برخورد نظامی میان ایران و آمریکا، گرچه فینفسه و در نهایت ناگزیر مینماید، اما پس از سه هفته تهدید پنهان و آشکار، همچنان در حد گمانهزنی باقی مانده و این فرضیه را تأیید میکند که هیاهوی اعزام ناوها و جنگندههای آمریکایی و نمایش قدرتش در محیط پیرامونی کشور، بیش از آنکه نشانه جنگی فراگیر و قریبالوقوع باشد، نشانه ارعاب و تصمیمسازی برای تسلیم است.
البته حملات مقطعی و دستاوردسازی از آن بهشرط مدیریت ریسک و محدود بودن پاسخ و هزینه آن در چنین موقعیتهایی دور از ذهن نیست؛ کمااینکه یکشنبه گذشته فاش شد واشنگتن از طریق یک واسطه به تهران اطلاع داده حملاتی در ایران انجام خواهد داد و تهران باید این حملات را تحمل کند و پاسخ شدیدی ندهد.
این پیام، دقیقاً مشابه همان پیامی است که به گفته برخی منابع، پیش از حمله به تأسیسات هستهای در یازدهمین روز جنگ ۱۲روزه داده شده بود و پس از ترور سردار سلیمانی نیز پیام مشابهی به ایران رسیده بود؛ جایی که آمریکا توانست پاسخ ایران را به موشکباران پایگاههای آمریکایی عینالاسد در عراق و العدید در قطر محدود کند و با اطلاع قبلی تا حد امکان از تلفات و خسارات خود بکاهد.
چنین پیامهایی در ادبیات بینالملل، نشانه پرهیز از جنگ تمامعیار و کنترل تبعات حمله و محدود کردن پاسخ طرف مقابل تلقی میشود. اما وجه دیگر آن، نمایش قدرت و بازیگری ایالات متحده در منطقه و تثبیت هژمونی او بر کشوری مثل ایران است؛ اینکه آمریکا هر وقت اراده کند میتواند حملاتی را انجام دهد و در قبالش توقع پاسخی محدود و کنترلشده داشته باشد.
اما گویا پاسخی که تاکنون به این پیام داده شده، متفاوت از پاسخهای پیشین است؛ هر گونه حمله به ایران، «اقدام جنگی» تلقی شده و در همان مراحل ابتدایی از کنترل طراحانش خارج خواهد شد. مفهومش این است که این بار تفاوتی میان حمله محدود و گسترده قائل نیستیم و پاسخ نظامی بر اساس ماهیت اقدام تنظیم خواهد شد، نه صرفاً ابعاد آن.
پیامی که اگر جدی گرفته شود میتواند هزینه هر گونه اقدام نظامی را بالا برده و تهدیدکننده را وارد محاسبات پیچیدهتری کند. گرچه چنین جدیتی تاکنون در عمل به نمایش گذاشته نشده و مناقشات قبلی مبتنی بر «صبر استراتژیک» مدیریت شده است، اما پیامهای قاطع اضلاع جبهه مقاومت، از انصارالله یمن تا حزبالله لبنان و بهویژه پیام کمسابقه مقاومت عراق، نشان از جدیت جبهه مقاومت در برابر چنین تعرضی دارد.
تثبیت هژمونی نظامی آمریکا و انتظار حملات به ایران با پاسخ محدود، کشور را علاوه بر سایه جنگ، درگیر جنگی فرسایشی و حملاتی مداوم خواهد کرد که به تدریج تهدیدها را متوجه هسته وجودی نظام سیاسی کرده و موجودیت ایران را تهدید خواهد کرد. اگر تاکنون تردیدی در این راهبرد وجود داشت، حالا دیگر میتوان با قاطعیت گفت دوره انفعال و صبر استراتژیک به پایان رسیده است.
چه حمله و جنگی در کار باشد و چه نباشد، نفس این تغییر راهبرد است که میتواند آینده امنیتی کشور را رقم بزند و بازدارندگی و اقتدار را جایگزین سایه جنگ کند؛ سایهای که آرامش روانی مردم و اقتصاد کشور را هدف گرفته و از خود جنگ مخربتر و کشندهتر است؛ چون بخشی از پازل جنگ فراگیر شناختی و اقتصادی است که آرام و بیصدا جریان دارد و صدای انفجارش را گاهی در تلاطمات اقتصادی و فتنههای داخلی میتوان شنید.
این رویکرد البته بدون هزینه نیست و برای پایان یافتن سایه جنگ، باید آمادگی جنگ و حتی حملات پیشدستانه را داشت. رویکردی که حتی در صورت وقوع جنگ، محاسبات دشمن را به هم خواهد زد، هزینه تجاوز مجدد را افزایش میدهد و سایه جنگ را سالها از سر کشور دور خواهد کرد.
۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۳:۵۵
کد مطلب: ۱۱۲۷۰۷۳
برخورد نظامی میان ایران و آمریکا، گرچه فینفسه و در نهایت ناگزیر مینماید، اما پس از سه هفته تهدید پنهان و آشکار، همچنان در حد گمانهزنی باقی مانده است.
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
منبع: روزنامه قدس




نظر شما