانی خاصی جامعهشناسان هشدار داده بودند. به عنوان مثال در مورد بحران سرمایه اجتماعی از دهه ۸۰ هشدار داده شده بود. گفته بودند دهه۹۰، دهه ورود به بحرانهای اجتماعی است.
کم شدن سرمایه اجتماعی اشکال گوناگونی از آسیب اجتماعی دارد؛ در دهه۹۰ دقیقاً چنین اتفاقی افتاد. اگر شاخصهای آسیبها بررسی شود آمار خودکشی، نرخ گرایش به مصرف مواد مخدر، زنانه شدن اعتیاد و... گسترش پیدا کرد، اما نظام حکمرانی به سمت حل این مسئله نرفت.
از سالهای پایانی دهه۹۰ هم پیشبینی شد که اگر وارد۱۴۰۰ به بعد شویم بحرانهای محیط زیستی تشدید میشوند. از سال ۹۸ به بعد هم بحرانهای اقتصادی شروع شد که طبقه متوسط با وضعیتی روبهرو میشود که در آن بسیاری از آن امکانهای اقتصادی که در دهههای گذشته داشته از دست رفته و مردم زندگی طبیعی که پیشتر داشتند را ندارند. درنهایت این سه بحران روی یکدیگر انباشته میشوند و ابربحران را شکل میدهند.
کمبود احساس تعلق
از نگاه «مهرداد ناظری» ابربحران به تشکیل یک سهوجهی میانجامد: که ناامیدی، بیاعتمادی و بیتعلقی و احساس خلأ کردن رئوس این سه وجهی هستند. مثلاً در حال حاضر دانشجویان دهه۸۰ از ناامیدی به آینده صحبت میکنند. آنان میگویند نسلهای قبلتر امید داشتند صاحب خانه شوند، اما حالا حس میکنند ۲۰۰ سال طول میکشد تا بتوانند خانه بخرند. انگار داشتن یک زیست معمول و به هنجار وجود ندارد و در نتیجه این مسئله چرخهایی از ناامیدی در آنها ایجاد میکند.
رأس دیگر این سهوجهی از دید این جامعهشناس بیاعتمادی است. وقتی سرمایه اجتماعی که میتواند میزان مشارکت را در جامعه بالا برده و بخشها و طبقات اجتماعی را به زندگی در جامعه امیدوار کند کمرنگ شده، خود به خود شرایط بیاعتمادی ایجاد میشود. در چنین شرایطی حتی وقتی دولت وعده میدهد که کاری انجام میدهد جامعه به او بیاعتماد است.
رأس سوم نیز احساس بیتعلقی است. فرد در میان ابربحران به نقطهای میرسد که احساس تعلق به جامعه را از دست داده یا این حس در او کمرنگ میشود. وقتی تعلق به جامعه نداشته باشیم مسئولیت اجتماعی کم میشود. بنابراین این سهوجهی شرایطی را ایجاد میکند که در آن مطالبات بیپاسخ روی یکدیگر انباشته میشوند و به مرحله فراانباشت میرسد؛ یعنی افراد جامعه احساس میکنند دیگر پاسخ لازم را نمیگیرند.
بازتولید امید
مرحله بعدی نوعی خشونتطلبی است؛ در جامعه ما میزان بروز خشونت از بسیاری دیگر از جوامع بیشتر است؛ چراکه چرخهای را از ابتدا شروع کردهایم و جامعه به نقطهای رسیده است که در آن نمیتوان توقع داشت خشونت وجود نداشته باشد. و مرحله آخر وندالیسم اجتماعی است؛ تخریب اموال عمومی به زمانی برمیگردد که ما متوجه نبودیم برخی از افراد دیگر احساس تعلق به جامعه نداشتند و در این میان دست به چنین کاری میزنند.
درواقع آنان جامعه را از آن خود نمیدانند. نادیده گرفتن مطالبات، عدم امنیت فکری و فراانباشت بحرانهاست که خیابانها را به صحنهای برای اعتراض تبدیل کرد و سوءاستفاده دشمن از این وضعیت درنهایت به کشته شدن عده زیادی انجامید.
در حال حاضر میتوان گفت این بحرانها روحیه روان جمعی جامعه را دچار نوعی از اختلال کرده است. این یک مسئله اجتماعی است و راه حل هم دارد. بنابراین باید روحیه روان جمعی را به رسمیت شناخته و با استفاده از جامعهشناسی بالینی آن را درمان کنیم. مهمترین پیشنهاد این است که کنشگری معطوف به امید را در نسل جوان احیا کنیم. نسل جوان جامعه نیاز به امید و امیدواری دارد. درواقع امید تنها چیزی است که مبتنی بر رؤیاهای نسل آینده است.
باید قدرت بازتولید امید، توجه و اشکال مختلف پاسخگویی به آن را در جامعه داشته باشیم. معنا نباید در ذهن نسل جوان از بین برود. معنایی از زیستن!
وقتی روحیه روان جمعی جامعه دچار افسردگی، سرخوردگی، ناامیدی و... شود اگر بخواهیم با فشار آن را حفظ کنیم از جایی دیگر سر باز میکند. برای حل این مسئله نباید به خودی و غیرخودی بیندیشیم؛ بلکه باید مطالبات گروههای مختلف جامعه را مدنظر قرار داد. ما نمیتوانیم مدیریت جامعه را برعهده داشته باشیم و بخشی از جامعه را نادیده بگیریم حتی اگر آن گروه در اقلیت باشند و این همان خرد حکمرانی است.



نظر شما