تحولات منطقه

۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۳:۵۹
کد مطلب: ۱۱۲۷۰۷۴

چه کسی شکست خورد آقای فاضلی؟

محسن فاطمی‌نژاد، روزنامه‌نگار

واقعاً عجیب است که در تاریخ معاصر ایران، تقریباً پس از هر بحران، گروهی از روشنفکران بی‌درنگ به یک الگوی آشنا پناه می‌برند: اعلام شکست، کنج عزلت گزیدن، کسوت ناصح شنیده نشده گرفتن و بر طبل ناامیدی کوبیدن.

زمان مطالعه: ۳ دقیقه

واقعاً عجیب است که در تاریخ معاصر ایران، تقریباً پس از هر بحران، گروهی از روشنفکران بی‌درنگ به یک الگوی آشنا پناه می‌برند: اعلام شکست، کنج عزلت گزیدن، کسوت ناصح شنیده نشده گرفتن و بر طبل ناامیدی کوبیدن. مرقومه محمد فاضلی با عنوان «ما شکست خوردیم» نیز در همین سنت جا می‌گیرد. می‌توان فهمید دیدن حجم خشونت و البته ترس از هجوم طیفی از مخاطبان و نزدیکان، نویسنده را به چنین واکنشی کشانده؛ اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که این اندوه، به داوریِ کلان و قطعی بدل می‌شود و نویسنده، خود را در جایگاه مرجع عقلانیت می‌نشاند و همه مسیر بن‌بست را یکسره به حاکمیت نسبت می‌دهد. این نه فقط ساده‌سازی، که نوعی شانه خالی کردن از مسئولیت است.
کاش یادداشت در حد روایت یک افسردگی پس از بحران باقی می‌ماند. دردناک آنجاست که نویسنده، خشم و سرخوردگی خود را در قالب گزاره‌هایی علیه دستگاه حکمرانی تخلیه می‌کند که بخش قابل توجهی از آن‌ها از واقعیت عینی جداست. گویی جامعه‌شناسی که مدام در پادکست‌هایش از ضرورت توجه به واقعیت روی زمین سخن می‌گوید، خودش در اینجا کاملاً منتزع از میدان است و در خلأ حرف می‌زند.
فاضلی در آغاز یادداشت تأکید می‌کند سال‌ها در پی یافتن راه‌های مهار خشونت بوده و آن را «به هزاران زبان» به گوش خلایق به‌ویژه حاکمان رسانده است. اما پرسش اینجاست: خشونت از کجا آغاز شد؟ آیا خشونت فقط زمانی موضوعیت دارد که از سوی دولت اعمال شود؟ آیا تهییج، شعارهای خشونت‌بار، حمله به نیروهای انتظامی، مقرهای دولتی، نظامی و حتی مساجد مصادیق اعمال خشونت کور نبودند؟ قتل صبر نیروهای نظامی با سنگ، چاقو، دشنه و امثالهم چطور؟ اگر این واقعیت‌ها را هم ندیده باشیم، آیا در همان سطوری که با خواندنش در پی تقبیح خشونت سیاسی حرف زده شده، این تجربه معاصر یادآوری نشده که خشونت سیاسی اغلب محصول برهم‌ کنش چند نیرو از جمله دولت، معترضان، لیدرها، رسانه‌ها و بازیگران خارجی است؟
پیش از این شهرآشوبی، یکی از تحلیلگران که طی یک دهه از میانه بحران سوریه تا زمان سقوط بشار اسد به این کشور در رفت و آمد و در حال پژوهش و تحلیل بود در پاسخ به این پرسش که سناریو سوریه تا چه میزان در ایران قابل تکرار است، گفته بود چه مردم و چه معترضان و چه نظام، مدنی‌تر از جامعه و حکومت سوریه هستند و چنان توحشی دور از ذهن است. با دیدن اتفاقات دی ماه اخیر اما نوشت شاید ره به خطا برده‌؛ چرا که در سوریه ماه‌ها طول کشید تا نیروهای امنیتی سر بریده شده یا جنازه‌شان به آتش کشیده شود، اما اینجا همه در کمتر از دو روز رقم خورد. نادیده گرفتن این سوی ماجرا، تحلیل را از تعادل خارج کرده و چشم بستن بر حمایت‌های آشکار خارجی از سناریوهای بی‌ثبات‌ساز، راه را برای متهم کردن یک‌سویه هموار می‌کند.
جامعه‌شناس منظور در بخش دیگری از یادداشت تأکید کرده «ما به هر زبانی که می‌دانستیم درباره خطرناک بودن گذاشتن بارهایی فراتر از توان ژئوپلیتیک- ژئواکونومیک ایران بر دوش این سرزمین و مردمانش نوشتیم، هشدار دادیم و فریاد کشیدیم». این ادعا در حالی مطرح می‌شود که تحولات اخیر منطقه نشان داده اگر ایران در یک حوزه بیرون از مرزها توانسته طرحی نسبتاً موفق را پیش ببرد، همان سیاستی است که با نقش‌آفرینی حاج قاسم شکل گرفت و تهدیدهای بالفعل را از مرزهای ایران تا سال‌ها دور نگه داشت. انگار نویسنده محترم فراموش کرده جولانی یک دهه پیش در سوریه شعار «علوی برود به تابوت و مسیحی به بیروت» را سر می‌داد، علناً سر می‌برید و بدل به هیولایی شده بود که هر آن احتمال داشت تمام منطقه را در آتش خشونت جنون‌آمیزش ببلعد و این ایران بود که نه فقط سوریه و عراق را بلکه تمام مردم منطقه را از دهان این هیولا بیرون کشید .
مسئله این نیست که حکمرانی بی‌خطاست یا سیاست‌ها و تبعات آن نیاز به نقد ندارند؛ مسئله این است که پیچیدگی‌های میدان را حداقل نادیده نگیریم و این قدر راحت ساده‌سازی نکنیم. قطعاً این رویکرد از مرثیه‌سرایی و بن‌بست‌نمایی ثمربخش‌تر خواهد بود.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha