امانوئل مکرون در روزهای اخیر؛ بهویژه در آستانه نشست سران اتحادیه اروپا، بار دیگر بر ضرورت تسریع در اجرای برنامه «استقلال اروپایی» تأکید کرده است. این مفهوم که اغلب با عنوان «استقلال استراتژیک اروپا / strategic autonomy» شناخته میشود، ایدهای چندبعدی است که ریشه در نگرانیهای عمیق ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی دارد.
یک ایده چندبُعدی و فراگیر
رؤیای استقلال اروپایی صرفاً یک شعار سیاسی نیست؛ بلکه پروژهای جامع برای کاهش وابستگیهای حیاتی اروپا به قدرتهای خارجی؛ به خصوص ایالات متحده و تا حدی چین به شمار میرود. این ایده در حوزههای نظامی و دفاعی برجسته است؛ جایی که اروپا میخواهد توانایی دفاع از خود را بدون اتکای کامل به ناتو و آمریکا تقویت کند؛ اما همزمان ابعاد اقتصادی و فناورانه بسیار پررنگی دارد. اروپا به دنبال کاهش وابستگی به فناوریهای آمریکایی مانند سرویسهای ابری، ابزارهای ارتباطی و نیمهرساناهاست و در عین حال میخواهد زنجیره تأمین انرژی، مواد خام حیاتی و صنایع کلیدی را متنوعسازی کند. جنبه فرهنگی و ارزشی هم در آن دیده میشود؛ زیرا مکرون و همراهانش بر حفظ مدل اروپایی مبتنی بر حاکمیت قانون، دموکراسی و حقوق بشر در برابر مدلهای اقتدارگرا تأکید میکنند. در واقع استقلال اروپایی ترکیبی از همه این حوزههاست: نظامی برای بقا، اقتصادی برای رقابتپذیری، فناورانه برای کنترل سرنوشت دیجیتال و سیاسی برای حفظ استقلال تصمیمگیری.
روحی تازه در یک آرزوی دیرین
هرچند مقوله استقلال اروپایی بحثی تازه نیست؛ اما این مفهوم دقیقاً در این برهه زمانی (اوایل ۲۰۲۶) با شدت بیشتری مطرح شده؛ زیرا شرایط ژئوپلیتیکی جهان به شکلی بیسابقه اروپا را تحت فشار قرار داده است. بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در آمریکا، همراه با سیاستهای تهاجمی تجاری، تهدید به تعرفههای سنگین، ماجرای گرینلند و نشانههای آشکار از کاهش تعهد واشنگتن به امنیت اروپا، زنگ خطری جدی را به صدا درآورده است. همزمان، جنگ اوکراین همچنان ادامه دارد و وابستگی امنیتی اروپا به ناتو و آمریکا را در معرض آزمون قرار داده است. افزون بر این، رقابت فزاینده با چین در فناوری و اقتصاد، همراه با بحرانهای زنجیره تأمین و نگرانی از قطع دسترسی به ابزارهای دیجیتال آمریکایی (مانند آنچه فرانسه با جایگزینی زوم و تیمز با سرویس بومی ویزیو آغاز کرده)، احساس آسیبپذیری را تشدید کرده است. مکرون و رهبرانی مانند صدر اعظم آلمان فریدریش مرتز و رئیس کمیسیون اروپا اورزولا فون در لاین، این لحظات را «بیداری استراتژیک» مینامند؛ جایی که اروپا دیگر نمیتواند سادهلوح بماند و باید به سرعت خود را به بازیگری مستقل و قدرتمند تبدیل کند.
امید محتاطانه همراه با هشدار
از طرفی اندیشکدههای مختلف اروپایی و بینالمللی نیز این موضوع را به دقت زیر نظر دارند و تحلیلهایشان ترکیبی از امیدواری محتاطانه و هشدارهای جدی است. چتم هاوس تأکید میکند استقلال استراتژیک دیگر یک پروژه آرمانی نیست؛ بلکه پاسخی اجباری به فشارهای ساختاری ژئوپلیتیکی است و اروپا باید ظرفیت، انسجام و مقیاس لازم برای حفظ آزادی عمل خود را بدست آورد. شورای روابط خارجی اروپا(ECFR) استقلال را به عنوان زبانی برای توجیه حمایتگرایی قدیمی میبیند؛ اما هشدار میدهد که بدون تصمیمگیری سریع و هماهنگ، اروپا در جهان جدید عقب خواهد ماند. آتلانتیک کانسیل بر ضرورت تمرکز بر نقاط قوت اروپا مانند بازار واحد، سرمایه انسانی و ثروت بالا تأکید میکند و معتقد است اروپا نباید از آمریکا و چین تقلید کند؛ بلکه باید از مزیتهای خودش برای کاهش وابستگی بهرهمند شود. برخی تحلیلگران مانند کسانی در بروکینگز و رند، به محدودیتهای واقعی اشاره میکنند؛ وابستگی عمیق امنیتی به ناتو، اختلافات داخلی میان کشورهای عضو و نیاز به سرمایهگذاریهای عظیم (گاهی تا صدها میلیارد یورو در حوزه دیجیتال) که ممکن است با محدودیتهای مالی و سیاسی برخورد کند. در مجموع، اجماع بر این است که مفهوم استقلال استراتژیک اکنون از حاشیه به مرکز سیاستگذاری اروپا آمده؛ اما موفقیت آن به اراده سیاسی مشترک و سرعت عمل بستگی دارد.
آیا این پروژه موفق خواهد شد؟
حتی اگر کمیسیون اروپا با آنچه مکرون پیشنهاد داده، کاملاً موافق باشد، باز هم موفقیت کامل این پروژه در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد؛ اما پیشرفتهای قابل توجهی ممکن است رخ دهد. اروپا در حوزههایی مانند انرژی تجدیدپذیر، مقررات دیجیتال و صنعت دفاعی مشترک گامهای خوبی برداشته؛ ولی چالشهای ساختاری عظیمی وجود دارد؛ اختلاف نظر میان کشورها (فرانسه پیشرو بوده؛ اما شرق اروپا همچنان به آمریکا وابستهتر است)، کمبود بودجه هنگفت مورد نیاز و خطر اینکه این تلاشها به جای تقویت وحدت، به شکافهای جدید منجر شود. اگر اروپا بتواند ائتلافهای داوطلبانه را در حوزههای کلیدی مانند دفاع و فناوری پیش ببرد و از فرصتهای فعلی (مانند فشار ترامپ) برای بسیج منابع استفاده کند، تا پایان دهه ۲۰۳۰ میتواند به سطحی از استقلال برسد که دیگر کاملاً آسیبپذیر نباشد؛ اما اگر اختلافات داخلی غالب شود یا سرمایهگذاریها ناکافی بماند، این ایده ممکن است به یک شعار تکراری تبدیل شود و اروپا همچنان در سایه قدرتهای بزرگ بماند. در هر حال، آنچه مسلم است اینکه بحث استقلال اروپایی دیگر یک ایده فرانسوی حاشیهای نیست؛ بلکه به یک ضرورت مشترک برای بقای اتحادیه تبدیل شده است.
خبرنگار: نیکپندار



نظر شما