معمولاً تهران در بسیاری از فیلمها فراتر از یک لوکیشن برای روایت است و آثار شاخص بسیاری هستند که تهران در آنها نه تنها هویتی مستقل دارد بلکه جهان داستان نیز از دل همین جغرافیا زاده میشود. عمده روایتهایی که در تهران شکل میگیرند و اجازه میدهند شهر هویت زیستی خود را حفظ کند بازتابی از فضای پرتنش، تضاد طبقاتی و ترافیکهای سرسامآوری هستند که با ماهیت این شهر پیوندی ناگسستنی دارند. اما «قایق سواری در تهران» از کنار همه تلخیها، تنشها و زمان ترمزبریده در این شهر عبور کرده و با لحنی نرم و طنزآلود، به آرامی در حال پارو زدن در اتوبانها و خیابانهایی است که حتی سرازیر شدن پرتقالها هم میتواند آن را بند بیاورد!
«قایقسواری در تهران» همکاری مجدد پیمان قاسمخانی و رسول صدرعاملی، ۲۵ سال پس از «دختری با کفشهای کتانی» است. فیلم قصه چند دوست و همدانشگاهی سالهای دور را روایت میکند که طبق قراری قدیمی در روزهای پایانی اسفند با هم دیدار میکنند. مازیار با بازی پیمان قاسمخانی، سالها پیش مهاجرت کرده و حالا از آمریکا به ایران بازگشته تا با دختری جوان ازدواج کند. جابهجا شدن گوشی موبایل او با دوست قدیمیاش هدیه با بازی سحر دولتشاهی، با اتفاقاتی همراه میشود که زندگی هر دو آنها را بهطور غیرمنتظرهای دستخوش تغییر میکند.
فیلم که در مؤسسه تصویر شهر و سازمان حمل و نقل و ترافیک تهران تولید شده، قرار است یک روز پرماجرا را در تهران رقم بزند؛ فیلم با ریتمی سرخوش قصه را پیش میبرد و مجموعهای از اتفاقاتی که روی کاغذ میتوانند به کلکسیونی از اعصابخردی تبدیل شوند، در اجرا رنگ و بویی بامزه و ملایم به خود میگیرند. پیمان قاسمخانی با ظرافت و زیرکی توانسته اتفاقات و چفت و بست داستانی را در فیلمنامهاش کنار هم قرار دهد و رضایت سفارشدهنده را هم لحاظ کند. نمونه آن بیمارستان هاشمی است؛ قاسمخانی با یک داستان بامزه که اتفاقاً خوب هم از آب درآمده نخستین مأموریت را انجام میدهد و به مخاطب میرساند که هم بیمارستان هاشمینژاد داریم هم بیمارستان هاشمی رفسنجانی! از گرفتن شناسنامه از اداره ثبت احوال تا یک تور کوچک و جمع و جور از گشتزنی در اداره پست و نمایش روند مکانیزه شدن امور تا برخورد مسئولانه و مهرآمیز پرسنل اداره پست هم مأموریت دیگری است که آن را هم به سرانجام رسانده، هر چند که گهگاه یادآور فیلمهای تبلیغاتی هم میشود.
در تمام طول فیلم، مسیریاب و نقشه تهران فعال است و داستان با گوگلمپ جلو میرود و خیابانها، چهارراهها و مسیرها بخشی از روایت میشوند. مازیار همان طور که مشغول رسیدگی به کارهای عقبماندهاش است، هدیه هم در تلاش است تا به او برسد و آیدا را تحویل بگیرد. همین داستان ما را یک روز با تهران شلوغ همراه و فضایی برای روایت فراهم میکند.
صدرعاملی البته از نشان دادن تهرانی با دردسرهای خاص خودش از جمله ترافیک بیامان، ورود ممنوع رفتنها و بدوبیراههای پشت فرمان هم غافل نمیشود، اما همه اینها بدون زهر و تلخی روایت میشوند و شکلی طنزآلود به خود میگیرند.
اما در کنار اینها، آنچه تماشای «قایقسواری در تهران» را دلچسب میکند حضور آیدا با بازی بنیتا افشاری است؛ دختربچهای که با بازی شیرین و کنترلشدهاش، جذابیتی دوچندان به فیلم داده است؛ آیدا که بر اثر اتفاقی ناچار میشود تمام روز را در کنار مازیار بگذراند، در دل این همراهی ناخواسته، رابطه دوستانهای با مازیار شکل میدهد و دوستی میان این دو، کشش داستان را به خوبی حفظ میکند. بازی خوب امین حیایی در نقش کوتاه اما بامزه مهندس کاسبی در کنار نقشآفرینی پیمان قاسمخانی و سحر دولتشاهی از نقاط قوت فیلم است.
در نهایت، «قایقسواری در تهران» داستانی روان و سرراست دارد؛ فیلمی که خود را درگیر گرههای کور و موقعیتهای عجیب و غریب نمیکند و فضای فانتزی و سرخوشانه اثر اجازه میدهد اتفاقها پیش بروند و بحران نشوند و مخاطب هم خودش را خیلی درگیر منطق روایی داستان نمیکند. اگرچه سفارشی بودن اثر تازه صدرعاملی در بسیاری از مقاطع فیلم بیرون میزند، اما در مجموع، «قایق سواری در تهران» یک کمدی رمانتیک ساده و خوشریتم است که میتواند در اکران عمومی موفق و گزینه خوبی برای انتخاب خانوادهها باشد.
صبا کریمی



نظر شما